رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر اشعار ارسالی کاربران
        در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
        شنبه 18 آذر 1391 |   نقد و نظر: 6  | بازدید: 1349
        ارسال به دوستان

        تنهایی یک مرد شاعر

        سیدعلیرضا جعفری

        و من چقدر این شعرمو دوست دارم

        و گاهی زیرلبم زمزمه می کنم، مثل الان که...

         

        کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد
        و جاده وسعت درد مسافر را نمی فهمد

        دوباره وقت رفتن می شود کوچ پرستوها
        و حتی آسمان مرغ مهاجر را نمی فهمد

        پر از شک و یقینم بی تو ایمانی نخواهم داشت
        خدا حرف دل این نیمه کافر را نمی فهمد

        خیابان ها و ماشین های سر در گم نمی دانند
        که دنیا درد انسان معاصر را نمی فهمد

        چراغ سبز یا قرمز چه فرقی می کند وقتی
        سواره خط کشی قلب عابر را نمی فهمد

        حضور حاضر غایب که می گویند یعنی من
        غریب افتاده ای که جمع حاضر را نمی فهمد

        نمی خواهد بپرسی حال و روز واژه هایم را
        کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد


        کلیدواژه ها: , تنهایی


        امتیاز: 4.22 با رای 9 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        یکشنبه, 19 آذر,1391 | 12:37 ق.ظ
        سلام. بسیار بسیار شعر زیبایی بود. احسنت


        چراغ سبز یا قرمز چه فرقی می کند وقتی

        سواره خط کشی قلب عابر را نمی فهمد

        خیلی زیبا بود.
        فقط فکر میکنم نسبت دادن فعل نفهمیدن به خداوند باری تعال، نسبت روایی نباشه.
        یکشنبه, 19 آذر,1391 | 09:37 ق.ظ
        خیلی زیبا بود آقا سید عزیز...منم خیلی دوستش داشتم
        یکشنبه, 19 آذر,1391 | 10:49 ق.ظ
        سلام آقایان حاج حسینی و بیاتانی
        ممنون از لطفتون
        نوکر خدا هم هستم
        هرکسی با خدا یه جور عشق بازی می کنه...چوپان یه جور و حضرت موسی(ع) یه جور...
        یکشنبه, 19 آذر,1391 | 11:23 ق.ظ
        سلام آفرین
        با آقای حاج حسینی موافقم
        و البته با جناب بیاتانی
        و همچنین با شما...
        ﺳﻪشنبه, 12 دی,1391 | 07:10 ب.ظ
        با سلام...

        لذت بردم ممنون
        دوشنبه, 12 فروردین,1392 | 12:42 ق.ظ
        دوباره وقت رفتن می شود کوچ پرستوها
        و حتی آسمان مرغ مهاجر را نمی فهمد

        خیلی زیبا بود

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو دفتر اشعار ارسالی کاربران
        اشعار من
        تاکنون در این دفتر شعری از من منتشر نشده است ارسال شعر
        آخرین نقد و نظرهای دفتر اشعار ارسالی
        سلام رسول جان

        آفرین. خیلی خوب بود...
        لینک مطلب: غروب جمعه
        عالییییییی
        این شعرتون عالیه
        مثل همیشه
        لینک مطلب: مهمانی عاشقان
        با سلام
        به نظرم میآیدکه که مصرع دوم بیت اول اشکالی وزنی داریم.
        در زیر گریه های ابر بهاره غزل بخوان << ابر اضافه میآید تاوزن درست شود.
        این شکلی درست میشود::
        با یاد من بدون اشاره غزل بخوان
        با گریه های ابر بهاره غزل بخوان
        ...
        مورد دیگر اینکه ردیف در شعر به کمک معنی باید بیاید. دربعضی از ابیات ردیف معطلاست یا ول معطل است. و بعضی جاها خوب استفاده شده.
        بد::
        تردید عصر های بهاری که بغض کرد
        حافظ بیار و باز دوباره غزل بخوان

        در کل شعری خوب است.اگرشاعری تازه کار هستید مثلا یکی دو سال است که جدی شعر مینویسید.
        برای بهتر شدن غزل حمتا آثار بزرگان فارسی رو مطالعه کنید و روی شعر های ماندگار و زیبا بیشتر دقت کنید ببینید علت ماندگاری زبان است یا شاعرانگی؟؟
        اندک اندک یادمیگیرید که غزلی بنویسیدکه نه ایراد داشته باشد بلکه ماندگار هم بشود.
        آثار::
        محمد عالی بهمنی // حسین منزوی// سیمین بهبهانی// و ...
        لینک مطلب: غزل بخوان
        آفرین
        لینک مطلب: مادر! چه میکردی اگر تو جای من بودی؟!!
        فهرست اعضا