رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر اشعار ارسالی کاربران
        در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
        شنبه 18 آذر 1391 |   نقد و نظر: 6  | بازدید: 1035
        ارسال به دوستان چاپ مطلب

        تنهایی یک مرد شاعر

        سیدعلیرضا جعفری

        و من چقدر این شعرمو دوست دارم

        و گاهی زیرلبم زمزمه می کنم، مثل الان که...

         

        کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد
        و جاده وسعت درد مسافر را نمی فهمد

        دوباره وقت رفتن می شود کوچ پرستوها
        و حتی آسمان مرغ مهاجر را نمی فهمد

        پر از شک و یقینم بی تو ایمانی نخواهم داشت
        خدا حرف دل این نیمه کافر را نمی فهمد

        خیابان ها و ماشین های سر در گم نمی دانند
        که دنیا درد انسان معاصر را نمی فهمد

        چراغ سبز یا قرمز چه فرقی می کند وقتی
        سواره خط کشی قلب عابر را نمی فهمد

        حضور حاضر غایب که می گویند یعنی من
        غریب افتاده ای که جمع حاضر را نمی فهمد

        نمی خواهد بپرسی حال و روز واژه هایم را
        کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد


        کلیدواژه ها: , تنهایی


        امتیاز: 4.22 با رای 9 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        يکشنبه 19 آذر 1391 | 00:37
        سلام. بسیار بسیار شعر زیبایی بود. احسنت


        چراغ سبز یا قرمز چه فرقی می کند وقتی

        سواره خط کشی قلب عابر را نمی فهمد

        خیلی زیبا بود.
        فقط فکر میکنم نسبت دادن فعل نفهمیدن به خداوند باری تعال، نسبت روایی نباشه.
        يکشنبه 19 آذر 1391 | 09:37
        خیلی زیبا بود آقا سید عزیز...منم خیلی دوستش داشتم
        يکشنبه 19 آذر 1391 | 10:49
        سلام آقایان حاج حسینی و بیاتانی
        ممنون از لطفتون
        نوکر خدا هم هستم
        هرکسی با خدا یه جور عشق بازی می کنه...چوپان یه جور و حضرت موسی(ع) یه جور...
        يکشنبه 19 آذر 1391 | 11:23
        سلام آفرین
        با آقای حاج حسینی موافقم
        و البته با جناب بیاتانی
        و همچنین با شما...
        سه شنبه 12 دي 1391 | 19:10
        با سلام...

        لذت بردم ممنون
        دوشنبه 12 فروردين 1392 | 00:42
        دوباره وقت رفتن می شود کوچ پرستوها
        و حتی آسمان مرغ مهاجر را نمی فهمد

        خیلی زیبا بود

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.

        تازه ها

        پربازدیدترین ها

        پر نقدو نظرترین ها

        اشعار من
        تاکنون در این دفتر شعری از من منتشر نشده است ارسال شعر
        آخرین نقد و نظرهای دفتر اشعار ارسالی
        خانم بهرامچی سلام علیکم

        در قافیه تجدید نظر بفرمایید قافیه تنوین اگر یکی باشد پذیرفته است ولی نمی تواند در همه ابیات قافیه باشد

        چراکه در اونصورت کلمه قافیه بی معنا میشود و هر کلمه ای را با تنوین میشه قافیه کرد

        ممنون
        لینک مطلب: بازار ارزانی کجایی در کدامین گور؟؟؟؟؟؟؟؟؟
        یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم
        لینک مطلب: به ما هرآنچه که گفتند از لطافت بود
        اصلاح (خانه هامان مسجدی بی گنبد)
        لینک مطلب: آواره بیرون می روم با سایه ای تنها...........
        سلام خانم رفیعی عزیزم
        ممنونم از مجبتت و توجه خوبت
        معمولا اگر اشعار منو خونده باشید با اینگونه ترکیبات و تصویر سازی ها روبرو میشید
        من در شعر حد و مرزی برای تصاویر و وصف اونها ندارم بر عکس هنجار شکنی های من در تصویر سازی شاید متفاوت باشه البته فقط من نیستم که اینطور از ماهیت شکنی ها استفاده می کنم
        یک غزل شهر می رود جمعه
        سوی میدان به راه افتاده
        ویا
        خانها هامان مسجدی بی گنبد
        خانه ای غرق ِِ آه می پوشم
        آه پوشیدنی نیست اما میشه اونو پوشید
        گنگ یعنی گیج آواره هم یعنی گیج و نگاه گیج که اصلا عین هنجاره و ناهنجاری داره
        فرم مداد ِ قرمزم یعنی فرم مداد شاد نقاشی من مداد تصویر سازی من از زندگی که باید قرمز باشه خاکستری رنگ شده مثل خاکستری که از آتش باقی میمونه یه بار دیگه با نگاه من و زبان من شعر رو بخونید اگه دوست داشتید/ ممنون
        لینک مطلب: آواره بیرون می روم با سایه ای تنها...........
        فهرست اعضا
        آرشیو زمانی