لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر مجازی شعر
        شنبه 29 اسفند 1394 |   نقد و نظر: 0  | بازدید: 411
        ارسال به دوستان

        صدات میاد اما خودت کجایی؟

        محمدعلی بهمنی

        بهار بهار
        پرنده گفت یا گل گفت؟
        خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت

        بهار بهار ...صدا همون صدا بود
        صدای شاخه ها و ریشه ها بود

        بهار بهار چه اسم آشنایی
        صدات میاد اما خودت کجایی؟

        وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
        تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟

         بهار اومد لباس نو تنم کرد
        تازه تر از فصل شکفتنم کرد

        بهار اومد با یه بغل جوونه
        عیدو آورد از تو کوچه تو خونه

        (حیاط ما یه غربیل
        باغچه ی ما یه گلدون
        خونه ی ما همیشه
        منتظر یه مهمون)

        *

        بهار بهار یه مهمون قدیمی
        یه آشنای ساده و صمیمی
        یه آشنا که مثل قصه ها بود
        خواب و خیال همه بچه ها بود
        یادش بخیر بچه گیا چه خوب بود
        حیف که هنوز صب نشده غروب بود

        آخ که چه زود قلک عیدیامون
        وقتی شکست باهاش شکست دلامون

        *

        بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
        خنده به دلمردگی زمین کرد

        چقدر دلم فصل بهارو دوس داشت
        وا شدن پنجره ها رو دوس داشت

        بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
        منو با حس دیگه آشنا کرد
        یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
        حیف که همه ش سوال بی جواب شد

        دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
        که صب تا شب دنبال آب و نون بود

        *

        بهار اومد اما با دست خالی
        به یه بغل شکوفه ی خیالی

        بهار بهار گلخونه های بی گل
        خاطره های مونده اون ور پل

        بهار بهار یه غصه ی همیشه
        منظره های مات پشت شیشه

        بهار بهار حرفی برای گفتن
        تو فصل بی حوصلگی شکفتن

        *

        بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت
        ما شنیدیم هر کسی خوابه نشنفت



        کلیدواژه ها: محمدعلی بهمنی, ترانه, بهاریه, نستالژی


        امتیاز: 4.5 با رای 2 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        تاکنون نقد و نظری ثبت نشده

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو در دفتر مجازی اشعار

        تازه ها

        پربازدیدترین ها

        پر نقد و نظرترین ها

        فهرست تگ ها

        فهرست شاعران

        کلمات کلیدی

        کتاب شعر

        قالب

        تاریخ سرایش شعر

        بایگانی تاریخی

        آخرین نقد و نظرهای دفتر مجازی
        سلام آقای برقعی واقعا شعرتان سرزنده و پویاست می خواستم از شما خواهش کنم در صورت امکان اشعار ارسالی حقیر را مورد نقد خودتان قرار دهید تا از شما بیشتر بیاموزم
        لینک مطلب: باشد برای آن لحظاتی که نیستم
        | 05:25 ب.ظ
        حق مطلب رو ادا فرموديد.

        قبول باشد!
        لینک مطلب: همه عمر او یک نماز است و بس
        | 05:19 ب.ظ
        هخيلي قشنگ بود
        فقط بعضي از مضامين تكراري بود ،البته وزن وقافيه وبيان چنان گوشنواز بود كه خسته كننده به نظر نمي آمدمثلا بعضي ازابيات كلملا ساكت بودند وفقط با وزن وقافيه بازي ميكردند،البته يك بازي دلنشين!!!
        درهفت ،هشت بيت نهايي طعنه هاي خوبي نشسته بود!
        موفق ومانا باشيد 👏👏
        لینک مطلب: قصیده ی سیب زمینیّه
        | 12:46 ق.ظ
        بسيارزيبابود
        لینک مطلب: أنا البخیل و أنت الجواد ای ساقی
        | 10:01 ق.ظ
        شرح حال ماست...:(
        لینک مطلب: تا آمدم که با تو خداحافظی کنم ...