لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر مجازی شعر
        دوشنبه 07 دی 1394 |   نقد و نظر: 2  | بازدید: 681
        ارسال به دوستان

        وقت تقسیم محبت شد، «ابوالقاسم» رسید

        قاسم صرافان

        چشم تا وا می‌کنی چشم و چراغش می ‌شوی
        مثل گل می‌خندی و شب بوی باغش می‌ شوی
         
        شکل «عبدالله»ی و تسکین داغش می‌ شوی
        می رسی از راه و پایان فراقش می ‌شوی
         
        غصه ‌اش را محو در چشم سیاهت می کند
        خوش بحال «آمنه» وقتی نگاهت می کند 
         
        با «حلیمه» می ‌روی، تا کوه تعظیمت کند
        وسعتش را ـ با سلامی ـ دشت تسلیمت کند
         
        هر چه گل دارد زمین یکباره تقدیمت کند
        ضرب در نورت کند بر عشق تقسیمت کند 
         
        خانه را با عطر زلفت تا معطر می‌ کنی
        دایه ها را هم ز مادر مهربان تر می‌ کنی 
         
        دید نورت را که در مهتاب بی حد می‌ شود
        آسمانِ خانه‌ اش پر رفت و آمد می‌ شود
         
        مست از آیین ابراهیم هم رد می شود
        با تو «عبدالمطلب» عبدالمحمد می شود 
         
        گشت ساغر تا به دستان بنی‌ هاشم رسید
        وقت تقسیم محبت شد، «ابوالقاسم» رسید 
         
        یا محمد! عطر نامت مشرق و مغرب گرفت
        وقت نقاشی قلم را عشق از راهب گرفت
         
        ناز ِلبخندت قرار از سینه‌ ی یثرب گرفت
        خواب را خال تو از چشم «ابوطالب» گرفت 
         
        بی ‌قرارت شد «خدیجه» قلب او بی‌ طاقت است
        تاجر خوش ذوق فهمیده‌ ست: عشقت ثروت است
         
        نیم سیب از آن او و نیم دیگر مال تو
        داغ حسرت سهم ابتر، ناز کوثر مال تو
         
        از گلستان خدا یاس معطر مال تو
        ای یتیم مکه! از امروز مادر مال تو 
         
        بوسه تا بر گونه‌ ات اُم ابیها می ‌زند
        روح تو در چشمهایش دل به دریا می‌ زند 
         
        دل به دریا می‌ زنی ای نوح کشتیبان ما
        تا هوای این دو دریا می‌ بری توفان ما
         
        ای در آغوشت گرفته لؤلؤ و مرجان ما
        ای نهاده روی دوشت روح ما ریحان ما 
         
        روی این دوشت حسین و روی آن دوشت حسن
        «قاب قوسینی» چنین می ‌خواست «او ادنی» شدن 
         
        خوشتر از داوود می‌ خوانی، زبور آورده‌ ای؟
        یا کتاب عشق را از کوه نور آورده‌ ای؟
         
        جای آتش، باده از وادی طور آورده‌ ای
        کعبه و بطحا و بتها را به شور آورده‌ ای 
         
        گوشه چشمی تا منات و لات و عُزا بشکنند
        اخم کن تا برج‌ های کاخ کسرا بشکنند 
         
        ای فدای قد و بالای تو اسماعیل‌ ها
        بال تو بالاتر از پرهای جبرائیل‌ ها
         
        «ما عرفناک»ت زده آتش در این تمثیل‌ ها
        بُرده ‌ای یاسین! دل از تورات‌ ها، انجیل‌ ها 
         
        بی عصا مانده‌ست، طاها!دست موسی را بگیر
        از کلیسای صلیبی حق عیسی را بگیر 
         
        باز عطر تازه‌ات تا این حوالی می‌ رسد
        منجی دلهای پُر، دستان خالی می‌ رسد
         
        گفته بودی «میم» و «حاء» و «میم» و «دال»ی می ‌رسد
        نیستی اینجا ببینی با چه حالی می‌ رسد 
         
        خال تو، سیمای حیدر، نور زهرا دارد او
        جای تو خالی! حسین است و تماشا دارد او


        کلیدواژه ها: شعر مذهبی- شعر ولایی, قاسم صرافان, مولای گندمگون, مربع ترکیب, مدح, شعر نبوی


        امتیاز: 5 با رای 6 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        دوشنبه, 07 دی,1394 | 05:21 ب.ظ
        سلام و تحیت، سلام و درود

        مدت ها بود با خواندن شعری به وجد نیامده بودم...

        خیلی عالی و پر شور...
        دوشنبه, 17 اسفند,1394 | 08:59 ب.ظ
        آخی....واقعا لذت بردم...
        با آقای رحیمی هم نظر هستم...

        اجرتان با آخرین نبی (ص)

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو در دفتر مجازی اشعار

        تازه ها

        پربازدیدترین ها

        پر نقد و نظرترین ها

        فهرست تگ ها

        فهرست شاعران

        کلمات کلیدی

        کتاب شعر

        قالب

        تاریخ سرایش شعر

        بایگانی تاریخی

        آخرین نقد و نظرهای دفتر مجازی
        سلام آقای برقعی واقعا شعرتان سرزنده و پویاست می خواستم از شما خواهش کنم در صورت امکان اشعار ارسالی حقیر را مورد نقد خودتان قرار دهید تا از شما بیشتر بیاموزم
        لینک مطلب: باشد برای آن لحظاتی که نیستم
        | 05:25 ب.ظ
        حق مطلب رو ادا فرموديد.

        قبول باشد!
        لینک مطلب: همه عمر او یک نماز است و بس
        | 05:19 ب.ظ
        هخيلي قشنگ بود
        فقط بعضي از مضامين تكراري بود ،البته وزن وقافيه وبيان چنان گوشنواز بود كه خسته كننده به نظر نمي آمدمثلا بعضي ازابيات كلملا ساكت بودند وفقط با وزن وقافيه بازي ميكردند،البته يك بازي دلنشين!!!
        درهفت ،هشت بيت نهايي طعنه هاي خوبي نشسته بود!
        موفق ومانا باشيد 👏👏
        لینک مطلب: قصیده ی سیب زمینیّه
        | 12:46 ق.ظ
        بسيارزيبابود
        لینک مطلب: أنا البخیل و أنت الجواد ای ساقی
        | 10:01 ق.ظ
        شرح حال ماست...:(
        لینک مطلب: تا آمدم که با تو خداحافظی کنم ...