لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر اشعار ارسالی کاربران
        در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
        شنبه 12 مهر 1393 |   نقد و نظر: 0  | بازدید: 240
        ارسال به دوستان

        لک لبیک یاغفار لبیک

        عذرا رشیدنژاد

        بسم رب الکعبه…
        اللهم لک لبیک

        *********

        زمین بی تو شبی دلگیر دارد
        تب دلتنگی اش واگیر دارد
        نمی دانم چه تقویم عجیبیست
        همیشه جمعه ها تاخیر دارد
        گمانم اشک ها کم بوده آقا
        دل من! گریه کن! تاثیر دارد…
        فدای انحنای خنده هایت
        خم اخم شما تکبیر دارد
        بزن فریاد تا دشمن بداند
        امام ما شکوه شیر دارد

        *****
        اسیرم کرده ای آزاده باشم
        به رسم عاشقی دلداده باشم
        لیاقت هم ندارم در رکابت
        فقط سرباز صفر ساده باشم؟
        شبی سر میرسد آقا که بی سر
        سر راه شما افتاده باشم؟
        قسم خوردم که در راهت بمانم
        همیشه جان به کف آماده باشم
        فدای نایب بر حقت آقا
        قسم خوردم چو او آزاده باشم

        *****
        اماما… صاحبا… شاها… نگاهی
        شود این هجر هم پایان پذیرد؟
        حرم رفتی بخواه از شاه خوبان
        محرم دست ماراهم بگیرد
        دعا کن نوکر ارباب آخر…
        شبی در انتظار تو بمیرد

        *****
        الهی توبه ی بسیار… لبیک…
        لک لبیک یاغفار لبیک

        *********

        دل دریا دل دریایی من
        پریشانی! دل لیلایی من!
        جنون آغاز فصل عشق بازیست
        جنون از ناز مردم بی نیازیست
        جنون یعنی همیشه مست باشی
        سراسر یار و سر بر دست باشی
        وضو در چشمه سار خون بگیری
        جنون یعنی برای حق بمیری…
        میان خیمه ها مست و پریشان
        بریدن از همه یاران و خویشان
        زمین خوردن دوباره ایستادن
        به زخم بی کسی مرهم نهادن
        میان قتلگاه آواره ماندن
        برای بی کفن ها روضه خواندن
        طواف نعش ها با دیده ی خیس
        به لعن الله عدوک، رمی ابلیس
        هراس دشمن دژخیم بودن
        تبر بر دوش ابراهیم بودن
        از اسماعیلِ دل، کندن به هر درد
        به روی حنجرش یک خنجر سرد
        جنون با غربت شبها عجین است
        جنون زیباترین تفسیر دین است

        *****
        دل مجنون من بی تاب تر شو
        ازین ابیات بس بی آب، تر شو
        بخوان سلطان احسان و کرم را
        شه رعیت نواز بی سرم را
        بخوان شاید در این ایام پیری
        برات کربلایت را بگیری!
        بخوان تا یار جاء النصر باشی
        که سرباز امام عصر باشی
        غروب شنبه و عصر نیایش
        نماز حاجت و تسبیح و خواهش
        خداوندا تویی معبود کعبه
        به حق حضرت مولود کعبه
        دعای مومنان را استجابت
        و ایران را سرافرازی…صلابت
        و باطل را به حق تبدیل فرما
        خدایا… در فرج تعجیل فرما

         

        +التماس دعای فرج



        کلیدواژه ها: , کربلا, عرفه, صاحب الزمان


        امتیاز: 5 با رای 1 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        تاکنون نقد و نظری ثبت نشده

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو دفتر اشعار ارسالی کاربران
        اشعار من
        تاکنون در این دفتر شعری از من منتشر نشده است ارسال شعر
        آخرین نقد و نظرهای دفتر اشعار ارسالی
        | 09:30 ق.ظ
        پایان تلخ قصۀ روباه و زاغ بود
        ...
        لینک مطلب: پايان قصه ى روباه وزاغ !!!
        | 07:30 ب.ظ
        خوشه ی خشم بکارید، تبر خواهد داد
        عاقبت باد به این قوم خبر خواهد داد

        مزدتان یک دوسه من گندم ری خواهد بود
        پس از آن سیلی سخت نه دی خواهد بود

        ای شمایی که تب نرمی و سازش دارید
        از سگ زرد تمنای نوازش دارید

        بعد از این نوبت فتح رمضان خواهدبود
        فتنه ی دیگرتان فتنه ی نان خواهد بود

        هان اگر حیله تان پرده بیاندازد زود
        پاسخ بعدی ما سخت و خشن خواهد بود

        لینک مطلب: نه دی
        | 07:00 ق.ظ
        بازم یه یلدا وُ ، زمستان وُ، جدایی
        سرما وُ بوران وُ...چه دردِ آشنایی!

        قلبِ شکسته ، شب نشینی با غم و آه
        هی غصه پشتِ غصه خوردن بی کم وُ کاه

        من همچو فرهاد وُ چو شیرین یار من بود
        در دفترِ اندیشه هردم ، یادِ من بود

        من شاد بودم در کنارش هرچه می شد
        این مرد در دستش ، مثال بچه می شد

        این خاطرات آتش کشیدند هستی ام را
        هی تازه ساختند روزگارِ سختی ام را

        بازم من وُ اندوه باقی مانده از دوست
        در سینه ام جایِ هزاران زخم از اوست

        من بوده ام مجنون وُ لیلی رفته از بَر
        ویرانه گشتم ، از هجومِ قومِ بربر

        من ماندم وُ این روضه های هر شب من
        وین پیکرِ بی تاب وُ ، هر دم در تبِ من

        من از شرابِ اشک هایم سخت مستم
        اینک برای ترک ، خود بَر تخت بستم

        دیگر نخواستم دل کنم خوش بر کسی من
        باشد که آخر جان دهم در بی کسی من

        یلدا برایم ، کل این تقویم بوده است
        هر روزِ سالم مجلس ترحیم بوده است

        بازم من وُ افکارِ مغشوش وُ سه نقطه
        حالا ، چه کس خفته در آغوشش ...
        لینک مطلب: سه نقطه
        | 02:30 ب.ظ
        بازیِ برد بردِ ما یعنی

        یا شهیدیم یا که پیروزیم

        پس تعجب نکن اگر اینجا

        مرگ احلی من العسل شده است
        لینک مطلب: خوش به حال مدافعان حرم
        فهرست اعضا