لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        فیدخوان
        یکشنبه 21 آذر 1395 |   نقد و نظر: 0  | بازدید: 49
        ارسال به دوستان
        این مطلب در تاریخ یکشنبه, 21 آذر,1395 در وبلاگ الهه عارف، ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

        بخوان و پاک کن و اسم خویش را بنویس/به دفتر غزلم هر چه نقطه چین دارم/محمد علی بهمنی

        الهه عارف

        روزگار عجیبی است نازنین... حرف هایم تکرار فکر هایم که نه تکرار بی فکری هایم است... روزگاری زیاد فکر میکردم... حالا زیاد بی فکری... قبل تر ها گاهی از شدت فکر حس میکردم سرم در حال انفجار است... حالا از شدت بی فکری حس میکنم سر مچاله میشود... مغزم خالی است... از هر فکر بد و خوبی وچه خوب که خالی است... فکرهایم درد ندارند دیگر... از یک طرف مغز وارد می شوند و از طرف دیگر خارج... بی هیچ تاثیری....
        روزگار عجیبی است نازنین...

        حرف هایم تکرار فکر هایم که نه

        تکرار بی فکری هایم است...

        روزگاری زیاد فکر میکردم...

        حالا زیاد بی فکری...

        قبل تر ها گاهی از شدت فکر حس میکردم سرم در حال انفجار است...

        حالا از شدت بی فکری حس میکنم سر مچاله میشود...

        مغزم خالی است...

        از هر فکر بد و خوبی

        وچه خوب که خالی است...

        فکرهایم درد ندارند دیگر...

        از یک طرف مغز وارد می شوند و از طرف دیگر خارج... بی هیچ تاثیری... بی هیچ دردی...

        تاثیر طراحی است شاید...

        تاثیر هنر...

        فکر که می آید دست به قلم می شوم و می کشم و میکشم تا خودش بی خیال مغزم شود و برود...

        شعر آدم را به زیادی تفکر وامیدارد و طراحی به رد شدن راحت فکر از مغز کمک می کند

        این دوشاید متضاد باشند شاید مکمل...نمیدانم

        هرچه هست این روز ها بی فکری را بیشتر از فکر کردن دوست دارم

         طراحی را بیشتر ازشعر

         

         

         

         

         

         

        بیابان هم که باشی   "حسین" آبادت می کند...

        درست مثل

         

        کربلا

         

         

         

         

        یک غزل جدید ... نقد کنین لطفا ممنون:

         

        تو یک تکه ابر قدم خورده ای

        تو شومی ِ دردی رقم خورده ای

        تو یک فیل را صاف بلعیده ای

        تو سیری ِ یک مار غم خورده ای*

        تو کُشتی در این سرزمین عشق را

        تو تقدیر یک باغ سم خورده ای

        پشیمان شدم عاشقت بوده ام

        تو عبرت شدی بر سرم خورده ای

         

        *اشاره داره به داستان شازده کوچولو

         ................................................................................................

         

        تمومش کن ته این جاده بسته

        تهش ماییم که قلبامون شکسته

        ....

        نترس از این که حرفام دلنشین نیست

        تموم سهم ما از عشق این نیست...

        ما عشق اول هم بودیم اما

        همیشه عشق اول بهترین نیست (آهنگ قدیمی خواجه امیری)



        کلیدواژه ها: وبلاگ شعرا


        امتیاز: با رای 0 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        نقد و نظرها:

        تاکنون نقد و نظری ثبت نشده

        ارسال نقد و نظر جدید

        تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.