لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر اشعار ارسالی کاربران
        در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
        دوشنبه 13 دی 1395 |   نقد و نظر: 1  | بازدید: 61
        ارسال به دوستان

        پايان قصه ى روباه وزاغ !!!

        ناهید رفیعی

        ‎با كشتي شكسته به طوفان زديد باز
        ‎بي ساربان به قلب بيابان زديد باز

        ‎با سايه ي توهم خود هي قدم زديد
        ‎تاريخ ورشكسته اي از ما رقم زديد

        ‎گم شد ميان خنده ي تان اقتدارشير
        ‎تا دم زديد با نفس گرگهاي پير

        ‎خود داده ايد يوسف مارا به دست گرگ
        ‎وامانده ايد آخر اين حسرت بزرگ

        ‎حالا كه جام غيرت ما راشكسته ايد
        ‎افسوس گرد سفره ي خالي نشسته ايد

        ‎هرگز به پير قافله مايل نبوده ايد
        ‎حتي كمي به تجربه قائل نبوده ايد

        ‎هي ساربان گفت وشما باز،كر شديد
        ‎اما به دزد قافله نزديك تر شديد

        ‎والله مرغ الكنشان عندليب نيست!
        ‎اين نقشه ي رفاقتشان جز فريب نيست!

        ‎صد پند از درآمد ودروازه باز بود
        ‎دست شما به دامن شيطان دراز بود

        ‎دين وغرور وعزتتان تاشكارشد
        ‎تصوير پشت پرده ي تان آشكارشد

        ‎پيش ازعمل به نقطه ي پايان رسيده ايد
        ‎حالا به حرف ملت ايران رسيده ايد

        ‎آن قدرت وتفاخر وتدبير هسته اي
        ‎حالا شده است كشتي طوفان شكسته اي

        ‎هم غيرت وغرور جوانان تباه شد
        ‎هم رويتان به پيش شهيدان سياه شد

        ‎برجام فصل بي ثمر وخشك باغ بود
        ‎پايان تلخ قصه ي روباه وزاغ بود✔️



        ‎#ناهيد_رفيعي


        کلیدواژه ها:


        امتیاز: با رای 0 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        چهارشنبه, 15 دی,1395 | 09:30 ق.ظ
        پایان تلخ قصۀ روباه و زاغ بود
        ...

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو دفتر اشعار ارسالی کاربران
        اشعار من
        تاکنون در این دفتر شعری از من منتشر نشده است ارسال شعر
        آخرین نقد و نظرهای دفتر اشعار ارسالی
        | 09:30 ق.ظ
        پایان تلخ قصۀ روباه و زاغ بود
        ...
        لینک مطلب: پايان قصه ى روباه وزاغ !!!
        | 07:30 ب.ظ
        خوشه ی خشم بکارید، تبر خواهد داد
        عاقبت باد به این قوم خبر خواهد داد

        مزدتان یک دوسه من گندم ری خواهد بود
        پس از آن سیلی سخت نه دی خواهد بود

        ای شمایی که تب نرمی و سازش دارید
        از سگ زرد تمنای نوازش دارید

        بعد از این نوبت فتح رمضان خواهدبود
        فتنه ی دیگرتان فتنه ی نان خواهد بود

        هان اگر حیله تان پرده بیاندازد زود
        پاسخ بعدی ما سخت و خشن خواهد بود

        لینک مطلب: نه دی
        | 07:00 ق.ظ
        بازم یه یلدا وُ ، زمستان وُ، جدایی
        سرما وُ بوران وُ...چه دردِ آشنایی!

        قلبِ شکسته ، شب نشینی با غم و آه
        هی غصه پشتِ غصه خوردن بی کم وُ کاه

        من همچو فرهاد وُ چو شیرین یار من بود
        در دفترِ اندیشه هردم ، یادِ من بود

        من شاد بودم در کنارش هرچه می شد
        این مرد در دستش ، مثال بچه می شد

        این خاطرات آتش کشیدند هستی ام را
        هی تازه ساختند روزگارِ سختی ام را

        بازم من وُ اندوه باقی مانده از دوست
        در سینه ام جایِ هزاران زخم از اوست

        من بوده ام مجنون وُ لیلی رفته از بَر
        ویرانه گشتم ، از هجومِ قومِ بربر

        من ماندم وُ این روضه های هر شب من
        وین پیکرِ بی تاب وُ ، هر دم در تبِ من

        من از شرابِ اشک هایم سخت مستم
        اینک برای ترک ، خود بَر تخت بستم

        دیگر نخواستم دل کنم خوش بر کسی من
        باشد که آخر جان دهم در بی کسی من

        یلدا برایم ، کل این تقویم بوده است
        هر روزِ سالم مجلس ترحیم بوده است

        بازم من وُ افکارِ مغشوش وُ سه نقطه
        حالا ، چه کس خفته در آغوشش ...
        لینک مطلب: سه نقطه
        | 02:30 ب.ظ
        بازیِ برد بردِ ما یعنی

        یا شهیدیم یا که پیروزیم

        پس تعجب نکن اگر اینجا

        مرگ احلی من العسل شده است
        لینک مطلب: خوش به حال مدافعان حرم
        فهرست اعضا