لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر اشعار ارسالی کاربران
        در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
        شنبه 23 مرداد 1395 |   نقد و نظر: 3  | بازدید: 121
        ارسال به دوستان

        دل می‌سوزد

        سلیمان حسنی

        وقتْ‌تَنگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 
        حِلّهْ‌جَنـگ‌است٬ خـدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

        پادشــــاهانِ عـــــرب دل به تلاویو دهند 
        اینکه‌ننگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

        غزّه پُر گَشتـــه زِ قتلِ زن و کــــودک حالا 
        جَنگِ‌سنگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

        همگی‌جایِ‌خــــودش نیک ٬ولی‌مـیهن‌چه 
        چشم‌تنگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

        جبههْ یک نعمت ودانشکـده‌ای عالی بود 
        این‌قشنگ‌است٬ خدایی٬ دلمانْ‌می‌سوزد 

        حال در دستِ جــــوانانِ وطن جــایِ قلم 
        پُر سُرَنگ‌است٬ خـدایی٬ دلمانْ‌می‌سوزد 

        کوچه‌ها پُر شــده از رنگ و لعابِ بسیـار 
        چون‌فَرَنگ‌است٬خـدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

        شده جانبــــاز زِ نـــاداری و دردش عاصی 
        این‌چوزنگ‌است٬خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

        پـــــدر از خجلتِ دستـــــانِ تُهی هر لحظه 
        گیج‌ومَنگ‌است٬خــدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

        وضعِ خوب‌ولبِ‌خنـدان و خوشیِ مَردُم 
        یک جَفَنگ‌است٬خـــدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

        آنـکه دزدید زِ امــــوالِ مــنِ حـــــــامی و تو 
        شوخ‌وشَنگ‌است٬خدایی‌دلمانْ‌می‌سوزد 

        وَعْده بسیــــــار شنیــدیم ولی بی انجام 
        آب‌ورنگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سـوزد 

        صاحبِ زور بَرَد ثـــــروتِ مـــَردُم ٬ گویند 
        او زرنـــــگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

        درکِ این درد و عذابی که بُوَد ٬ محتاجِ 
        یک درنگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد



        کلیدواژه ها: , غزل, شعر, غم, دلتنگی, غمگین


        امتیاز: با رای 0 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        یکشنبه, 21 شهریور,1395 | 08:17 ق.ظ
        سلام علیکم
        شعر دغدغه مند و واقع گرایی بود، برعکس خیلی شعرهای شعاری و رویا پردازانه
        خدا قوت
        اگر زبانش باید یک کم روانتر بشه عالی میشه
        یکشنبه, 21 شهریور,1395 | 07:43 ب.ظ
        سلام جناب موسوی:ازحضور ومحبت شماسپاسگزارم.همواره سلامت وشادمان باشید
        شنبه, 27 شهریور,1395 | 03:44 ب.ظ
        ارادتمندم
        در امان خدت باشید

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو دفتر اشعار ارسالی کاربران
        اشعار من
        تاکنون در این دفتر شعری از من منتشر نشده است ارسال شعر
        آخرین نقد و نظرهای دفتر اشعار ارسالی
        | 09:30 ق.ظ
        پایان تلخ قصۀ روباه و زاغ بود
        ...
        لینک مطلب: پايان قصه ى روباه وزاغ !!!
        | 07:30 ب.ظ
        خوشه ی خشم بکارید، تبر خواهد داد
        عاقبت باد به این قوم خبر خواهد داد

        مزدتان یک دوسه من گندم ری خواهد بود
        پس از آن سیلی سخت نه دی خواهد بود

        ای شمایی که تب نرمی و سازش دارید
        از سگ زرد تمنای نوازش دارید

        بعد از این نوبت فتح رمضان خواهدبود
        فتنه ی دیگرتان فتنه ی نان خواهد بود

        هان اگر حیله تان پرده بیاندازد زود
        پاسخ بعدی ما سخت و خشن خواهد بود

        لینک مطلب: نه دی
        | 07:00 ق.ظ
        بازم یه یلدا وُ ، زمستان وُ، جدایی
        سرما وُ بوران وُ...چه دردِ آشنایی!

        قلبِ شکسته ، شب نشینی با غم و آه
        هی غصه پشتِ غصه خوردن بی کم وُ کاه

        من همچو فرهاد وُ چو شیرین یار من بود
        در دفترِ اندیشه هردم ، یادِ من بود

        من شاد بودم در کنارش هرچه می شد
        این مرد در دستش ، مثال بچه می شد

        این خاطرات آتش کشیدند هستی ام را
        هی تازه ساختند روزگارِ سختی ام را

        بازم من وُ اندوه باقی مانده از دوست
        در سینه ام جایِ هزاران زخم از اوست

        من بوده ام مجنون وُ لیلی رفته از بَر
        ویرانه گشتم ، از هجومِ قومِ بربر

        من ماندم وُ این روضه های هر شب من
        وین پیکرِ بی تاب وُ ، هر دم در تبِ من

        من از شرابِ اشک هایم سخت مستم
        اینک برای ترک ، خود بَر تخت بستم

        دیگر نخواستم دل کنم خوش بر کسی من
        باشد که آخر جان دهم در بی کسی من

        یلدا برایم ، کل این تقویم بوده است
        هر روزِ سالم مجلس ترحیم بوده است

        بازم من وُ افکارِ مغشوش وُ سه نقطه
        حالا ، چه کس خفته در آغوشش ...
        لینک مطلب: سه نقطه
        | 02:30 ب.ظ
        بازیِ برد بردِ ما یعنی

        یا شهیدیم یا که پیروزیم

        پس تعجب نکن اگر اینجا

        مرگ احلی من العسل شده است
        لینک مطلب: خوش به حال مدافعان حرم
        فهرست اعضا