لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر اشعار ارسالی کاربران
        در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
        چهارشنبه 12 آذر 1393 |   نقد و نظر: 3  | بازدید: 376
        ارسال به دوستان

        وقت رفتن شد دوباره .....

        ناهید رفیعی

        وقت رفتن شد ،دوباره دست وپایم گم شده 

        توی این تردید لا مذهب خدایم گم شده 

         

        حرف رفتن تا که شد ،پایم زکار افتاد باز 

        این دم آخر خدایا ؛گیوه هایم گم شده 

         

        تا شنید این چشم بی انصاف ،او هم تار شد 

        لای کاغذها،هم عینک هم عصایم گم شده 

         

        جمع کردم توشه وبند دلم را بسته ام 

        زیر این انبوه حیرت ها ،قبایم گم شده 

         

        تا که زد نم نم ،کمی باران به صحن چشم من

        ناگهانی،زیر و بم های دعایم گم شده 

         

        "نیست کار تو پیاده راه رفتن مشکل است "

        توی این تردید ها ،حال و هوایم گم شده 

         

        مسجد الاقصای چشمت هی صدایم می زند 

        روبه سوی قبله ام ،اما خدایم گم شده !!!



        کلیدواژه ها:


        امتیاز: با رای 0 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        چهارشنبه, 12 آذر,1393 | 02:00 ب.ظ
        اللهم ارزقنا کربلا...
        پنجشنبه, 13 آذر,1393 | 07:21 ب.ظ
        مسجد الاقصای چشمت هی صدایم می زند

        روبه سوی قبله ام ،اما خدایم گم شده !!!
        پنجشنبه, 13 آذر,1393 | 07:25 ب.ظ
        سلام و عرض احترام
        به نظرم شعر با وجود همه ی قوت و مضامین خوب در دو فضای متفاوت طنز و جدی تردد داره و این فضای دوگانه مانع ارتباط جدی برقرار کردن مخاطب با شعر می شه

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو دفتر اشعار ارسالی کاربران
        اشعار من
        تاکنون در این دفتر شعری از من منتشر نشده است ارسال شعر
        آخرین نقد و نظرهای دفتر اشعار ارسالی
        | 09:30 ق.ظ
        پایان تلخ قصۀ روباه و زاغ بود
        ...
        لینک مطلب: پايان قصه ى روباه وزاغ !!!
        | 07:30 ب.ظ
        خوشه ی خشم بکارید، تبر خواهد داد
        عاقبت باد به این قوم خبر خواهد داد

        مزدتان یک دوسه من گندم ری خواهد بود
        پس از آن سیلی سخت نه دی خواهد بود

        ای شمایی که تب نرمی و سازش دارید
        از سگ زرد تمنای نوازش دارید

        بعد از این نوبت فتح رمضان خواهدبود
        فتنه ی دیگرتان فتنه ی نان خواهد بود

        هان اگر حیله تان پرده بیاندازد زود
        پاسخ بعدی ما سخت و خشن خواهد بود

        لینک مطلب: نه دی
        | 07:00 ق.ظ
        بازم یه یلدا وُ ، زمستان وُ، جدایی
        سرما وُ بوران وُ...چه دردِ آشنایی!

        قلبِ شکسته ، شب نشینی با غم و آه
        هی غصه پشتِ غصه خوردن بی کم وُ کاه

        من همچو فرهاد وُ چو شیرین یار من بود
        در دفترِ اندیشه هردم ، یادِ من بود

        من شاد بودم در کنارش هرچه می شد
        این مرد در دستش ، مثال بچه می شد

        این خاطرات آتش کشیدند هستی ام را
        هی تازه ساختند روزگارِ سختی ام را

        بازم من وُ اندوه باقی مانده از دوست
        در سینه ام جایِ هزاران زخم از اوست

        من بوده ام مجنون وُ لیلی رفته از بَر
        ویرانه گشتم ، از هجومِ قومِ بربر

        من ماندم وُ این روضه های هر شب من
        وین پیکرِ بی تاب وُ ، هر دم در تبِ من

        من از شرابِ اشک هایم سخت مستم
        اینک برای ترک ، خود بَر تخت بستم

        دیگر نخواستم دل کنم خوش بر کسی من
        باشد که آخر جان دهم در بی کسی من

        یلدا برایم ، کل این تقویم بوده است
        هر روزِ سالم مجلس ترحیم بوده است

        بازم من وُ افکارِ مغشوش وُ سه نقطه
        حالا ، چه کس خفته در آغوشش ...
        لینک مطلب: سه نقطه
        | 02:30 ب.ظ
        بازیِ برد بردِ ما یعنی

        یا شهیدیم یا که پیروزیم

        پس تعجب نکن اگر اینجا

        مرگ احلی من العسل شده است
        لینک مطلب: خوش به حال مدافعان حرم
        فهرست اعضا