لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        یک شعر، یک نکته
        یکشنبه 04 اسفند 1392 |   نقد و نظر: 0  | بازدید: 813
        ارسال به دوستان
        و گاه در دل یک حرف خیمه باید زد

        و گاه در دل یک حرف خیمه باید زد

        سیدمهدی حسینی

        شاعر باید با واژه ها زندگی کند. شبیه پیکرتراشی که مدام قطعات سنگ را در دست می چرخاند و آنها را لمس می کند تا هیئت واقعی تندیسی را که هنوز آن را نتراشیده، در ذهن خود تصور کند. شاعر نیز پیش از سرایش لازم است هیئت و شکل تازه ی واژه ها را شهود کند و واژه ها را از صافی ذهن شاعر عبور دهد. به عبارتی صافی، همان تصویر ترسیم شده است .

        دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی
        افتاده نخ چادر او دست نسیمی

        تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم
        با دست خودش داده اناری به یتیمی

        حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را
        بخشیده به همسایه، چه قرآن کریمی

        در خانه ی زهرا همه معراج نشینند
        آن جا که به جز چادر او نیست گلیمی

        ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم
        می سوخت حریم دل مولا، چه حریمی!

        آتش مزن آتش، در و دیوار دلش را
        جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی

        حالا نکند پنجره را وا بگذاریم
        پرپر شود آن لاله ی زخمی به نسیمی
        سید حمید رضا برقعی
         

        "و گاه در دل یک حرف خیمه باید زد" سهراب سپهری

         

        شعر را "رستاخیز کلمات" نامیده اند . شاعر در شعر خود، با دمیدن روحی تازه در واژه ها، دنیایی تازه می آفریند.
        کلمات، ماده خام شعرند. می توان آن ها را خیلی معمولی و ساده به کار برد تا مثلا هریک "محمل اندیشه" باشند و می توان هر کلمه را قطعه ای از تصویری جذاب دانست گه در کنار یکدیگر طرح زیبایی را خلق می کنند.
        مجاورت و همنشینی این قطعات بر حسب ذوق شعری،توانایی فنی شاعر و وسواس هنری او ، جلوه های متفاوتی را خلق خواهد کرد.
        این شعر سهراب که " و گاه در دل یک حرف خیمه باید زد" به همین امر دلالت دارد. شاعر باید با واژه ها زندگی کند. شبیه پیکرتراشی که مدام قطعات سنگ را در دست می چرخاند و آنها را لمس می کند تا هیئت واقعی تندیسی را که هنوز آن را نتراشیده، در ذهن خود تصور کند. شاعر نیز پیش از سرایش لازم است هیئت و شکل تازه ی واژه ها را شهود کند و واژه ها را از صافی ذهن شاعر عبور دهد. به عبارتی صافی، همان تصویر ترسیم شده است .
        خلاصه این که وقتی شاعری توانسته باشد به خوبی کلمات را در شعر احضار کند در حقیقت " رستاخیز کلمات" و سپس "رستاخیز کلام" را رقم زده است.
        با این عیار می توان بسیاری از شعرا و اشعا رامروز را نقد و ارزیابی کرد. دیده می شود در برخی اشعار، شاعر نقش مرده شویی دارد که برای چندمین بار، پیکر بی جانی را می شوید. تکرار مضمون بدون رستاخیز کلمات، همان بزک کردن واژه هاست که در نقابی تازه به مخاطب قالب می شود. به عکس در بسیاری از اشعار شاعران جوان امروز، نگاه تازه و دمیدن روح در پیکر مرده ی واژه ها مشهود و مفهوم رستاخیز کلمات، کاملاً عینی است.
        لازم به ذکر است این استراتژی شعری (رستاخیز کلمات) به شکل های متفاوت در شعر بروز و ظهور می یابد که می توان به این موارد اشاره کرد:
        شگرد آرکائیسم؛ که با استخدام واژه های کهن، فضای تازه ای در شعر خلق می شود و تصاویری بدیع در چشم مخاطب به نمایش در می آید.
        آشنایی زدایی و تغییر هنجار و ساختار واژگان نیز نوعی دیگر از خیمه زدن در رگ حرف (واژه) است تا غبار عادت معمول از آن زدوده شود.
        همچنین ترکیب سازی و ساخت فرم زبانی تازه که البته گاهی هم شعر را در خطر سقوط به ورطه ی ترکیبات انتزاعی و جدول ضربی می اندازد.
        اما آنچه "رستاخیز کلمات و کلام" را منطقی، جذاب و غافلگیرانه جلوه می دهد، بهره گیری هوشیارانه از اصل "تداعی معانی" است که با دقت در انتخاب واژه و رعایت محور همنشینی کلمات اتفاق می افتد. پیش تر در بررسی شعری از خانم انسیه سادات هاشمی از یان موضوع یاد شد.
        در شعر مورد بحث نیز به خوبی شاهد رستاخیز کلمات هستیم.
        آن گاه که شاعر به تداعی معانی اندیشیده؛ سعی دارد شبکه ی معانی را در کاربرد کلمات خاص ایجاد کند؛ رستاخیز واقعی صورت گرفته است.
        ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم
        می سوخت حریم دل مولا، چه حریمی!
        آتش مزن آتش، در و دیوار دلش را
        جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی
        همه ی واژه ها در این دو بیت؛ با استخدام تازه و تحول در کاربرد، وظیفه ای تازه یافته اند و انگار روحی تازه در آنها دمیده شده. بی آنکه در این بیت اشاره ی صریحی به ماجرای احراق بیت شود، تمام داستان به نحوی شگرف بازخوانی یا بهتر بگوییم تداعی می شود.
        به عکس، آنجا که شاعر به این شگرد توجه ندارد و صرفاً به ترکیب سازی و روایت می پردازد، تصاویر عیار هنری بالایی پیدا نمی کنند  و در سطح تصویر شاعرانه ی معمولی و ذوقی باقی می مانند.
        نمی دانم چقدر ذکر این نکته لازم است  که طرح بخشی از شعر که رستاخیز کلمات را به خوبی رقم زده و شاهد مثال بحث ماست به معنای نادیده گرفتن زیبایی های دیگر شعر نیست.
        حقیقت این است که اگر قرار است شاعر به نوآوری بیندیشد نمی تواند اصل رستاخیز کلمات را نادیده بگیرد. با همین عیار که در بحث امروز مطرح شد می توان وحدت عمودی و انسجام هر اثری را بررسی کرد و درباره ی میزان بیان هنری، نقش پذیری واژه ها، خوش تراشی واژه ها و... قضاوت حقیقی داشت.

        در شعر زیر - که شاهد دیگری ست بر آنچه گفته شد- بهره گیری از این نوع بیان - البته با هوشیاری بیشتر و نمود هنری شفاف تر- نمود دارد. تداعی معانی و بازخوانی موضوع در چند لایه ی گوناگون زبانی ، استفاده از شگرد ایجاد جریان سیال از جمله شاخص های هنری این شعر است.

        دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت
        هیئت، میان "وای مادر" داشت می سوخت
        دیوار دم می داد؛ در بر سینه می زد
        محراب می نالید؛ منبر داشت می سوخت
        جانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بود
        جانکاه تر: آیات کوثر داشت می سوخت
        آتش قیامت کرد؛ هیئت کربلا شد
        باغ خدا یک بار دیگر داشت می سوخت
        یاد حسین افتادم آن شب آب می خواست
        ناصر که آب آورد سنگر داشت می سوخت
        آمد صدای سوووت؛ آب از دستش افتاد
        عباس زخمی بود اصغر داشت می سوخت
        سربند یا زهرای محسن غرق خون بود
        سجاد از سجده که سر برداشت، می سوخت
        باید به یاران شهیدم می رسیدم
        خط زیر آتش بود؛ معبر داشت می سوخت
        برگشتم و دیدم میان روضه غوغاست
        در عشق، سر تا پای اکبر داشت می سوخت
        دیدم که زخم و تشنگی اینجا حقیرند
        گودال، گل می داد و خنجر داشت می سوخت
        شب بود و بعد از شام برگشتم به خانه
        دیدم که بعد از قرن ها در داشت می سوخت

         
        ما عشق را پشت در این خانه دیدیم
        زهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می سوخت

        حسن بیاتانی

         

         

         



        کلیدواژه ها:


        امتیاز: 5 با رای 1 نفر Article Rating
        امتیاز شما به این مطلب

        تصاویر

        • و گاه در دل یک حرف خیمه باید زد

        نقد و نظرها:

        تاکنون نقد و نظری ثبت نشده

        ارسال نقد و نظر جدید

        نام

        ایمیل

        وب سایت