رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        دفتر مجازی شعر
        شنبه 01 تیر 1392 |   نقد و نظر: 1  | بازدید: 1315
        ارسال به دوستان چاپ مطلب

        ابرها هنوز روی حرف آفتاب حرف می زنند

        محمد حسین نعمتی

        نیستی و سالهاست
         دانه های برف
        این مسافران بی قرار ابرها
        با علامت سوال چترها
                                مواجه اند

        نیستی و کودکانمان
        -با کمان-
        قاب آفتاب را نشانه رفته اند

        آسمان
        غیر جای خالی
                 پرندگان مرده را
                                نشان نمی دهد

        هیچکس برایمان
        "دست دوستی
                    تکان نمی دهد"

        نیستی و
        موجها هنوز
        سنگ خاک را
                   به سینه می زنند

        ابرها هنوز
               روی حرف آفتاب
                             حرف می زنند 


        کلیدواژه ها: شعر نو نیمایی, محمدحسین نعمتی


        امتیاز: 5 با رای 2 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        یکشنبه, 02 تیر,1392 | 12:35 ق.ظ
        احسنت .......

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
        جستجو در دفتر مجازی اشعار

        تازه ها

        پربازدیدترین ها

        پر نقد و نظرترین ها

        فهرست تگ ها

        فهرست شاعران

        کلمات کلیدی

        کتاب شعر

        قالب

        تاریخ سرایش شعر

        بایگانی تاریخی

        آخرین نقد و نظرهای دفتر مجازی
        | 06:09 ب.ظ
        در محضر او این همه شاگرد عجب نیست
        بر تیغ علی این همه زنگار عجب داشت!

        طیب الله...

        فقط در بیت اول بفرمایید:

        بر شانه ی خود... بهتر نیست؟

        لینک مطلب: از صبح بپرسید که صادق به چه معناست
        | 05:33 ب.ظ
        ولی چه وزن اعصاب خورد کنی داشت...
        لینک مطلب: فرشی برای گم‌شدگان زمین بگستر
        | 05:21 ب.ظ
        سلام و تحیت، سلام و درود

        مدت ها بود با خواندن شعری به وجد نیامده بودم...

        خیلی عالی و پر شور...
        لینک مطلب: وقت تقسیم محبت شد، «ابوالقاسم» رسید
        شعر خوب یعنی این شعر که در پایانش آدمو مجبور می کنه برگرده و دوباره بخوندش
        آفرین به شما
        لینک مطلب: برگشته ای با حال و روز بهتری از من
        نمی دانی چطور آرام کردم کودکانت را
        گرفتم قطره های اشک را با گوشه ی شالم

        نمی دونم ولی اصلا با کلمه ی شالم در این بیت ارتباط برقرار نکردم
        لینک مطلب: به سویت می دوم با کودکانی که به دنبالم...