لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر اشعار ارسالی کاربران
        در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
        دوشنبه 21 مهر 1393 |   نقد و نظر: 2  | بازدید: 283
        ارسال به دوستان

        تا علی(ع) را نشناسیم ولایت تنهاست/ویرایش شده

        عذرا رشیدنژاد

        بسم الله النّور



        بخشی از یک شعر قدیمی... + ویرایش
        تقدیم به ساحت امیرمؤمنان علی (علیه السلام)

         

        تا به رخسار ورق نام «علی (ع)» پیدا شد
        قلم از شوق به رقص آمد و کاغذ تا شد

        با شما شعرم از آغاز زبان وا کرده
        تا غزل گفت: «علی(ع)»، قافیه اش «زهرا(س)» شد

        نه فقط سینه ی طبع من از این نور شکافت
        بندبند دل کعبه به هوایت وا شد

        چو نبی(ص) دست تو را تا خم افلاک کشاند
        راز معراج تو بر شانه ی او افشا شد

        مگر این طایفه «من کنتُ»ی او را نشنید
        پس چرا .. آه ... چرا ... آه... علی تنها شد؟

        ***

        مردم! اسلام علی وار به غایت تنهاست

        تا علی(ع) را نشناسیم، ولایت تنهاست

         

        +باتشکر از آقای موحدی به خاطر نقدهای سازنده شون

        +التماس دعای فرج



        کلیدواژه ها: , امام علی(ع), غدیر, عیدانه


        امتیاز: با رای 0 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        چهارشنبه, 23 مهر,1393 | 11:19 ق.ظ
        سلام

        نه فقط سینه ی طبع من از این نور شکافت
        بندبند دل کعبه به هوایت وا شد

        آفرین. خیلی خوب بود...

        فقط چند نکته جزئی:

        1. تا شدن کاغذ اگه از باب تعظیم و احترامه، بهتره که یه قرینه براش در شعر لحاظ کنید. در غیر این صورت فکر کنم به سختی این برداشت رو میشه کرد.

        2. مصرع سوم فکر کنم اشتباه تایپی پیش اومده باشه. اول بت "چون" باید باشه.

        3. "پس چرا .. آه ... چرا ... آه... علی تنها شد؟" آه دوم صرفا برای وزن پرکردن اومده و حشوه

        4. با تعبیر "به غایت" موافق نیستم. زبان روان شعرتون رو خراب میکنه
        پنجشنبه, 24 مهر,1393 | 11:30 ب.ظ
        سلام آقای حاج حسینی

        خیلی ممنون از نظراتتون
        فقط در مورد «آه» که فرمودید من اصلا این حسو نداشتم و اتفاقا این مصرع رو خودم خیلی دوست دارم شاید چون با تمام وجود سرودم
        اما در هرصورت از نقد خوبتون متشکرم
        یاعلی

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو دفتر اشعار ارسالی کاربران
        اشعار من
        تاکنون در این دفتر شعری از من منتشر نشده است ارسال شعر
        آخرین نقد و نظرهای دفتر اشعار ارسالی
        | 09:30 ق.ظ
        پایان تلخ قصۀ روباه و زاغ بود
        ...
        لینک مطلب: پايان قصه ى روباه وزاغ !!!
        | 07:30 ب.ظ
        خوشه ی خشم بکارید، تبر خواهد داد
        عاقبت باد به این قوم خبر خواهد داد

        مزدتان یک دوسه من گندم ری خواهد بود
        پس از آن سیلی سخت نه دی خواهد بود

        ای شمایی که تب نرمی و سازش دارید
        از سگ زرد تمنای نوازش دارید

        بعد از این نوبت فتح رمضان خواهدبود
        فتنه ی دیگرتان فتنه ی نان خواهد بود

        هان اگر حیله تان پرده بیاندازد زود
        پاسخ بعدی ما سخت و خشن خواهد بود

        لینک مطلب: نه دی
        | 07:00 ق.ظ
        بازم یه یلدا وُ ، زمستان وُ، جدایی
        سرما وُ بوران وُ...چه دردِ آشنایی!

        قلبِ شکسته ، شب نشینی با غم و آه
        هی غصه پشتِ غصه خوردن بی کم وُ کاه

        من همچو فرهاد وُ چو شیرین یار من بود
        در دفترِ اندیشه هردم ، یادِ من بود

        من شاد بودم در کنارش هرچه می شد
        این مرد در دستش ، مثال بچه می شد

        این خاطرات آتش کشیدند هستی ام را
        هی تازه ساختند روزگارِ سختی ام را

        بازم من وُ اندوه باقی مانده از دوست
        در سینه ام جایِ هزاران زخم از اوست

        من بوده ام مجنون وُ لیلی رفته از بَر
        ویرانه گشتم ، از هجومِ قومِ بربر

        من ماندم وُ این روضه های هر شب من
        وین پیکرِ بی تاب وُ ، هر دم در تبِ من

        من از شرابِ اشک هایم سخت مستم
        اینک برای ترک ، خود بَر تخت بستم

        دیگر نخواستم دل کنم خوش بر کسی من
        باشد که آخر جان دهم در بی کسی من

        یلدا برایم ، کل این تقویم بوده است
        هر روزِ سالم مجلس ترحیم بوده است

        بازم من وُ افکارِ مغشوش وُ سه نقطه
        حالا ، چه کس خفته در آغوشش ...
        لینک مطلب: سه نقطه
        | 02:30 ب.ظ
        بازیِ برد بردِ ما یعنی

        یا شهیدیم یا که پیروزیم

        پس تعجب نکن اگر اینجا

        مرگ احلی من العسل شده است
        لینک مطلب: خوش به حال مدافعان حرم
        فهرست اعضا