لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر اشعار ارسالی کاربران
        در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
        ﺳﻪشنبه 28 خرداد 1392 |   نقد و نظر: 8  | بازدید: 2089
        ارسال به دوستان

        کاش بشکافند قدری قلب ما را بیشتر...

        احسان کاوه

        شور بسیاری است در امواج، اما بیشتر
        شوق این دل ها به دریاهاست؛ حتی بیشتر

        پاسخ دریا یه سرسختی طوفانیم ما:
        آی... ای جمعیت باد هوا! ما بیشتر

        بس که ما مجنون تر از مجنون و فرهادیم، باز-
        کوه می خواهیم بیش از پیش و صحرا بیشتر

        ذره ایم و گرمی خورشید در دل های ماست
        کاش بشکافند قدری قلب ما را بیشتر

        تشنه زخمیم و خون خضر در رگ های ماست
        بشکنید آیینه را، آیینه آیا بیشتر...

        بیشتر  از پیش می آییم و هردم پیشتر
        غرق امیدیم این شب ها و فردا بیشتر


        کلیدواژه ها:


        امتیاز: 4.57 با رای 7 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        ﺳﻪشنبه, 28 خرداد,1392 | 06:27 ب.ظ

        ذره ایم و گرمی خورشید در دل های ماست
        کاش بشکافند قدری قلب ما را بیشتر...

        خیلی دلنشین بود...
        ممنونم
        چهارشنبه, 29 خرداد,1392 | 12:49 ب.ظ
        سلام و ارادت

        بس که ما مجنون تر از مجنون و فرهادیم، باز-
        کوه می خواهیم بیش از پیش و صحرا بیشتر

        بسیار عالی بود. لذت بردم
        چهارشنبه, 29 خرداد,1392 | 03:59 ب.ظ

        ذره ایم و گرمی خورشید در دل های ماست
        کاش بشکافند قدری قلب ما را بیشتر

        سلام احسان جان
        بسیار دلنشین بود
        ایشالله موفق و موید باشی اخوی
        چهارشنبه, 05 تیر,1392 | 09:36 ق.ظ
        غرق امیدیم این شب ها و فردا بیشتر
        سلام و ارادت
        واقعالذت بردم
        طبق معمول در حماسی سرایی موفق هستید..خصوصا که این بار گاهی حماسه رو با لایه ی طنز و کنایه اثرگذارتر کردید
        حسن بزرگ دیگر این شعر اینه که هم موضوع روز جامعه و جهان رو دربرمی گیره و هم تاریخ مصرف نداره و با گذشتن موضوعات جاری می تونه خودشو با موضوعات آینده منطبق کنه و این به نظر من گم شده ی شعر امروزه..هستند شاعرانی که به خاطر رسالت مندی شون شعرشون تاریخ مصرف پیدا میکنه و بعد از مدت کوتاهی منقضی می شه و چه بسیار شاعرانی که از ترس انقضای شعر اصلا به مسائل روز توجهی نمی کنند...جمع کردن هردو دغدغه به نظرم هنر بسیار بزرگیه... و هرچقدر شاعرانگی بااین دو دغدغه بیشتر عجین بشه شعر ماندگار تر می شه
        مشکل اصلی این شعرو در " حشو" دیدم و این که از کنار فرصت های شاعرانه کمی با بی حوصلگی عبور کردید...
        چرا "دریا" باید "دریاها" باشه؟ می شه توجیه کرد اما دلیل خیلی قوی لازمه...
        "بس که" به نظرم هم حشوه و هم وجودش ارزش بیتو پایین آورده ...
        بین بیش از پیش و بیشتر در بیت سوم تناظر زیبایی برقرار نشده... مثلا باید می گفتید کوه زیاد می خوایم و صحرا بیشتر تا تناظر دلنشین بشه ... ضمن اینکه لف و نشر این بیت اگر مرتب باشه بیت قشنگ تر می شه...
        بیت چهارمتون برگرفته از "دل هر ذره را که بشکافی آفتابیش در میان بینی" هست... که از این لحاظ تلمیح زیبایی داره بیتتون اما وقتی می فرمایید کاش قلب ما را قدری بیشتر بشکافند به نظرم تصویر چندش اوری خلق می شه...کلا تداعی شکافتن قلب انسان زیبا نیست چه برسه به این که "قدری بیشتر.." توی بیت دل هر ذره را که بشکافی هیچ تصویر خشنی وجود نداره برعکس تصویر شکافتن قلب انسان...
        توی بیت آیا بیشتر حذف ادامه ی جمله قابل درکه اما به نظرم حذف به دلنشینی شعر کمک نکرده...
        در بیت آخر به نظرم در مصرع اول همه ی واژه ها حشو هستند و فقط با کمی موسیقی وزن پر شده...
        جمعه, 21 تیر,1392 | 06:50 ب.ظ
        بسیار قوی، بسیار قوی
        احسنت
        چهارشنبه, 30 مرداد,1392 | 01:12 ب.ظ
        واقعا لذت بردم محشر بود/ موفق باشيد به لطف حق
        چهارشنبه, 06 شهریور,1392 | 02:03 ب.ظ
        از هوشمندی در برخی مصرع ها لذت بردم.
        جاری باشید.
        نقد جناب بیاتانی هم آموزنده بود. سپاس از ایشان.
        چهارشنبه, 06 شهریور,1392 | 04:04 ب.ظ
        به به حتی بیشتر . یادش بخیر :)

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو دفتر اشعار ارسالی کاربران
        اشعار من
        تاکنون در این دفتر شعری از من منتشر نشده است ارسال شعر
        آخرین نقد و نظرهای دفتر اشعار ارسالی
        | 09:30 ق.ظ
        پایان تلخ قصۀ روباه و زاغ بود
        ...
        لینک مطلب: پايان قصه ى روباه وزاغ !!!
        | 07:30 ب.ظ
        خوشه ی خشم بکارید، تبر خواهد داد
        عاقبت باد به این قوم خبر خواهد داد

        مزدتان یک دوسه من گندم ری خواهد بود
        پس از آن سیلی سخت نه دی خواهد بود

        ای شمایی که تب نرمی و سازش دارید
        از سگ زرد تمنای نوازش دارید

        بعد از این نوبت فتح رمضان خواهدبود
        فتنه ی دیگرتان فتنه ی نان خواهد بود

        هان اگر حیله تان پرده بیاندازد زود
        پاسخ بعدی ما سخت و خشن خواهد بود

        لینک مطلب: نه دی
        | 07:00 ق.ظ
        بازم یه یلدا وُ ، زمستان وُ، جدایی
        سرما وُ بوران وُ...چه دردِ آشنایی!

        قلبِ شکسته ، شب نشینی با غم و آه
        هی غصه پشتِ غصه خوردن بی کم وُ کاه

        من همچو فرهاد وُ چو شیرین یار من بود
        در دفترِ اندیشه هردم ، یادِ من بود

        من شاد بودم در کنارش هرچه می شد
        این مرد در دستش ، مثال بچه می شد

        این خاطرات آتش کشیدند هستی ام را
        هی تازه ساختند روزگارِ سختی ام را

        بازم من وُ اندوه باقی مانده از دوست
        در سینه ام جایِ هزاران زخم از اوست

        من بوده ام مجنون وُ لیلی رفته از بَر
        ویرانه گشتم ، از هجومِ قومِ بربر

        من ماندم وُ این روضه های هر شب من
        وین پیکرِ بی تاب وُ ، هر دم در تبِ من

        من از شرابِ اشک هایم سخت مستم
        اینک برای ترک ، خود بَر تخت بستم

        دیگر نخواستم دل کنم خوش بر کسی من
        باشد که آخر جان دهم در بی کسی من

        یلدا برایم ، کل این تقویم بوده است
        هر روزِ سالم مجلس ترحیم بوده است

        بازم من وُ افکارِ مغشوش وُ سه نقطه
        حالا ، چه کس خفته در آغوشش ...
        لینک مطلب: سه نقطه
        | 02:30 ب.ظ
        بازیِ برد بردِ ما یعنی

        یا شهیدیم یا که پیروزیم

        پس تعجب نکن اگر اینجا

        مرگ احلی من العسل شده است
        لینک مطلب: خوش به حال مدافعان حرم
        فهرست اعضا