لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        فیدخوان
        یکشنبه 21 آذر 1395 |   نقد و نظر: 0  | بازدید: 45
        ارسال به دوستان
        این مطلب در تاریخ یکشنبه, 21 آذر,1395 در وبلاگ الهه عارف، ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

        حال من حال و روز خوبی نیست/خسته ام خسته او نمی فهمد/این طبیعی است ببر زخمی را/ببر روی پتو نمیفهمد

        الهه عارف

        دوست دارم بخوانم بنویسم شعر بگویم اما این روزهایم عجیب، غریب شده اند دلم تنگ است تنگ روزهایی که بی دغدغه شعر می گفتم و می نوشتم و می خواندم اما در عین حال هزاران دغدغه داشتم دلم تنگ روزهای گذشته ام است روزهایی که خوب بودم که آدم خوبی بودم کاش آدم نوع ما می توانست همیشه خوب باشد که بدی ها را باور نکند که اگر روزی در حق کسی بد کرد حداقل نه از روی قصد و غرض که از روی سادگی باشد کاش آدم نوع...
        دوست دارم بخوانم بنویسم شعر بگویم

        اما این روزهایم عجیب، غریب شده اند

        دلم تنگ است

        تنگ روزهایی که بی دغدغه شعر می گفتم و می نوشتم و می خواندم

        اما در عین حال هزاران دغدغه داشتم

        دلم تنگ روزهای گذشته ام است

        روزهایی که خوب بودم

        که آدم خوبی بودم

        کاش آدم نوع ما می توانست همیشه خوب باشد

        که بدی ها را باور نکند

        که اگر روزی در حق کسی بد کرد حداقل نه از روی قصد و غرض که از روی سادگی باشد

        کاش آدم نوع ما ورژنش عوض میشد

        ویروس یابش همیشه فول آپدیت بود که ویروس های بی خود و بی جهت درون قلبش لانه نکند

        کاش آدم نوع ما کمی عوض میشد

        کمی بهتر کمی ساده تر کمی شبیه درون خودش

        اصلا کاش میشدهمیشه آن روی خوبمان بود روی دنده ی مهربانمان از خواب بیدار میشدیم

        آن وقت شاید زندگیمان کمی بهتر میشد

        کمی رنگی تر

        کمی گلدار تر

        شبیه ملحفه ی سفید و پر از گل های ریز رنگی مادر بزرگ

        که با هر کدام از گل ها از همان بچگی هزاران خاطره داریم

        اصلا کاش دلمان همیشه بچه می ماند

        نازک نازک

        که با هر اخم بشکند و گریه کنیم و با هر لبخند دوباره ترمیم شود و آفتاب مهربانی اش طلوع کند

        کاش میشد همیشه بخندیم

        یا مثلا کاش زندگی شبیه الاکلنگ نبود که بالا و پایین داشته باشد گاهی بالا باشی و گاهی پایین

        کاش شبیه تاب همیشه بالا بودیم و تاب می خوردیم و میخندیدیم

         

        کاش دنیایمان

        دنیای بین ما آدم ها

        اینقدر پیچیده و درهم برهم نبود

        کاش...

         

        گیسو به هم بریز و جهانی زهم بپاش

        معشوقه بودن است و بریز و بپاش ها



        کلیدواژه ها: وبلاگ شعرا


        امتیاز: با رای 0 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        تاکنون نقد و نظری ثبت نشده

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.