لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر مجازی شعر
        چهارشنبه 08 دی 1395 |   نقد و نظر: 6  | بازدید: 3529
        ارسال به دوستان

        منم من اخم سعدآباد و لبخند جمارانم

        سید حمیدرضا برقعی

        دوباره پر شده از عطر گیسویت شبستانم
        دوباره عطر گیسویت؛ چقدر امشب پریشانم

         کنارت چای می نوشم به قدر یک غزل خواندن
        به قدری که نفس تازه کنم؛ خیلی نمی مانم

        کتاب کهنه ای هستم پر از اندوه یا شاید
        درختی خسته در اعماق جنگل های گیلانم

        رها، بی شیله پیله، روستایی، ساده ی ساده
        دوبیتی های باباطاهرم عریان عریانم

         شبی می خواستم شعری بگویم ناگهان در باد
        صدای حمله ی چنگیزخان آمد؛ نمی دانم -

         چه شد اما زمین خوردم میان خاک و خون؛ دیدم
        در آتش خانه ام می سوخت؛ گفتم آه...دیوانم...

         چنان با خاک یکسان کرد از تبریز تا بم را
        زمان لرزید از بالای میز افتاد لیوانم

         من آن شاهم که پیش چشم من در کاخ، یک بانو
        پی تحریم تنباکو شکسته تُنگ قلیانم

        فراوان داغ دیدن ها؛ به مسلخ سر بریدن ها
        حجاب از سر کشیدن ها؛ از این غم ها فراوانم

        شمال و درد کوچک خان؛ جنوب و زخم دلواری
        به سینه داغ دار کشته ی حمام کاشانم

         سکوت من پر از فریاد یعنی جامع اضداد
        منم من اخم سعدآباد و لبخند جمارانم

        من آن خاکم که همواره در اوج آسمان هستم
        پر از عباس بابایی پر از عباس دورانم

         گرفته شعله با خون جوانانم حنابندان
        که تهران تر شود تهران؛ من آبادان ویرانم

         صلات ظهر تابستان، من و بوشهر و خوزستان
        تو را لب تشنه ایم از جان، کمی باران بنوشانم

         سراغت را من از عیسی گرفتم باز کن در را
        منم من روزبه، اما پس از این با تو سلمانم

        شکوه تخت جمشید اشک شد از چشم من افتاد
        از آن وقتی که خاک پای سلطان خراسانم

        اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم
        که من یک شاعر درباری ام مداح سلطانم

         



        کلیدواژه ها: غزل, سید حمیدرضا برقعی, شعر اعتراض, شعر مقاومت اسلامی, شعر اجتماعی مذهبی, شعر ملی میهنی, شعر دهه نود


        امتیاز: 4.48 با رای 29 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        دوشنبه, 22 اردیبهشت,1393 | 08:31 ب.ظ
        مثل همیشه گل کاشتید جناب برقعی عزیز.
        دوشنبه, 22 اردیبهشت,1393 | 11:12 ب.ظ
        سلام
        بیتی در حدّ وُسع، تقدیم به چنین زیبا غزلی ...
        ...

        من از شیراز تا تبریز، شاعر خیز و شکّر ریز

        تو را از محتشم تا برقعی لبریز، ایرانم


        سلامت و سربلند باشید
        جمعه, 02 خرداد,1393 | 03:38 ق.ظ
        بسيار زيباست و درهم برهم مثل بازار سيد اسماعيل.....آقاي برعي شماهم شاعر توانمندي

        هستيدوهم بدون ترس ازسخنان بزرگ استفاده مينماييد شماسازنده شعر هستيد نه سراينده
        چهارشنبه, 17 دی,1393 | 08:13 ب.ظ
        سلام...

        دوباره لذت بردیم...هر دفعه این شعر را می خونم به وجود شاعری ارزشی چون شما افتخار می کنم...
        پنجشنبه, 18 دی,1393 | 11:49 ق.ظ
        واقعا شعر زیبایی بود
        کتابِ تاریخ بود برای خودش
        و مایه ی غرور
        واقعا مرحبا
        یکشنبه, 21 دی,1393 | 04:10 ب.ظ
        اگر شاعر تویی دیگر ابایی نیست می گویم
        که من سرگرم بازی با حروف و خط دیوانم

        سلام و عرض ادب جناب برقعی نازنین

        اجرای به یاد ماندنی تان را در اختتامیه سوگواره هفتاد و دو خط اشک تجسم کردم

        دست مریزاد و درود

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو در دفتر مجازی اشعار

        تازه ها

        پربازدیدترین ها

        پر نقد و نظرترین ها

        فهرست تگ ها

        فهرست شاعران

        کلمات کلیدی

        کتاب شعر

        قالب

        تاریخ سرایش شعر

        بایگانی تاریخی

        آخرین نقد و نظرهای دفتر مجازی
        سلام آقای برقعی واقعا شعرتان سرزنده و پویاست می خواستم از شما خواهش کنم در صورت امکان اشعار ارسالی حقیر را مورد نقد خودتان قرار دهید تا از شما بیشتر بیاموزم
        لینک مطلب: باشد برای آن لحظاتی که نیستم
        | 05:25 ب.ظ
        حق مطلب رو ادا فرموديد.

        قبول باشد!
        لینک مطلب: همه عمر او یک نماز است و بس
        | 05:19 ب.ظ
        هخيلي قشنگ بود
        فقط بعضي از مضامين تكراري بود ،البته وزن وقافيه وبيان چنان گوشنواز بود كه خسته كننده به نظر نمي آمدمثلا بعضي ازابيات كلملا ساكت بودند وفقط با وزن وقافيه بازي ميكردند،البته يك بازي دلنشين!!!
        درهفت ،هشت بيت نهايي طعنه هاي خوبي نشسته بود!
        موفق ومانا باشيد 👏👏
        لینک مطلب: قصیده ی سیب زمینیّه
        | 12:46 ق.ظ
        بسيارزيبابود
        لینک مطلب: أنا البخیل و أنت الجواد ای ساقی
        | 10:01 ق.ظ
        شرح حال ماست...:(
        لینک مطلب: تا آمدم که با تو خداحافظی کنم ...