لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر اشعار ارسالی کاربران
        در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
        ﺳﻪشنبه 23 آذر 1395 |   نقد و نظر: 0  | بازدید: 47
        ارسال به دوستان

        لکسوز

        سیدباقر موسوی



        می گذشتم ساعتی از یک محله بی خبر
        در پی یک قرص نان و اندکی قند و شکر

        ناگهان دیدم که چشمی روی چشمم مانده است
        زل زده بر صورتم یک دختر پر شور و شر

        زلف خود کرده پریشان، صورتش مثل عروس
        سر به پایش گشته پیدا، کل آن زیر و زبر

        گفتمش چشمان خود درویش کن ای بی حیا
        دست بردار از سرم ای بی سر و پا، خیره سر!

        پشت چشمش را کمی نازک نمود، آهسته گفت
        کل دنیا گشته ام دنبال شوهر در به در

        چون تو را دیدم دل از کف داده ام از عشق تو
        می فشارم دست خود بر گردنت، شب تا سحر

        چشم خود را برنگیر از من، عزیزم عشق من
        مفتخر کن خانمت را یک نظر خوشکل پسر

        من همانجا مانده بودم هاج و واج از حرف او
        صورتم گلگون ز شرم و دست و پایم خیس و تر

        گفتمش دارم حقوقی مختصر در طول ماه
        کی شود با این درآمد دخل و خرجم سر به سر

        کله اش بالا گرفت و با نگاهی مهربان
        با صدای نازکش با حالتی قر در کمر

        گفتش آخر با همان لکسوز مشکی، قانعم
        سر کنم با تو در این دور و زمانه کور و کر

        هر چه گویی من به جان فرمانبرم آقای من
        چون بگویی خر شوم آیم به سویت عر و عر

        حال دوزاری به جا افتاد در ذهنم درست
        کاملا شستم خبردار از درون این بشر

        گفتم ای نامردِ نادان! خاک عالم بر سرت
        قصد تو ماشین من بود از نگاه پر شرر؟

        بچه پر رو! تیر تو بر سنگ ماتم خورده است
        بیخودی زحمت کشیدی، عشوه هایت بی ثمر

        آنچه قبلا دیده ای در دست این یک لا قبا
        مال صاحب شرکت است ای ور پریده، کره خر!

        تا که فهمید این حقیقت از زبان خسته ام
        دید عشقش بر فنا و آرزوها گشته پر

        ناامید و خسته از من دور شد در لحظه ای
        چون کبوتر پر زد و از او ندیدم هیچ اثر

        #سیدباقر_موسوی


        کلیدواژه ها:


        امتیاز: با رای 0 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        تاکنون نقد و نظری ثبت نشده

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو دفتر اشعار ارسالی کاربران
        اشعار من
        تاکنون در این دفتر شعری از من منتشر نشده است ارسال شعر
        آخرین نقد و نظرهای دفتر اشعار ارسالی
        | 09:30 ق.ظ
        پایان تلخ قصۀ روباه و زاغ بود
        ...
        لینک مطلب: پايان قصه ى روباه وزاغ !!!
        | 07:30 ب.ظ
        خوشه ی خشم بکارید، تبر خواهد داد
        عاقبت باد به این قوم خبر خواهد داد

        مزدتان یک دوسه من گندم ری خواهد بود
        پس از آن سیلی سخت نه دی خواهد بود

        ای شمایی که تب نرمی و سازش دارید
        از سگ زرد تمنای نوازش دارید

        بعد از این نوبت فتح رمضان خواهدبود
        فتنه ی دیگرتان فتنه ی نان خواهد بود

        هان اگر حیله تان پرده بیاندازد زود
        پاسخ بعدی ما سخت و خشن خواهد بود

        لینک مطلب: نه دی
        | 07:00 ق.ظ
        بازم یه یلدا وُ ، زمستان وُ، جدایی
        سرما وُ بوران وُ...چه دردِ آشنایی!

        قلبِ شکسته ، شب نشینی با غم و آه
        هی غصه پشتِ غصه خوردن بی کم وُ کاه

        من همچو فرهاد وُ چو شیرین یار من بود
        در دفترِ اندیشه هردم ، یادِ من بود

        من شاد بودم در کنارش هرچه می شد
        این مرد در دستش ، مثال بچه می شد

        این خاطرات آتش کشیدند هستی ام را
        هی تازه ساختند روزگارِ سختی ام را

        بازم من وُ اندوه باقی مانده از دوست
        در سینه ام جایِ هزاران زخم از اوست

        من بوده ام مجنون وُ لیلی رفته از بَر
        ویرانه گشتم ، از هجومِ قومِ بربر

        من ماندم وُ این روضه های هر شب من
        وین پیکرِ بی تاب وُ ، هر دم در تبِ من

        من از شرابِ اشک هایم سخت مستم
        اینک برای ترک ، خود بَر تخت بستم

        دیگر نخواستم دل کنم خوش بر کسی من
        باشد که آخر جان دهم در بی کسی من

        یلدا برایم ، کل این تقویم بوده است
        هر روزِ سالم مجلس ترحیم بوده است

        بازم من وُ افکارِ مغشوش وُ سه نقطه
        حالا ، چه کس خفته در آغوشش ...
        لینک مطلب: سه نقطه
        | 02:30 ب.ظ
        بازیِ برد بردِ ما یعنی

        یا شهیدیم یا که پیروزیم

        پس تعجب نکن اگر اینجا

        مرگ احلی من العسل شده است
        لینک مطلب: خوش به حال مدافعان حرم
        فهرست اعضا