لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        یک شعر، یک نکته
        چهارشنبه 02 بهمن 1392 |   نقد و نظر: 1  | بازدید: 1534
        ارسال به دوستان
        عاشقانه با مرگ

        عاشقانه با مرگ

        سیدمهدی حسینی

        با خوانش مجدد شعر، مخاطب درمی یابد ذهنیتی آسمانی از مرگ در ابتدای شعر برای او ایجاد شده که از آن غفلت ورزیده است؛ این همان ردّ فضاسازی است که به شکلی کم رنگ در  شعر ترسیم شده است.

         

        تا گرفتار زمینم در خودم زندانی ام

        کاش می شد زیر پرهای خودت بنشانی ام

        بی تو سردرگم شبیه ابرها در دست باد

        بی جهت از هر طرف می چرخم و بارانی ام

        شب به شب گم می شوم در جاده های بی کسی

        پا به پای من بیا ای سایه ی پنهانی ام

        با نفس های من از من آشناتر روح توست

        لحظه ی گرمی که در آغوش خود می خوانی ام

        مادرانه دست بگشا تا بیایم سوی تو

        مرگ، ای آغاز من در نقطه ی پایانی ام

        زهرا جودکی

        مرگ آگاهی و توجه به مرگ در شعر شاعران دیروز و امروز جایگاه خاصی دارد. توجه به مرگ و تحویل گرفتن آن  به رده ی سنی خاص یا تفکر ویژه ای  وابسته نیست. کمتر فردی ست که نتوانسته باشد با حقیقت مرگ کنار آمده باشد؛ اما مهم نوع نگرش به آن است.

        در بسیاری از اشعار، خوشبختانه پذیرش مرگ و نگاه مثبت به آن برجسته است از جمله نمونه های زیر از گذشته و  معاصر:

        مرگ اگر مرد است گو نزد من آی

        تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

        من از او عمری ستانم جاودان

        او ز من دلقی رباید رنگ رنگ

        و:

        از مرگ چه اندیشی؟ چون جان بقا داری

        در گور کجا گنجی چون نور خدا داری؟

        خوش باش کز آن گوهر عالم همه شد چون زر

        ماننده آن دلبر،  بنما که کجا داری...

        مولوی

        در نمونه های بالا ،عظمت و اوجی که در اشعار کلاسیک و عرفای عرفانی سراغ داریم بخوبی مشهود است.

        و این نگاه،  که زندگی را به سالی تشبیه می کند که چهار فصل دارد و زمستان که می رسد باید به انتظار مرگ نشست اما او مرگ را پایان داستان نمی داند و اشاراتی زیبا به زندگی و زایش پس از مرگ دارد:

        دستهایم را در باغچه می کارم

        سبز خواهد شد، می دانم، می دانم، می دانم

        و پرستوها در گودی انگشتان جوهری ام

        تخم خواهند گذاشت.  (شعر تولدی دیگر؛ فروغ فرخزاد)

        سهراب هرجا از زندگی سخن می گوید، پای مرگ را هم به میان می کشد و با همان نگاه روشنی که به زندگی دارد، به مرگ می نگرد:

        زندگی رسم خوشایندی است

        زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

        پرشی دارد اندازه عشق

        زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

        ...

        و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می گشت

        ... و نترسیم از مرگ

        مرگ پایان کبوتر نیست

        مرگ وارونه یک زنجره نیست

        مرگ در ذهن اقاقی جاری است

        مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

        مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید

        مرگ با خوشه انگور می آید به دهان

        مرگ در حنجره سرخ گلو می خواند

        مرگ مسئول قشنگی پرشاپرک است

        مرگ گاهی ریحان می چیند

        ... و همه می دانیم

        ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است ....(شعر صدای پای آب ؛ سهراب سپهری)

         

        و ده ها نمونه ی دیگر....

        می توان گفت مرگ آگاهی و مرگ دوستی جزو باورهای شعر امروز  شده است به چند جهت: یکی باورهای دینی ما و دو دیگر،  جریان فرهنگ شهادت پذیری که میراث سالیان متمادی دفاع مقدس و مردمی است و در اندیشه  شاعران ریشه دوانده است و سوم، تأثیر  عمیق شعر کلاسیک و  معاصر بر شعر شاعران جوان عصر ما که پیش تر از آن یاد شد.

        در شعر مورد نظر نیز ، بنیان زیبایی و جذابیت  همان درون مایه ی مرگ اندیشی آن است که البته به زبانی عاشقانه و همراه با غافل گیری خاص بیان شده است.  

        مادرانه دست بگشا تا بیایم سوی تو

        مرگ، ای آغاز من در نقطه ی پایانی ام

        نگاه عرفانی شاعر در ابتدای شعر، ذهن را درگیر مضامینی می کند که بارها  شبیه آن را شنیده ایم و شاید هم عجولانه قضاوت کنیم که: «وای! دوباره حرفهای عرفانی بی سر و ته!» اما مصراع دوم بزودی ذهن را از ورطه ی قضاوت غلط می رهاند و مژده می دهد که با شعری عاشقانه روبرو ئیم.

        بهره گیری از روایات در باره ی مرگ و درونی کردن آن در لایه های پنهان شعر از نکات مهم شعر است. ما بارها شنیده و خوانده ایم که مولای ما علی (ع) مرگ را انتظار می کشیده  و به مرگ بیشتر از میل کودک به شیر مادر رغبت داشته است! یا  به فرموده ایشان، مرگ مثل سایه همیشه همراه ماست، و ... این مفاهیم در باطن شعر مشهود و قابل دریافت است؛ آن هم دریافتی هنری.

        نکته مهم و برجسته ی شعر، عاشقانه های شاعر با مرگ است؛ آرزو دارد این معشوق او را زیر پر بگیرد (آسمانی بودن مرگ با کاربرد زیر پر گرفتن به شکل هنرمندانه ای بیان شده است)؛ بدون او سردرگم و حیرت زده است؛ مرگ، آغوشی گرم دارد درست مثل مادر! این جاست که غافل گیری شعر به نقطه اوج خود می رسد و مخاطب در می یابد معشوق شاعر کسی جز مرگ نیست!

        نمی توان در زیباشناسی شعر،  براعت استهلال یا فضاسازی شاعر در بیت اول را نادیده گرفت؛ گفتیم که مصراع اول ذهن را درگیر و سپس مصراع  دوم او را به سمت اصلی رهنمون می شود این مضمون -که ابهام در شعر ایجاد کرده و در حکم تعلیق شعر است- در پایان شعر رمز گشایی می شود:

        تا گرفتار زمینم در خودم زندانی ام

        کاش می شد زیر پرهای خودت بنشانی ام

         با خوانش مجدد شعر، مخاطب درمی یابد ذهنیتی آسمانی از مرگ در ابتدای شعر برای او ایجاد شده که از آن غفلت ورزیده است؛ این همان ردّ فضاسازی است که به شکلی کم رنگ در  شعر ترسیم شده است.

         



        کلیدواژه ها:


        امتیاز: 4.8 با رای 5 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        تصاویر

        • عاشقانه با مرگ

        نقد و نظرها:

        پنجشنبه, 10 بهمن,1392 | 01:37 ب.ظ
        سلام
        استفاده کردم.

        ارسال نقد و نظر جدید

        نام

        ایمیل

        وب سایت