لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر مجازی شعر
        جمعه 16 مهر 1395 |   نقد و نظر: 1  | بازدید: 237
        ارسال به دوستان

        باشد برای آن لحظاتی که نیستم

        سید حمیدرضا برقعی

        آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست
        مست مدام شیشه می در بغل شکست
        یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست
        فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست

        پروانهء رها شده از پیرهن شده است
        او بی قرار لحظهء فردا شدن شده است

        بر لب گلایه داشت که افتادم از نفس
        بی تاب و بی قرار، سراسیمه چون جرس
        سهم من از بهار فقط دیدن است و بس؟
        بگذار تا رها شوم از بند این قفس

        جز دست خط یار به دستم بهانه نیست
        خطی که کوفی است ولی کوفیانه نیست

        گویی سپرده اند به یعقوب، جامه را
        پر کرد از آن معطر یکریز، شامه را
        می خواند از نگاه ترش آن چکامه را
        هفت آسمان قریب به مضمون نامه را

        این چند سطر را ننوشتم، گریستم
        باشد برای آن لحظاتی که نیستم

        آورده است نامه برایت، کبوترم
        اینک کبوترم به فدایت، برادرم
        دلواپسم برای تو ای نیم دیگرم
        جز پاره های دل چه دلیلی بیاورم

        آهنگ واژه ها دل از او برد ناگهان
        برگشت چند صفحه به ماقبل داستان

        یادش به خیر، دست کریمانه ای که داشت
        سر می گذاشتیم به آن شانه ای که داشت
        یک شهر بود در صف پیمانه ای که داشت
        همواره باز بود درِ خانه ای که داشت

        هرچند خانه بود برایش صف مصاف
        جز او کدام امام زره بسته در طواف

        اینک دلم به یاد برادر گرفته است
        شاعر از او بخوان که دلم پر گرفته است
        آن شعر را که قیمتِ دیگر گرفته است
        شعری که چشم حضرت مادر گرفته است

        "از تاب رفت و تشت طلب کرد و ناله کرد
        وآن تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد"

        اینک برو که در دل تنگت قرار نیست
        خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست
        راهی برای لشکر شب جز فرار نیست
        پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟

        مبهوت گام هاش، مقدس ترین ذوات
        می رفت و رفتنش متشابه به محکمات

        بغض عمو درون گلو بی صدا شکست
        باران سنگ بود و سبو بی صدا شکست
        او سنگ خورد سنگ، عمو بی صدا شکست
        در ازدحام هلهله او... بی صدا شکست

        این شعر ادامه داشت اگر گریه می گذاشت...


        کلیدواژه ها: سید حمیدرضا برقعی, شعر مذهبی- شعر ولایی, شعر عاشورایی, مربع ترکیب, مرثیه, حضرت قاسم, شعر دهه نود


        امتیاز: 5 با رای 1 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        شنبه, 17 مهر,1395 | 08:36 ق.ظ
        سلام آقای برقعی واقعا شعرتان سرزنده و پویاست می خواستم از شما خواهش کنم در صورت امکان اشعار ارسالی حقیر را مورد نقد خودتان قرار دهید تا از شما بیشتر بیاموزم

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو در دفتر مجازی اشعار

        تازه ها

        پربازدیدترین ها

        پر نقد و نظرترین ها

        فهرست تگ ها

        فهرست شاعران

        کلمات کلیدی

        کتاب شعر

        قالب

        تاریخ سرایش شعر

        بایگانی تاریخی

        آخرین نقد و نظرهای دفتر مجازی
        سلام آقای برقعی واقعا شعرتان سرزنده و پویاست می خواستم از شما خواهش کنم در صورت امکان اشعار ارسالی حقیر را مورد نقد خودتان قرار دهید تا از شما بیشتر بیاموزم
        لینک مطلب: باشد برای آن لحظاتی که نیستم
        | 05:25 ب.ظ
        حق مطلب رو ادا فرموديد.

        قبول باشد!
        لینک مطلب: همه عمر او یک نماز است و بس
        | 05:19 ب.ظ
        هخيلي قشنگ بود
        فقط بعضي از مضامين تكراري بود ،البته وزن وقافيه وبيان چنان گوشنواز بود كه خسته كننده به نظر نمي آمدمثلا بعضي ازابيات كلملا ساكت بودند وفقط با وزن وقافيه بازي ميكردند،البته يك بازي دلنشين!!!
        درهفت ،هشت بيت نهايي طعنه هاي خوبي نشسته بود!
        موفق ومانا باشيد 👏👏
        لینک مطلب: قصیده ی سیب زمینیّه
        | 12:46 ق.ظ
        بسيارزيبابود
        لینک مطلب: أنا البخیل و أنت الجواد ای ساقی
        | 10:01 ق.ظ
        شرح حال ماست...:(
        لینک مطلب: تا آمدم که با تو خداحافظی کنم ...