لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر اشعار ارسالی کاربران
        در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
        شنبه 26 اردیبهشت 1394 |   نقد و نظر: 1  | بازدید: 292
        ارسال به دوستان

        لبیک یا محمد(ص)

        عذرا رشیدنژاد

        بسم الله النّور
        .
        .
        زمین گُم بود و سرگردون و بی صبر
        تبش بالا... سرش رو شونه ی ابر
        هجوم فتنه و رنج و تباهی
        دروغ و کفر و ظلم و روسیاهی
        تمام سهم انسان اخم بود و
        تن دنیا دچار زخم بود و
        حواس آدما پرت زمین بود
        یه دنیا تشنه ی روح الامین بود
        دلا با اینکه سرد و سنگ می شد
        واسه روی خدا هم تنگ می شد
        که آخر آه مظلومین اثر کرد
        ندایی اهل عالم رو خبر کرد
        خطاب آمد: «محمد(ص) آفریدم
        جهان را بهر احمد(ص) آفریدم»
        کسی که تو شبا فانوس باشه
        یه رویا بعد اون کابوس باشه
        کسی که صاحب خُلق عظیمه
        پناه بی کس و یار یتیمه
        زمین و آسمون ها از سپاهش
        شکاف ماه از آشوب نگاهش
        امید و تکیه گاه بی پناها
        رسول آخرین، یاسین و طاها
        شکوه آسمون ها زیر پاشه
        تموم عرش، گَردی از عباشه
        ***
        به هرمذهب نگهبانان دینیم
        شکوه امت حبل المتینیم
        به ماه مصطفی(ص) روشن شد این راه
        به نور آیه ی نصر من الله
        دلامون سخت پابرجاست مردم
        ته این رودها دریاست مردم
        نمی لرزه دل این شعله با باد
        فنا شد هرکسی باحق درافتاد
        ***
        قسم خوردیم باهم یار باشیم
        اشداء علی الکفار باشیم
        برادر شک نکن فرجام با ماست
        خدا با ماست تا اسلام با ماست .
        .
        أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّـهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ ﴿١٤٢﴾
        وَلَقَدْ كُنتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ ﴿١٤٣﴾
        وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ ۚ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّـهَ شَيْئًا ۗ وَسَيَجْزِي اللَّـهُ الشَّاكِرِينَ ﴿١٤٤﴾
        سوره مباركه آل عمران

        عید مبعث رسول نور، بر تمامی مسلمین و منتظرین مبارک.

         

        داتلود نماهنگ با کیفیت ۶۹Mb

        دانلود نماهنگ با کیفیت ۳۵Mb

         دانلود آهنگ

         

        سَیَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ

        زودا که به آتشی شعله ور درافتد



        کلیدواژه ها:


        امتیاز: با رای 0 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        یکشنبه, 27 اردیبهشت,1394 | 08:59 ق.ظ
        سرکار خانم دکتر رشیدنژاد
        احسنت
        بسیار زیبا بود

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو دفتر اشعار ارسالی کاربران
        اشعار من
        تاکنون در این دفتر شعری از من منتشر نشده است ارسال شعر
        آخرین نقد و نظرهای دفتر اشعار ارسالی
        | 09:30 ق.ظ
        پایان تلخ قصۀ روباه و زاغ بود
        ...
        لینک مطلب: پايان قصه ى روباه وزاغ !!!
        | 07:30 ب.ظ
        خوشه ی خشم بکارید، تبر خواهد داد
        عاقبت باد به این قوم خبر خواهد داد

        مزدتان یک دوسه من گندم ری خواهد بود
        پس از آن سیلی سخت نه دی خواهد بود

        ای شمایی که تب نرمی و سازش دارید
        از سگ زرد تمنای نوازش دارید

        بعد از این نوبت فتح رمضان خواهدبود
        فتنه ی دیگرتان فتنه ی نان خواهد بود

        هان اگر حیله تان پرده بیاندازد زود
        پاسخ بعدی ما سخت و خشن خواهد بود

        لینک مطلب: نه دی
        | 07:00 ق.ظ
        بازم یه یلدا وُ ، زمستان وُ، جدایی
        سرما وُ بوران وُ...چه دردِ آشنایی!

        قلبِ شکسته ، شب نشینی با غم و آه
        هی غصه پشتِ غصه خوردن بی کم وُ کاه

        من همچو فرهاد وُ چو شیرین یار من بود
        در دفترِ اندیشه هردم ، یادِ من بود

        من شاد بودم در کنارش هرچه می شد
        این مرد در دستش ، مثال بچه می شد

        این خاطرات آتش کشیدند هستی ام را
        هی تازه ساختند روزگارِ سختی ام را

        بازم من وُ اندوه باقی مانده از دوست
        در سینه ام جایِ هزاران زخم از اوست

        من بوده ام مجنون وُ لیلی رفته از بَر
        ویرانه گشتم ، از هجومِ قومِ بربر

        من ماندم وُ این روضه های هر شب من
        وین پیکرِ بی تاب وُ ، هر دم در تبِ من

        من از شرابِ اشک هایم سخت مستم
        اینک برای ترک ، خود بَر تخت بستم

        دیگر نخواستم دل کنم خوش بر کسی من
        باشد که آخر جان دهم در بی کسی من

        یلدا برایم ، کل این تقویم بوده است
        هر روزِ سالم مجلس ترحیم بوده است

        بازم من وُ افکارِ مغشوش وُ سه نقطه
        حالا ، چه کس خفته در آغوشش ...
        لینک مطلب: سه نقطه
        | 02:30 ب.ظ
        بازیِ برد بردِ ما یعنی

        یا شهیدیم یا که پیروزیم

        پس تعجب نکن اگر اینجا

        مرگ احلی من العسل شده است
        لینک مطلب: خوش به حال مدافعان حرم
        فهرست اعضا