لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
رنگ پس زمینه:
 
الگوی پس زمینه:
تنظیم مجدد
        ورود به سایت / ثبت نام

        ثبت نام

        ورود به سایت

        آخرین نقد و نظرهای دفتر اشعار ارسالی
        | 09:30 ق.ظ
        پایان تلخ قصۀ روباه و زاغ بود
        ...
        لینک مطلب: پايان قصه ى روباه وزاغ !!!
        | 07:30 ب.ظ
        خوشه ی خشم بکارید، تبر خواهد داد
        عاقبت باد به این قوم خبر خواهد داد

        مزدتان یک دوسه من گندم ری خواهد بود
        پس از آن سیلی سخت نه دی خواهد بود

        ای شمایی که تب نرمی و سازش دارید
        از سگ زرد تمنای نوازش دارید

        بعد از این نوبت فتح رمضان خواهدبود
        فتنه ی دیگرتان فتنه ی نان خواهد بود

        هان اگر حیله تان پرده بیاندازد زود
        پاسخ بعدی ما سخت و خشن خواهد بود

        لینک مطلب: نه دی
        | 07:00 ق.ظ
        بازم یه یلدا وُ ، زمستان وُ، جدایی
        سرما وُ بوران وُ...چه دردِ آشنایی!

        قلبِ شکسته ، شب نشینی با غم و آه
        هی غصه پشتِ غصه خوردن بی کم وُ کاه

        من همچو فرهاد وُ چو شیرین یار من بود
        در دفترِ اندیشه هردم ، یادِ من بود

        من شاد بودم در کنارش هرچه می شد
        این مرد در دستش ، مثال بچه می شد

        این خاطرات آتش کشیدند هستی ام را
        هی تازه ساختند روزگارِ سختی ام را

        بازم من وُ اندوه باقی مانده از دوست
        در سینه ام جایِ هزاران زخم از اوست

        من بوده ام مجنون وُ لیلی رفته از بَر
        ویرانه گشتم ، از هجومِ قومِ بربر

        من ماندم وُ این روضه های هر شب من
        وین پیکرِ بی تاب وُ ، هر دم در تبِ من

        من از شرابِ اشک هایم سخت مستم
        اینک برای ترک ، خود بَر تخت بستم

        دیگر نخواستم دل کنم خوش بر کسی من
        باشد که آخر جان دهم در بی کسی من

        یلدا برایم ، کل این تقویم بوده است
        هر روزِ سالم مجلس ترحیم بوده است

        بازم من وُ افکارِ مغشوش وُ سه نقطه
        حالا ، چه کس خفته در آغوشش ...
        لینک مطلب: سه نقطه
        | 02:30 ب.ظ
        بازیِ برد بردِ ما یعنی

        یا شهیدیم یا که پیروزیم

        پس تعجب نکن اگر اینجا

        مرگ احلی من العسل شده است
        لینک مطلب: خوش به حال مدافعان حرم
        سلام و تحیات حسینی
        پیام سرکار را بی نهایت دیر دیدم خانم محمد جانی. تشکر می کنم از عنایت شما به این اثر و ختم صلوات در ذیل آن. پیشاپیش شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام) را تسلیت عرض می کنم.

        اللهمدصل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین
        لینک مطلب: صلوات بر امام حسن عسکری (علیه السلام)
        سلام علیکم
        فکر کنم بیت اول "هدیه بکن" صحیح باشه
        لینک مطلب: هدیه کن سوز دلی تا بسُرایم ز غمت
        | 04:24 ب.ظ
        ممنون از توجهتون
        محضر شما دانش آموزیم
        لینک مطلب: پیشکش
        سلام و ادب
        وحید رو خوب جا انداختید
        ایهام جالبی بود.


        لینک مطلب: پیشکش
        سلامت باشید
        محتاجیم به دعا
        لینک مطلب: رباعی (جام بلا)
        ممنون آقای برخورداری، و همچنین
        لینک مطلب: خسته ام مرتضای آوینی
        احسنت قلمتان سبز آقای علمی
        لینک مطلب: خسته ام مرتضای آوینی
        سلام سید جان ممنون که سر زدید.التماس دعا
        لینک مطلب: رباعی (جام بلا)
        طیب الله
        احسنت
        لینک مطلب: رباعی (جام بلا)
        | 02:38 ب.ظ
        سلام جناب جوادی عزیز:سپاسگزار حضور پرمهرتان هستم.شادمان باشید
        لینک مطلب: عشق یار
        | 01:18 ب.ظ
        سلام

        میگم باز خوبه به خیر و خوشی تموم شد...

        موفق باشین
        لینک مطلب: عشق یار
        ممنونم آقای موسوی
        لینک مطلب: نازنین
        سلام
        ممنونم
        شما درست میفرمایین
        از پیکرم خیلی قشنگترش میکنه
        اما قبلا این قافیه استفاده شده ولی به نظر خودمم جاش زباد جالب نیست
        انشاالله سعی میکنم ویرایشش کنم.
        واقعا ممنونم
        لینک مطلب: نازنین
        | 04:23 ب.ظ
        عشق اگر کوه است فرهادم وگرهم آتش است/من سیاووشم که آتش می چکد...

        سلام
        شاید زیباتر بشه اگه
        از پیکرم
        یا
        از باورم
        رو جایگزین کنین
        موفق باشین
        لینک مطلب: نازنین
        | 04:06 ب.ظ
        با سلام

        یا
        به احترام تو...
        بلند میشوند

        ببخشید جسارت میکنم ولی اینطوری ضربه رو آخر میزنه
        و تاثیر رو بیشتر میکنه
        لینک مطلب: روزی که بیایی
        | 04:03 ب.ظ
        سلام

        خیلی زیبا و منقلب کننده است
        به خوبی احساستون وقت وداع رو منتقل میکنه
        همه ابیات هم در اندازه هم و عالی و بجا

        نقد:
        ولی مگو که دگر نزد خود نمی خوانی
        پیشنهادی برای جلوگیری از تکرار مرا
        لینک مطلب: چگونه بگذرم از...؟
        احسنت
        خیلی زیبا بود
        لینک مطلب: نازنین
        ارادتمندم
        در امان خدت باشید
        لینک مطلب: دل می‌سوزد
        | 07:43 ب.ظ
        سلام جناب موسوی:ازحضور ومحبت شماسپاسگزارم.همواره سلامت وشادمان باشید
        لینک مطلب: دل می‌سوزد
        سلام علیکم
        شعر دغدغه مند و واقع گرایی بود، برعکس خیلی شعرهای شعاری و رویا پردازانه
        خدا قوت
        اگر زبانش باید یک کم روانتر بشه عالی میشه
        لینک مطلب: دل می‌سوزد
        | 10:23 ق.ظ
        سلام
        خواهش میشه
        فقط بیت چهارم تباهی رو هم باید با یه چیزی شبیه «، گواهی» عوض میکردم. تا معنی بیت تناسب داشته باشه
        به هر حال موفق باشین
        لینک مطلب: گاهی برای عشق و گاهی برای تو
        | 06:26 ق.ظ
        سلام و سپاس از توجه شما

        جان دادن به بیجانان در سبک هندی بسیار رایج است و بنده با ارادت و همنشینی افراط گونه با بیدل تاثیر گرفته ام از این سبک.
        اما دلباختن بوسه ها از طریق شعرهای من که در وصف یار سروده ام به لب یار امکان پذیر است.
        شعر های پراکنده را تبدیل به غزل کردن نیز توسط چشم یار ساختنی است.
        در مصرعهای بعد نیز به همین روش به شعرم جانی داده ام به گرو از نگاه و دلبری معشوق که توانایی پیدا کرده دا گل و نسرین را به وجد بیاورد تا باغ فردوسی بپا کنند بکمکش.

        یا حق
        لینک مطلب: دلباخته
        سلام
        لذت بردم
        جسارتا ردیف ها در خیلی از ابیات ننشسته و تقریبا هیچ کاربردی جز پر کردن وزن نداره و از نظر معنا تهیست
        دلباختن به چیزی یا از چیزی؟ دلباختن به معشوق از شعر؟
        غزل ساختن از شعر؟
        و تقریبا تمام ابیات بعد
        شاید با ردیف دیگری کار موفق تری بشه!

        جسارت منو ببخشید...صرفا نظر شخصی بود!
        لینک مطلب: دلباخته
        سلام و عرض ادب

        سطح رضایت شما بالاست!
        بنده هم از خود گذشتگی ام!

        ممنون از طبع لطیفتون
        لینک مطلب: گاهی برای عشق و گاهی برای تو
        | 04:37 ب.ظ
        این مصرع اصلاح می شود:

        غنچه لب می گذری و گل و نسرین در پی
        باغ فردوس برافراخته اند از شعرم
        لینک مطلب: دلباخته
        | 12:33 ب.ظ
        نحیف
        البته...
        لینک مطلب: گاهی برای عشق و گاهی برای تو
        | 12:30 ب.ظ
        سلام
        اینجوری بهتر نیست برادر

        گاهی برای دوست و گاهی برای من
        هر اتفاق مبهم واهی برای من

        چشم سیاه و زلف سیاهی برای تو
        چشم سفید و روی سیاهی برای من

        ما را زمین زدی و شکستی و باز هم
        ما چون زحل زمخت و تو ماهی برای من

        در قلب ما نمانده به جز شعله ای نهیف
        این شعله ی نهیف تباهی برای من

        با آرزوی هرچه که خوبی برای تو
        باشد تمام هرچه نخواهی برای من

        لینک مطلب: گاهی برای عشق و گاهی برای تو
        ممنون آقای مویدی
        لینک مطلب: والعصر
        | 11:14 ق.ظ
        ین مصرع ایراد وزنی داره
        دوستانم چه سریع هم نظرت می گردند
        یکی از حرف های عین یا ها خونده نمیشه
        همچنین این مصرع در قسمت پایانی مشکل داره شاید از دسته اشکالات زبانی باشه تا وزنی:
        یاسمن، سوسن ونرگس به خدا شاکی اند
        موفق باشید
        لینک مطلب: غزل خیز
        | 11:02 ق.ظ
        آفرین
        شعرهاتون زیباست
        لینک مطلب: والعصر
        سلام علیکم
        مگس های به ظاهر انسان تعبیر خوبی نیست
        بی احترامیه جسارتا
        لینک مطلب: غزل خیز
        بنازم . آفرین
        لینک مطلب: معشوقه ی چکمه پوش!
        احسنت
        با سیرت و بی صورت خیلی زیبا بود
        لینک مطلب: بابا رجب
        | 09:23 ق.ظ
        کاش این شعر غم انگیز لطیف
        تا همان جا که تو را برد مرا هم ببرد
        سلام
        لینک مطلب: زخم ناسور
        سلام آقای سهرابی. ممنونم از لطف شما. زنده باشید
        لینک مطلب: به چشم های تو قسم، تو زنده ای «دیالمه»!
        سپاس از نظر شما جناب موسوی
        لینک مطلب: به چشم های تو قسم، تو زنده ای «دیالمه»!
        | 08:35 ق.ظ
        سپاس جناب محمد صالحی و استاد لطیف پور عزیز
        لینک مطلب: فرجام
        ممنونم از لطفتون

        به بیت بعدی دقت کنید توضیح اش در بیت بعدی است

        موج بر صخره سایش ندارد بلکه می کوبد ( منظور برخورد محکم است )
        لینک مطلب: مرد مُرداب سازش نبوده است
        | 02:23 ب.ظ
        سلام آقای رهبر چه عجب



        به زخمم مرهمی بانو، جراحاتم از عشق تو

        یه دور باطل مطلوب، هی زخم و دوایی نو


        در این بیت ظاهرا از صنعت و آرایهء عدم اعتقاد به قافیه استفاده کردی :)
        لینک مطلب: آرایه تشبیه
        | 02:20 ب.ظ
        احسنت که یاد شاعر را زنده نگه داشتید

        فقط موج بر صخره سایش ندارد؟!
        لینک مطلب: مرد مُرداب سازش نبوده است
        سلام و درود جناب ربانی

        خیلی خوبه به نظرم عالیه

        درباره اون بیت ضمن موافقت با نقد جناب بیاتانی پیشنهادی دارم

        شاید روش "کشف حجاب" تو همین بود ،
        یک مست عمل کرد به " قانون رضا شاه "!
        لینک مطلب: فرجام
        با ریش با ریشه به هر نحوی که شد بردند
        با جعبه هم بردند قدری دیر پی بردیم
        از کوی دانشگاه تا کرسنت و مک فارلین
        ما از خودی گل های بعضا بدتری خوردیم

        مرتضی عابدپورلنگرودی
        لینک مطلب: " فیش‌" ! / طنز
        خدا خیرتون بده
        لینک مطلب: دنیا فریب داده زنان نجیب را
        فقط در بیت یکی مونده به آخر اون فعل "می رسد"به نظر من نمی تواند برای مصرع دوم بیت نیز به قرینه معنوی حذف شود.
        البته من متخصص نیستم. اینطور به ذهنم آمد
        لینک مطلب: به چشم های تو قسم، تو زنده ای «دیالمه»!
        | 09:06 ب.ظ
        سلام

        خیلی خوبه
        لینک مطلب: برجام و احلام
        شعر خوب و خلاقانه ای بود
        احسنتم
        لینک مطلب: به چشم های تو قسم، تو زنده ای «دیالمه»!
        خیلی خوب ... خدا قوت اقای ربانی
        با صحبت جناب بیاتانی موافقم
        هر چند تا قبل از نظرشون به نظرم بهترین بیت شعر همینه بیته!
        این نکته رو اخیرا تو کتابی ب اسم تار پود دیده دبودم
        ولی خبفقط دیدم،
        مثال خوبی برای شاگردی.
        لینک مطلب: فرجام
        | 10:18 ق.ظ
        عرض سلام خدمت جناب سهرابی و بیاتانی عزیز
        با نقد شما در مورد قافیه ی ( رضاشاه ) کامل موافقم .
        دروود
        لینک مطلب: فرجام
        | 09:58 ق.ظ
        سلام و درود...
        اعتراف می کردم تصور نمی کردم شعری که پنجره اش رو در مرورگر باز کردم اینقدر خوب باشه...طیب الله

        غافلگیری رضا شاه رو هم خیلی دوست داشتم اما با فرمایشات جناب بیاتانی موافقم
        لینک مطلب: فرجام
        | 08:57 ق.ظ
        عرض سلام و احترام
        تناسب وزن و موسیقی به عاشقانگی و طربناکی شعرتون کمک زیادی کرده
        در بیت رضا شاه هرچند قافیه جسورانه (به معنای مثبت) و غافلگیرکننده انتخاب شده اما به نظرم شاعر وقتی موفق می شه که بتونه از معنای متبادر و متعارف معنای دومی متفاوت با اون معنای اولو القا کنه. توی این بیت ولی به نظر می رسه تنها معنای متبادر همون برداشتن حجاب اجباری باشه پس حکمی که صادر شده یعنی عمل کردن به قانون رضا شاه حکم شاعرانه ای تلقی نمی شه و از این لحاظ شعر لطفی نداره چون ایهامی به نظر نمی رسه ...
        شاید هم برداشت بنده از شعر درست نبوده
        لینک مطلب: فرجام
        | 10:24 ق.ظ
        سلام و درود...

        اجرتان با خدای شهید دیالمه...عالی بود واقعا...لذت بردیم
        لینک مطلب: به چشم های تو قسم، تو زنده ای «دیالمه»!
        سلام و سپاس از شما جناب بیاتانی.
        لینک مطلب: به چشم های تو قسم، تو زنده ای «دیالمه»!
        | 02:02 ق.ظ
        عرض سلام و احترام
        طاعات شما قبول
        ممنون از شعر خوبتون و تعهدتون به احیای شعائر و مناسبت ها
        لینک مطلب: به چشم های تو قسم، تو زنده ای «دیالمه»!
        | 12:55 ق.ظ
        سلااااام
        ای جااااااااااان....آقای بیاتانی دیگر:)
        خوبی برادر؟
        عالی بود...کم کم به جایی می رسین که از بعضی ها بهتر شعر میگین:))
        لینک مطلب: تنها امیدم جای پای کاروان بود
        | 12:48 ق.ظ
        :)

        صبر باید باید کرد

        احسنت:)
        لینک مطلب: فشار روزه
        | 09:52 ق.ظ
        سلام جناب آقای تاکسری عزیز
        منظور بنده منابعی برای آموزش عروض و قافیه بود که بعیده شما نیازی به اون داشته باشید
        ولی چشم معرفی می کنم
        این لینک دانلود یک جزوه ی آموزش وزن به زبان ساده است:
        http://shaeranejavan.com/archive/amozesh_vazn.pdf
        کتاب آموزش عروض و قافیه مخصوص دانش آموزان رشته ی علوم انسانی نوشته ی دکتر شمیسا هم کتاب بسیار مناسبی هست
        اما کتاب هایی هم هست که برای آشنایی بیشتر و مهارت افزایی شعرای جوان بسیار مفید هستند و مباحث خیلی خوب و جامع و مفیدی رو مطرح کردن
        اولیش کتاب روزنه تالیف آقای محمدکاظم کاظمی
        و دومیش کتاب تار و پود تالیف آقای سید مهدی موسوی است که لینک فروش هر دو کتاب در سایت موجوده
        کتاب حرفی از جنس زمان نوشته ی سید علی اکبر میرجعفری هم کتاب مفیدی می تونه باشه
        لینک مطلب: من تو را دوستت دارم
        به به...
        آفرین به احمدآقای گل

        خیلییی شعرات خوب شده... هر شعرت به نسبت شعر قبلی خیلیییی بهتر شده.
        آفرین.
        خیلی خوب
        کاملا خوب
        لینک مطلب: تنها امیدم جای پای کاروان بود
        سلام
        استاد بیاتانی گرامی! اگر امکان داره منابع رو معرفی بفرمایید که استفاده لازم رو ببریم.
        تشکر
        لینک مطلب: من تو را دوستت دارم
        سلام و عرض ادب
        طاعات شما نیز مقبول درگاه حق

        ممنون از لطفتون، حتما مورد اشاره شده رو در کارهای بعدی مد نظر دارم که پیش نیاد.

        تشکر
        لینک مطلب: من به قربان تو ای کودک و دنیای تو نیز
        | 10:16 ق.ظ
        سلام و ارادت. طاعات شما قبول
        این شعر و شعرهای قبلی تونو یک جا خوندم و لذت بردم از شاعرانگی و خیال جوالتون...
        توی این غزل مرکز ثقل، ردیف غزله که ردیف خاصیه و جسورانه انتخاب شده و ظرفیت خوبی هم داره
        اما به نظرم در اکثر ابیات ردیف دستورمندی شعرو با مخاطره مواجه کرده و گاهی هم با معنای دوگانه ای که از نظر دستوری پیدا شده شعر دچار کژتابی شده
        لینک مطلب: من به قربان تو ای کودک و دنیای تو نیز
        | 10:19 ب.ظ
        باعرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما
        کاملا با حرف و سخن شما هم عقیده و هم رای هستم و در صیانت و امانت داری بیت یا مصرع اصلی کوشا بوده ام .
        این نگاره ها چون از نوشته های قدیمی و ابتدایی این حقیر بوده نقصان های فراوانی داشته و چون قبلا نشر داده بودم مسر به تغییرندادن اثار بودم
        ان شالله در نوشته های جدید ایرادات برطرف میشوند.
        لینک مطلب: من تو را دوستت دارم
        | 10:07 ق.ظ
        عرض سلام و احترام و آرزوی قبولی طاعات
        رعایت نشدن قوانین وزن و قافیه در شعر کلاسیک باعث می شه که دیگر زیبایی های شعر هم اون طور که باید دیده نشن بنابراین لازمه که یک بار برای همیشه سراغ یادگیری وزن و قافیه برید. چنانچه منابعی برای این کار سراغ ندارید بفرمایید تا بهتون معرفی بشه.
        نکته ی مهم بعدی اینه که ممکنه یک شاعر با الهام از شعر دیگران شعرشو سروده باشه. این کار قواعد خودشو داره که فعلا نمی خوام مطرح کنم اما حداقل کاری که شاعر لازمه انجام بده اینه که یا به صورت پاورقی به شعر اولیه اشاره کنه و یا اینکه اگر بیت یا مصرعی رو از شاعری وام گرفته حتما اون بیت یا مصرعو توی گیومه قرار بده....
        مثل پی نوشتی که توی این شعرقرار دادید...
        لینک مطلب: من تو را دوستت دارم
        سلام

        جسارتا در شعر شما وزن و قافیه رعایت نشده است.

        آرزوی بهترین ها
        لینک مطلب: خاک ره کوی تو ام
        | 05:02 ق.ظ
        ماشالا به این قلم توانا
        بسیار لذت بردم
        لینک مطلب: معشوقه ی چکمه پوش!
        | 03:01 ب.ظ
        از این که از واژه های "علم" استفاده کرده بودی خیلی برام لذّت بخش بود
        اما از این طولانی بودنش خسته شدم
        به نظرم چند بندش حذف بشه شعرت زیباتره
        لینک مطلب: معشوقه ی چکمه پوش!
        سلام رسول جان

        آفرین. خیلی خوب بود...
        لینک مطلب: غروب جمعه
        عالییییییی
        این شعرتون عالیه
        مثل همیشه
        لینک مطلب: مهمانی عاشقان
        با سلام
        به نظرم میآیدکه که مصرع دوم بیت اول اشکالی وزنی داریم.
        در زیر گریه های ابر بهاره غزل بخوان << ابر اضافه میآید تاوزن درست شود.
        این شکلی درست میشود::
        با یاد من بدون اشاره غزل بخوان
        با گریه های ابر بهاره غزل بخوان
        ...
        مورد دیگر اینکه ردیف در شعر به کمک معنی باید بیاید. دربعضی از ابیات ردیف معطلاست یا ول معطل است. و بعضی جاها خوب استفاده شده.
        بد::
        تردید عصر های بهاری که بغض کرد
        حافظ بیار و باز دوباره غزل بخوان

        در کل شعری خوب است.اگرشاعری تازه کار هستید مثلا یکی دو سال است که جدی شعر مینویسید.
        برای بهتر شدن غزل حمتا آثار بزرگان فارسی رو مطالعه کنید و روی شعر های ماندگار و زیبا بیشتر دقت کنید ببینید علت ماندگاری زبان است یا شاعرانگی؟؟
        اندک اندک یادمیگیرید که غزلی بنویسیدکه نه ایراد داشته باشد بلکه ماندگار هم بشود.
        آثار::
        محمد عالی بهمنی // حسین منزوی// سیمین بهبهانی// و ...
        لینک مطلب: غزل بخوان
        آفرین
        لینک مطلب: مادر! چه میکردی اگر تو جای من بودی؟!!
        سلام
        و علیک الحمد

        هم به نظرم یکم جالبترش کرده
        بازم ممنون از نظرتون
        لینک مطلب: مرگ
        کاشکی ردیف شعرتون "هم" نداشت! یعنی ردیف تون «را دوست دارم» بود.
        حس می کنم مفهوم بیت سوم تون در تضاد با محتوای شعره.
        در کل جالب بود.
        من هم مثل شما حیران میان قبرها در انتظارم...
        لینک مطلب: مرگ
        | 03:14 ب.ظ
        سلام
        خیلی زیباست یه احساس خوبی داره که در بقیه شعرهاتون هم هست

        فقط تعبیر کلاه خود مناسب کلاشینکف نیست
        لینک مطلب: حسادت
        | 08:08 ب.ظ
        سلام. شعر زیبایی بود. دست مریزاد. برقرار باشید.
        لینک مطلب: مادر! چه میکردی اگر تو جای من بودی؟!!
        | 02:16 ب.ظ
        سلام

        بسیار زیبا....لذت بردم...البته اعتراف می کنم کم پیش میاد از شعر سپید خوشمان بیاید:)
        واقعا خوب بود
        لینک مطلب: حسادت
        سلام احمدجان.

        صمیمیت خیلی خوبی داشت شعر.

        و حسن مقطع فوق العاااده بود. خیلی عالی. خیلی خیلی عالی... آفرین.
        لینک مطلب: می شود شهر را از اینجا دید
        آقا من که لذت بردم
        علی بن موسی همراهتان.

        ولی یه خاطره!
        ما بچه که بودیم، چون خیلی زرنگ بودیم می گفتن دیگه لازم نیست! درهای راهنمایی را به رویتان گشودیم!!! ما هم کلاس هفتم را شروع می کردیم بدون اینکه بتونیم به این قشنگی شعر بگیم یا حتی درست شعر بخونیم!

        لینک مطلب: می شود شهر را از اینجا دید
        | 09:05 ق.ظ
        سلام آقاصادق عزیز :)

        لطف داری مشتاق دیدارتیم برادر
        لینک مطلب: تقدیم به حضرت صدیقه ی کبری(س)
        سلام بر علی مزدانی:)

        آقا احسنت.....
        بسیار زیبا....
        لینک مطلب: تقدیم به حضرت صدیقه ی کبری(س)
        سلام برادر.
        بر باد دهی گیسوی شکن شکنت را !!!!!
        بر باد دهی گیس شکن در شکنت را
        بر باد دهی موی شکن در شکنت را
        لینک مطلب: یوسف مصری؟
        | 12:11 ق.ظ
        سلام عزیزانم...
        ممنونم رفقای خوبم...

        دعام کنید...
        لینک مطلب: هر چند آسمان تو را پر نداشتم
        سلام و عرض ادب؛ حتما جناب بیاتانی عزیز.
        لینک مطلب: نور زهرا(سلام الله علیها)
        سلام .... بنازم ... طیب الله
        لینک مطلب: هر چند آسمان تو را پر نداشتم
        سلام آقا رضا
        خوب بود..
        با آرزوی توفیقات روز افزون
        لینک مطلب: هر چند آسمان تو را پر نداشتم
        | 07:43 ب.ظ
        سلام و ارادت. بعد از ثبت شعر، دکمه ی انتشار را بزنید نه به روزرسانی
        لینک مطلب: نور زهرا(سلام الله علیها)
        سلام بر رضای سهرابی

        خوبی؟؟

        آقا درود بر شرفت!!!

        خیلی قشنگ گفتی...
        لینک مطلب: هر چند آسمان تو را پر نداشتم
        | 09:16 ب.ظ
        سلام...

        ممنون از نگاهتون
        لینک مطلب: به خون سبز شیخ نمر
        خیلی ی ی خوب...
        فقط مضمون بیت دوم و چهارم شبیه به همه..
        با آرزوی توفیقات روز افزون
        لینک مطلب: کبوتری که خیال حرم به سر دارد
        حق با آقای اسکندریه ... عالی بود
        لینک مطلب: کبوتری که خیال حرم به سر دارد
        عالی بود
        لینک مطلب: کبوتری که خیال حرم به سر دارد
        جناب آقای سهرابی

        سلام

        احسنت ...

        برادرم! چه شکسته چه ایستاده بمان

        موفق باشید.
        لینک مطلب: به خون سبز شیخ نمر
        | 11:03 ق.ظ
        با توجه به تذکر به جای "رضا سهرابی" بخشی از شعرم رو تغییر دادم:

        مقدّس زاده ای - دوشیزه - قدّیسه ی ابراری

        منم مؤمن به عادت های یک ایمان اجباری


        زمین گیرت زمین! دریاچه در شهرت نمک گیرت

        "عجائب صورتی شیرین" که در دستت نمک داری


        چهارده صیغه بردم فعلِ "إحسان" را، نفهمیدم.. .

        چهارده سایه بر رویت طنین انگیزِ معماری


        فقیهان مرجعیّت را جز از بابت نمی گیرند

        تویی قرآنِ آیت ها، تفقّه های خوانساری


        مشایخ گردِ خاکت یک صدا خوانند " فلَولا نَفَر "*

        دهد بازار شیخان هم به نامت سود دینداری


        به خاکت همچو شاعرهای شهرت بی اِبا گفتم:

        که من یک زائرِ بارانی ام، مدّاحِ درباری
        لینک مطلب: دوشیزه ی مقدّس
        | 11:03 ق.ظ
        با توجه به تذکر دوست به جای "رضا سهرابی" بخشی از شعرم رو تغییر دادم:

        مقدّس زاده ای - دوشیزه - قدّیسه ی ابراری

        منم مؤمن به عادت های یک ایمان اجباری


        زمین گیرت زمین! دریاچه در شهرت نمک گیرت

        "عجائب صورتی شیرین" که در دستت نمک داری


        چهارده صیغه بردم فعلِ "إحسان" را، نفهمیدم.. .

        چهارده سایه بر رویت طنین انگیزِ معماری


        فقیهان مرجعیّت را جز از بابت نمی گیرند

        تویی قرآنِ آیت ها، تفقّه های خوانساری


        مشایخ گردِ خاکت یک صدا خوانند " فلَولا نَفَر "*

        دهد بازار شیخان هم به نامت سود دینداری


        به خاکت همچو شاعرهای شهرت بی اِبا گفتم:

        که من یک زائرِ بارانی ام، مدّاحِ درباری
        لینک مطلب: دوشیزه ی مقدّس
        با سلام
        این هم یک هجو اساسی تقدیم به برادران سعودی در حال نزول

        "ای برادر دلبری کار تو نیست
        عشوه های دختری کار تو نیست" ؟
        نامزدیبا غرب ، چخ چخ، دلبری
        حرفهای سرسری کار تو نیست
        بار بردن، خدمت خلق خدا
        گرچه که خیلی خری کار تو نیست
        ای سعودی، بچه کش، ای نره خر
        حمله های حیدری کار تو نیست
        شر خری را پیشه ی خود کرده ای؟
        ای دماغو! شرخری کار تو نیست
        گرچه که خود منکری ، دارم یقین
        لحظه ای هم، سروری کار تو نیست
        بچه ای در عالم جغرافیا
        با بزرگان همسری کار تو نیست
        ادعای خدمت کعبه کنی؟
        کفر مطلق! کافری! کار تو نیست
        از عموسام، از کنیسه، از عدو
        ای برادر دلبری کار تو نیست
        لینک مطلب: یک هجو اساسی
        آفرین... خیلی خوب بود. یه هجو اساسی بود واقعا
        لینک مطلب: یک هجو اساسی
        | 07:43 ب.ظ
        ممنون از توجه وتذکر به جات
        لینک مطلب: دوشیزه ی مقدّس
        | 08:34 ب.ظ
        سلام برادر
        احسنت...
        زیبا بود...

        فقط یه نکته این که حرف آ می تونه به تنهایی قافیه باشه مثلا تنها با فردا

        اما حرف "ی" به تنهایی نمی تونه به عنوان قافیه قرار بگیره.
        لینک مطلب: دوشیزه ی مقدّس
        | 01:20 ق.ظ
        سلام. زیبا سرودید. آفرین


        پاسخ: سلام دوست من
        خوشحالم که خوشتون اومده:)
        لینک مطلب: فقط تویی که صمیمانه دوستم داری
        | 11:04 ب.ظ
        سلام و ارادت. چقدر نسبت به اشعار قبلی تون جلوتره و چه اتفاقات خوبی داره این شعر...
        لینک مطلب: تازگی ها حرف "آزادی" به "میدان" آمده
        | 02:55 ق.ظ
        حاج آقا ما متن خونیمون خوبه، نیازی به اعراب نیست!
        لینک مطلب: چقدر جای تو خالیست در حوالی من
        | 03:43 ب.ظ
        ضمن عرض سلام و خیرمقدم و تشکر از شعر زیباتون
        شما اشتباها اشعارتونو توی بخش مقالات ثبت کرده بودید. من یکیو به دفتر اشعار منتقل کردم لطفا بعدی ها رو خودتون مجدد ثبت بفرمایید
        باید روی گزینه ی ثبت شعر در دفتر اشعار اعضا کلیک کنید
        لینک مطلب: کت و شلوارهای دیپلماسی
        اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدوهم

        مضمون بسیار عالی بود... مرحبا
        لینک مطلب: سلام سوره یس سلام حضرت عشق
        درود
        فقط یک مصرع از سروده ی من قابل خواندن هست
        لینک مطلب: آوخ آوخ بهشت غارت شد
        سلام بر آقای بیاتانی عزیز و بزرگوار
        خیلی خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید
        چند بار خوندم نقدتون رو، تشکرات
        بر من باد مطالعه نظامی..
        لینک مطلب: یک حبه قند
        | 11:13 ق.ظ
        سلام مجدد
        . طبق معمول جسارت های شاعرانه در شعر شما قابل ستایشه. این جسارت ها در این شعر بیشتر خودشو در انتخاب قوافی نشون می دن. با نگاهی به قوافی این شعر، انتظار می ره که مخاطب یا با یک شعر طنز مواجه بشه و یا با یک شعر اعتراضی شدیدالحن که دومی یعنی اعتراض مورد نظر شاعر بوده. اولین نکته ای که به نظرم توی ذوق می زنه پراکندگی واژه های فخیم در شعر در کنار واژه های جسورانه ی قافیه است. شما واژه ها و ترکیب های فخیمی مثل بی شمار، عطر خدا، برگزیده ایم، عصر ما، فصل رابطه، پیچ و تاب،باور کنید و... رو بذارید کنار بوی گند، برند، هلند، آتلیه و... با دو سنخ واژه در شعر مواجه هستیم که فضای دوگانه ای رو در شعر ایجاد کردند... نکته ی بعد که لااقل برای بنده آزار دهنده ست اینه که تقریبا در همه ی ابیات درجه ای از ضعف تالیف یا ابهام عارضی دیده می شهکه در تک تک ابیات می شه توضیح داد این موضوعو اما خب طول می کشه.به عبارتی خیزشهای جسورانه ی شاعر عمدتا به دلیل ناکامی های دستوری منجر به اتفاقات ماندگار نشده اند... (اوه چقد با کلاس حرف زدم:)
        من هیچ وقت توصیه ای نمی کنم که جلوی جسارتهای شاعرانه رو بگیره اما وقتی یک واژه در شعر بدون دلالت هنری حضور پیدا کنه باید منتظر آماج نقدها هم باشید. نظامی تعابیریو در شعرش وارد کرده که از بیت دوم شما (که حذفش کردید)به مراتب هنجارشکنیش بیشتره
        منتهی بیان هنرمندانه ی شاعر روی این هنجارشکنی سایه انداخته... من از ذکر شاهر مثال معذورم... بر شما باد مطالعه ی نظامی
        لینک مطلب: یک حبه قند
        ما حسین(ع) را به گندم ری نمی فروشیم
        أحسنت خواهرم آفرین
        لینک مطلب: پدرم یک عاشق افراطی است...
        | 09:41 ق.ظ

        ولاتقفُ ما لیس لک به علمٌ إنّ السمع والبصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولا !
        لینک مطلب: پدرم یک عاشق افراطی است...
        لینک مطلب: بازی با "نفوذ"!
        جمعه این هفته "فرج" را تو بخوان جای همه
        قدر یک جمله اگر در بدنت جان مانده
        لینک مطلب: جمعه این هفته "فرج" را تو بخوان جای همه
        تقذيم به شيخ زكزاکی رهبر شیعیان مظلوم نیجریه
        لینک مطلب: جمعه این هفته "فرج" را تو بخوان جای همه
        | 09:27 ق.ظ
        ممنون جناب حاج حسینی عزیز
        لطف دارین.
        ان مع العسر یسری...
        *
        و ایضن ممنون از جناب بیاتانی
        نمی دونم! :)
        لینک مطلب: بازی با "نفوذ"!
        | 06:29 ب.ظ
        حالا از شوخی که بگذریم کجای این به معنی نفوذه؟
        لینک مطلب: بازی با "نفوذ"!
        آفرین آقای ملکان...

        مثل همیشه بروز و با دغدغه.


        فقط بند اول یکم سخت خونده میشه...
        لینک مطلب: بازی با "نفوذ"!

        خیلی ممنون خیال کج جان ;) :)
        لینک مطلب: درون صحن گهرشاد روی قالی ها
        | 11:06 ق.ظ
        سلام و ارادت
        لطفا در طول یک روز بیشتر از یک شعر در سایت ارسال نفرمایید
        لینک مطلب: امیرم! رخصت میدان بده تا...
        | 06:02 ب.ظ
        احسنت

        خیلی خوبه
        لینک مطلب: در قطارم رو به مشهد شعر میگویم فقط...
        | 06:01 ب.ظ
        احسنت
        بسیار عالی


        به هر که هر چه بخواهد تو می دهی آقا

        چه با شکوه شده بزم کاسه خالی ها



        به جز تو از تو نخواهد کسی که عاشق توست

        رسیده موسم تعبیر خوش خیالی ها
        لینک مطلب: درون صحن گهرشاد روی قالی ها
        ممنون بابت توجهتون ، بله شعر هنوز ویرایش نهایی نشده , بیت دوم شاید اینطور بهتر باشه : پریشان هرکس آمد ...
        لینک مطلب: سلام گرگ گرچه با طمع ، دادی جوابش را
        | 03:18 ب.ظ

        احسنت
        خیلی خوب بود فقط به نظرم اگر در مصرع دوم بیت اول به جای گرچه بذارید اگرچه روان تر میشود

        همچنین در مصرع اول بیت دوم "ه" هرکس بیرون از وزن است
        لینک مطلب: سلام گرگ گرچه با طمع ، دادی جوابش را
        متشكرم آقاي بياتاني عزيز
        لینک مطلب: بمیرد این همه شاعر ، بسوزد این همه دفتر
        | 11:18 ق.ظ
        سلام و ارادت
        ماجور باشید انشاءلله
        لذت بردم از اتفاقات خوب این شعر
        لینک مطلب: بمیرد این همه شاعر ، بسوزد این همه دفتر
        | 11:07 ق.ظ
        سلام. ولی توی اینستاگرامتون غزل هم می ذارید
        لینک مطلب: برف
        | 08:28 ب.ظ
        احسنت
        ظاهرا در بیت اول اشتباها یه جابجایی اتفاق افتاده
        باید جای "دیگه" و "محاله" در مصرع اول عوض بشه:

        کربلایی شدن من فک کنم محاله دیگه
        خودمو دلداری میدم که ایشالا سال دیگه


        در مصرع دوم بیت دوم هم یه "که" افتاده
        لینک مطلب: فراق کربلا
        | 05:51 ب.ظ
        بیت سومش اشتباهی تایپ شده، درستش اینه .. .

        صیّادِ دلم باش.. . به دریا بروم.. .
        این صید، به هر طعمه گرفتار نشد
        لینک مطلب: این فاصله دیوار نشد
        سلام و سپاس از لطف همواره شما.
        لینک مطلب: یا لیتنا کنا معکم
        بسیار زیبا و بدیع بود. همچنین به روز.
        دیوار ندبه! کاش ما به سرنوشت آنها دچار نشویم و فقط دعای ندبه برایمان نماند و انبوهی از انحرافات.

        ................................................................................................................

        ممنونات
        اوهوم، اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
        لینک مطلب: دیوار ندبه را همه تقدیس می کنند
        سلام. بسیار زیبا، روان و ...هنرمندانه تلنگر زدید. عالی بود.
        لینک مطلب: این جمعه هم گذشت ، چه حرف کلیشه ای
        با منقل سرد شب هم آغوش شدی

        بسیار خوب و زیبا
        لینک مطلب: دوبیتی ها
        سلام، خیلی خوب بود آقای حاج حسینی
        فقط شاید بتونید بعضی بیت ها رو فاکتور بگیرید
        لینک مطلب: کودکی رفته بود نان بخرد.... (تقدیم به شهدای دزفول)
        | 03:58 ب.ظ
        سلام و احسنت
        لینک مطلب: بانو ! نمیخواهی که قلبت مال من باشد؟
        | 08:34 ق.ظ
        سلام و درود

        طيب الله. خيلي خوب بود

        در محاسن شعرتان همين که به مبحث مهم اقتصاد مقاومتي هم پرداخته ‌ايد:

        میوه ها را به جای میوه فروش
        برود پیش باغبان بخرد

        لینک مطلب: کودکی رفته بود نان بخرد.... (تقدیم به شهدای دزفول)
        | 08:31 ق.ظ
        سلام و درود

        به آيات خوش آمديد.
        فقط نمي‌شد عکس الآن‌تون رو بذاريد که آقاي دبير اين طوري سوتي نده؟ :)
        لینک مطلب: پیاده عشق
        | 10:55 ق.ظ
        احسنت برادر
        لینک مطلب: کودکی رفته بود نان بخرد.... (تقدیم به شهدای دزفول)
        | 08:24 ب.ظ
        سلام و عرض ادب
        29 سال و چند شعر دیگر برای ارسال هم در صف تأییدات (مدیر سایت و خودم) دارم.
        البته شعر فوق تقدیمی به همسر عزیزم بود .
        امیدوارم بتوانم از جمع آیاتی ها ، آیاتی بیاموزم...
        لینک مطلب: پیاده عشق
        | 09:36 ق.ظ
        سلام. خیلی خوش اومدید
        چند سالتونه شما؟
        لینک مطلب: پیاده عشق
        با سلام
        سپاس از وقتی که گذاشتید
        (این یه کار قدیمی بود.ماله سال 88)
        یا علی

        لینک مطلب: این روزا بدجوری دلم گرفته
        | 07:10 ب.ظ
        جناب عبداللهی سلام علیکم

        ترانه با اینکه شروع خوبی داره و نوید یه کار انتقادی و اجتماعی خوب رو میده مثلا بند سوم خیلی زیباست و حس قشنگی داره اما از بند سوم به بعد دچار یه جور ابهام میشه که در ترانه احتمالا یه ضعف به حساب میاد

        علاوه بر اینکه موضوع شعر مردد بین شعر آیینی و اجتماعی هست به نظرم شعر اسیر افراط شده

        مثلا در این بند آدم خیال میکنه شعر درباره داعش هست:
        دوره زمونه ی خرابی شده
        روی مناره ها بلال کشونه
        خدا رو تو مسجدا را نمی دن
        شیطونه که داره نماز می خونه

        یا این بند :


        همسایه ها نذری چاقو دارن
        دریا نرفته صد تا پارو دارن
        چشم همه دنبال ناموس هم
        یه چشمن و هزار تا ابرو دارن

        چشم همه! منصفانه نیست



        ضمن اینکه می رقصن با می زنن همقافیه نیست



        ارادت
        لینک مطلب: این روزا بدجوری دلم گرفته
        | 01:38 ق.ظ
        مرسی از هر دوی شما خوبان! لطف دارید
        لینک مطلب: معراج یهویی
        از نظر لطف همۀ دوستان متشکرم.
        لینک مطلب: خون شهیدها چه قدَر پر اثر شده ست
        | 02:49 ب.ظ
        با اجازه از آقای بیاتانی
        خیلی عالی بود احسنت
        لینک مطلب: معراج یهویی
        | 10:06 ق.ظ
        سلام...
        اینجا خانواده زندگی می کنه برادر
        لینک مطلب: معراج یهویی
        سلام برادر بزرگوارم. شعرتون بسیار خوب بود. آفرین به این درک و نگاه عمیق.
        لینک مطلب: خون شهیدها چه قدَر پر اثر شده ست
        | 11:52 ق.ظ
        الله اکبر......
        حبذا بر این طبع

        لینک مطلب: خون شهیدها چه قدَر پر اثر شده ست
        | 12:54 ب.ظ
        سلام احمدجان. طيب الله، خيلي خوب بود (سرشار از ناله)

        آقاي حاج حسيني خوبي ها رو فرمودند...

        يه اشکال کوچک هم من بگم: به نظرم اگر قافيه بيت سوم رو بتوني عوض کني، شعر بهتر مي‌شه...
        لینک مطلب: خون شهیدها چه قدَر پر اثر شده ست
        به به... چه شعر خوبی... احسنت

        چه شروع خوبی و چه سیر خوبی....

        چه درس خوبی.... "دنیا قیام کرد..."

        چه گریز به امروز زیبایی "آید نوای العطش..."

        چه پایان خوبی "کی می رسد ندای..."


        همه چیز داشت این شعر. آفرین...
        شکر خدا سیر رو به رشد خیلی خوبی داری. احسنت
        لینک مطلب: خون شهیدها چه قدَر پر اثر شده ست
        | 10:57 ق.ظ
        عالی بود. اجرتون با اباعبدالله.
        لینک مطلب: تیرشان تک شعبه هم می شد اگر می خواستند
        آفرین بر اینهمه شور وحال
        لینک مطلب: «ما آب نخواستیم...برگرد عمو» _رضا نیکوکار_
        آفرین برشما و این سروده زیبا و دلچسبتان اجرتان با همان بانوی قد خمیده
        لینک مطلب: خون-حنا
        خیلی عالی بود

        قبول باشه
        لینک مطلب: تیرشان تک شعبه هم می شد اگر می خواستند
        احسنت بر شما.
        رباعيات زيبايي بود.
        لینک مطلب: رباعی
        | 10:46 ق.ظ
        رباعی دوم عالیه. ماجور باشید
        لینک مطلب: رباعی
        | 11:40 ب.ظ
        سلام برادر اجرتون با اباعبدالله انشاالله
        احسنت

        در رباعی سوم تلظی صحیح است
        لینک مطلب: یک علقمه رباعی
        هر که دلداده بود، سر داده
        هر که دلداده نیست برگردد


        عالی


        لینک مطلب: هر که آماده نیست، برگردد...
        | 11:03 ق.ظ
        سلام علیکم جناب احمد آقای گل
        احسنت. آفرین. زیبا بود.
        قبول باشه...
        لینک مطلب: اگرچه با غم تو اشک من ریخت
        آفرین... خیلی خوب
        لینک مطلب: یا لیتنا کنا معکم
        | 12:52 ب.ظ
        :)
        لینک مطلب: اگرچه با غم تو اشک من ریخت
        سلام
        ممنونم آقای علمی.
        لینک مطلب: آن روز هم باران می‌آمد
        سلام
        ممنون آقا رضا

        متوجه نشده بودم، بازم ممنون
        لینک مطلب: با چاه بگو درد و دلت را سید
        سلام

        آفرین. شعر خیلی خوبی بود.

        با چاه بگو درد و دلت را سید
        با چاه بگو، که دیگر عماری نیست

        خیلی خوب ...
        اما "ع" در "عماری" خارج از وزنه...
        لینک مطلب: با چاه بگو درد و دلت را سید
        سلام بر آقای بیاتانی عزیز و بزرگوار
        خیلی خیلی ممنون بخاطر وقتی که گذاشتید و نکاتی که فرمودید
        امیدوارم همین مصاحبت های گاه گاه مجازی با شما به رشد من توی زمینه شعر و ادبیات کمک کنه
        آه من قلّة الزاد و طول الطریق :( :)
        لینک مطلب: با قدم هایش زمین را آسمانی می کند
        | 10:01 ق.ظ
        سلام

        احمد جان. طيب الله. خيلي عالي بود

        خيلي هم ناله داشت...

        لینک مطلب: زِ ماتم و غم همواره گویم ای مولا
        به به به به...

        آفریییین به احمدآقااا... خیلی عااالی

        فکر نمیکردم با وجود اینکه سرنوشت پدرت رو دیدی، بازم هوس شاعر شدن بکنی...
        لینک مطلب: زِ ماتم و غم همواره گویم ای مولا
        | 05:54 ب.ظ
        سلام و ارادت
        خیلی وقت بود دنبال وقت خالی می گشتم که بیام در مورد این شعر زیبا نظر بنویسم...
        اتفاقات خوب و جسورانه در این شعر نشانگر یک شاعر بسیار توانمند هستند..فی المثل فارغ از اینکه آیا در بیت جوانی می کند، خود واژه ی جوانی در زنجیره ی کلامی بیت خوش نشسته یا نه اما نفس این تعبیر و مضمون جسارت شاعرانه ی بالایی داره....
        در بیت تبانی می کند هم همین طور...هرچند به هر حال لازمه شاعر برای بار منفی کلمه ی تبانی در هنگام نسبت دادن فعل به خدا، فکری بکنه ولی باز هم بیت خالی از اتفاق نیست.
        هر چه بسامد این اتفاقات شاعرانه و هنرمندانه در شعر بالاتر بره انتظار ما هم از شاعر بالاتر می ره...به همین دلیل بود که در جمع ایات هم عرض کردم که احساس میکنم بخشی از شعرو با عجله سرودید...
        چون اختلاف سطح در بین ابیات گاهی خیلی زیاد میشه...
        یکی از مواردی که باعث به چشم اومدن این اختلاف سطحه وجود ابیات یا مصرع های بسیار شاعرانه در کنار ابیاتی هستند ک هرچند مضمون قوی دارند اما در مرز شعار قرار می گیرند

        شما این دو بیت رو از نظر شاعرانگی با هم مقایسه کنید:
        1.هم امانت دار مردم، هم صداقت پیشه است
        نوجوانی که از ارزش پاسبانی می کند

        2. بارها دیدند او در دامن کوه حرا
        دست در دست خدا دارد جوانی می کند
        بیت اول هرچند سعی در معرفی سیره ی نبوی داره و درجای خودش بسیار با ارزشه اما گویا شاعر به جز به نظم دراوردن مضمون کار دیگه ای انجام نداده برخلاف جلوه های هنری بیت بعد و بعضی ابیات و مصرع های برجسته ی دیگه ی شعر... و این دو در کنار هم چشم نواز نیستند.
        شبیه بیت امانت دار... می شه به این موارد هم اشاره کرد:
        خشم می گیرد به روی جهل و ظلم و تفرقه
        عشق به حق و حقیقت را جهانی می کند

        مسأله ی مهم دیگه ای که به نظرم باید موقع سرودن بیشتر بهش دقت بشه "به گزینی" واژه" هاست...یعنی برای شعرتون بهترین واژه ها رو انتخاب کنید...یکی از معیارهایی که در به گزینی باید مورد توجه قرار بگیره توجه به موسیقی واژه هاست... واژه ها باید به غنای موسیقایی شعر کمک کنند... مثلا در این شعر تر کیب"از ارزش" واقعا موسیقی دلنشینی نداره...یا "عشق به حق و حقیقت" که خلاء موسیقی توش حس می شه... ضمن این که حق و حقیقت چندان تفاوت معنایی ندارند و ظاهرا یکی از این دو کلمه برای پر کردن وزن اومده
        مصرع هایی هم هستند که تمام نشدن جمله در اون ها ناپسنده" مثل: "رحمة للعالمین است و برای اینکه از"
        یااین مصرع: "آخرین فرزند او یک روز می آید و این"... ضمن این که کلمه ی "این" کاملا حشوه و فقط وزن رو پر کرده.
        ناتمام گذاشتن جمله در مصراع می تونه یک صنعت ادبی باشه ، صنعتی که اسمش ادراجه و سعدی استاد چنین صنعتی بوده اما خب در این شعر این کار خودشو به صورت ضعف نشون داده...
        این بود انشای من



        لینک مطلب: با قدم هایش زمین را آسمانی می کند

        از مکه خبر رفته رسیده ست به کوفه
        حالا همه با خیره سری خیره به سرها

        سلام گرامی

        بسیار عالی

        همیشه از شما می آموزم
        لینک مطلب: از مکه خبر آمده داغ است خبرها
        | 08:44 ق.ظ
        با سلام و ادب
        مختصر و مفید مثل همیشه!
        موفق باشید.
        لینک مطلب: از مکه خبر آمده داغ است خبرها
        یا نه؟... نفهمد دوستش دارم در این حد

        با سلام و احترام
        خوب بود، اما تصویرها و تصورها اونطور که باید به مخاطب منتقل نمیشه
        فکر میکنم بدون ردیف شعر گفتن هنر بیشتری می خواد

        عیدتونم مبارک..
        لینک مطلب: آن روز هم باران می‌آمد
        سلام................... عالی بو.د
        لینک مطلب: چشم گریان منا
        خیلی خوب..
        لینک مطلب: زخم روی زخم
        | 10:58 ق.ظ
        سلام...این چه حرفیه...شما بزرگوارید...همین که توجه میکنید یک دنیاست.
        لینک مطلب: هوا پس است پس از تو
        سلام
        امیدوارم حضرتعالی به بزرگواری خودتون من رو به خاطر نقد بی سوادانه ام ببخشید.

        خدانگهدار
        لینک مطلب: هوا پس است پس از تو
        | 05:02 ب.ظ
        با سلام خدمت خانم شیخ الاسلام
        از عنایتتون به غزل حقیر ممنونم
        فقط جسارت نباشه از این مواردی که شما در رابطه با غزل ناقابل حقیر فرمودین هیچ کدام را نتوانستم بپذیرم .
        این ترکیبات هیچ کدام مشکلی ندارند و مورد ( نواحی ) هم هیچ مشکل دستوری ندارد .
        برای گزینش این ترکیبات قبل از به کارگیری در شعر ، تاییدیه ی آن را از اساتید و بزرگانی که می شناختم گرفته ام .
        لینک مطلب: " عشق - ماهی "
        ملاک: عاطفه، خیال، زبان، موسیقی، ارتباط عمودی، محتوا و...

        مصرع اولتون به لحاظ عاطفی و زبانی خیلی خوبه. اما ادامه شعر نه. مخصوصا مشکلات زبانی. که البته دامنگیر همه ما هست.
        خدای من چه تقاصی؟ کدام تاوان است؟ منظورتون چیه؟ یعنی این تقاص کدام اشتبا یا گناه است؟ که اینو نمی رسونه. بعد ارتباطش با مصرع اول چیه؟
        ارتباط بیت دوم با بیت اول چیه؟ کلا فضا برای من ابهام آلود بود. و محور عمودی رو نفهمیدم.
        غزل که شان نزولش... اگر منظورتون اینه که غزلی که شان نزولش تو باشی دل انگیز است، باز نمی رسونه و ضعف زبان داره.
        تمام باغچه ها را اقامه خواهی کرد یعنی چی؟
        مشخص است هم اصلا واژه غزلی ای نیست.

        بازم بگم؟
        :)
        سپاس
        لینک مطلب: هوا پس است پس از تو
        | 01:49 ب.ظ
        سلام...ملاک های غزل قوی چیه؟
        لینک مطلب: هوا پس است پس از تو
        سلام
        که این طور... پس شیرین است با او هر گناهی؟ :)
        تلاشتون برای ترکیب سازی قابل تحسینه اما خوب یا ضعیف بودن ترکیب ها رو باید بررسی کرد. عشق ماهی/ پلنگ افسرده.
        هر نواحی هم به لحاظ دستوری اشتباهه.

        سپاس
        لینک مطلب: " عشق - ماهی "
        | 01:45 ب.ظ
        سلام
        اتفاقات خوبی افتاده...اما زبان قوی نیست. موفق باشید.
        لینک مطلب: آن روز هم باران می‌آمد
        سلام
        ایراد وزنی داره شعرتون دوست گرامی.

        سپاس
        لینک مطلب: مثل هرشب امشبم با یاد تو سر می شود
        سلام
        مقادیری ایراد وزنی داره شعرتون.
        شرمنده و بازنده با بیگانه و دیوانه و دانه و ویرانه هم قافیه نمیشه. مانعه ای یعنی چه؟ :)

        سپاس
        لینک مطلب: پخدا هیچ گله ای از بیگانگان نیست
        سلام
        کشف خوبی بود.

        سپاس
        لینک مطلب: تو را از کفش هایت می شناسم
        سلام
        چند نکته فنی:
        گل خانه، بت خانه، غم خانه و می خانه. در تمامی این چهار قافیه خانه به یک معناست و این چهار واژه نمی تونن با هم قافیه شن.
        در مصرع اول، قاتلان رو مست و مستانه دونسته اید و در مصرع آخر، حضرت صاحب رو صاحب می خانه. این خیلی محتوا رو دچار تشویش کرده و خیلی بدجور شده.

        نکات دیگه ای هم هست ولی تا این دو اشکال برطرف نشه، بیان اونا خیلی مهم نیست.

        سپاس
        لینک مطلب: حج تان نیمه تمام است شبیه ارباب ...
        سلام
        خانم رشیدنژاد سرعت عمل شما در واکنش نشون دادن به این فاجعه قابل تحسینه. با توجه به سرعتتون به نظرم کار خوبیه و اینکه به سرعت منتشر و حتی براش تصویرسازی هم شد جای تبریک داره. به نظرم محتوا و شاعرانگی، فدای این شتاب نشده و قابل قبوله.

        سپاس

        ----------------------------------------------

        سلام و عرض ادب
        ممنونم دوست خوبم
        ان شاءالله مقبول درگاه حضرت صاحب(عج) باشه و بتونه ذره ای از اندوه بزرگی که در دلهامونه بیان کنه.
        لینک مطلب: زخم روی زخم
        علیک سلام :)
        لینک مطلب: پاییز سلام
        سلام
        مصرع اول خیلی خوبه. با چنین شروعی منتظر یک غزل قوی از شما بودم.

        سپاس
        لینک مطلب: هوا پس است پس از تو
        | 11:49 ق.ظ
        ترانه رو که گوش می دادم می گفتم حقش ادا نشده...شعر خیلی خوبه و نسبت به کارهای قبلی تون واقعا تمایز داره
        با اجازه توی دفتر مجازی ثبتش کردم

        ----------------------------------------------

        ممنون از لطفتون
        کار البته برای ترانه شدن سروده نشده بود. اما توفیق پیش اومد و به لطف خدا تولید شد.
        لینک مطلب: زخم روی زخم
        | 07:13 ب.ظ
        سلام....بسیااار لذت بردیم برادر
        ممنون
        لینک مطلب: پایان تو درد است خواهی یا نخواهی
        احسنت.زیبا.

        هر کوره راهی که از آن معشوقه بگذشت
        می گردد از دید هر عاشق شاه راهی
        لینک مطلب: پایان تو درد است خواهی یا نخواهی
        | 12:56 ق.ظ
        سلام و سپاس از لطف دوستان

        خانم امامی مثل همیشه لطف شما مایه دلگرمی ماست

        حق با شماست جناب رحیمی بزرگوار،ممنون

        برادر حاج حسینی عزیز...ممنون

        جواب سوال را هم نمی دانم:)
        لینک مطلب: تو را از کفش هایت می شناسم
        | 11:48 ب.ظ
        سلام و درود خدا بر دوستان عزیزم در آیات غمزه
        جناب رستگاری نظر لطف شماست...ممنون

        برادر بیاتانی عزیزم سلام
        ممنونم از لطف بی دریغتون
        تقریبا اکثر نقد هاتون وارده و دست این شاعر و بنده ی روسیاه خدا به نشانه تسلیم بالاست :)
        در مورد منبع هم بله حق با شماست،فراموش کرده بودم بگم...

        عبدالله ابن عمیر یکی از شخصیت های اصلی داستان نامیرا نوشته ی صادق کرمیار است
        و هم چنین در کتاب آه نوشته ی آقای یاسین حجازی که ترجمه ی مقتل شیخ عباس قمی هست در مورد عبدالله ابن عمیر مطالبی بیان شده است.


        جناب ملکان زبان قاصره از تشکر
        در مورد بیت با بصیرت بشود هر که به ایران برسد که جناب بیاتانی هم بهش اشاره کردن یه توضیح بدم
        راستش می خواستم توی این بیت به این که عبدالله در ایران بوده قبل از حادثه عاشورا اشاره ای داشته باشم و در عین حال پلی زده باشم به مسائل روز مثل بصیرت و...ماحصل کار این حسن تعلیل شد که ملاحظه می کنید
        البته خودم شخصا فکر نمی کنم کسی با خوندنش این فکر به ذهنش برسه که عبدالله قبلش بی بصیرت بوده چون حسن تعلیلش مشخصه...

        در مورد فعل گشت هم موافقم باهاتون،ممنون
        عوضش می کنم

        دعا کنید شعر مورد قبول حضرت و جناب عبدالله قرار بگیرد...التماس دعا
        یاعلی(ع)،مدد است.
        لینک مطلب: عبدالله ابن عُمَیر کلبی
        سلام و تحیات حسینی
        مرحبا بسیار مستفید شدم جناب سهرابی
        لینک مطلب: عبدالله ابن عُمَیر کلبی
        | 04:29 ب.ظ
        فعل "گشت" نه "شد" اشتباه کردم!
        لینک مطلب: عبدالله ابن عُمَیر کلبی
        | 04:21 ب.ظ
        سلام علیکم و رحمت الله و برکاته خدمت جناب آقای بیاتانی و سهرابی بزرگوار!
        بنده هم تبریک میگم. احسنت. با آرزوی توفیق روزافزون برای شاعر این سروده، ذکر چند نکته در تکمیل بیانات جناب بیاتانی:
        1- دیروز در جلسه تهران که اتفاقاً شعری در رثای اصحاب امام حسین علیه السلام خوانده شد بخشی از نقد حول محور منابع و اسناد مورد استناد شاعر بود که آقای حسینی بر اهمیت آن تاکید کردند.
        2- با مقایسه دو ناباوری موجود در مصاریع ابتدایی و انتهایی این سروده مشخص میشود برخلاف مصراع نخست، این ناباوری در مصراع پایانی -با توجه به توصیف این مرد بزرگ- بنحو زیبایی بیان شده است.
        3- با توجه به تعریف آمده در فرهنگ معین اصطلاح "پاشنه کفش را ورکشیدن" کنایه از "مهیای انجام دادن کاری شدن" است.
        4- در مصراع دوم بیت چهارم سوالی ذهن مخاطب را درگیر می کند که: یعنی عبدالله -باتوجه به متن ابتدایی- قبل از آمدن به ایران نعوذ بالله بی بصیرت بوده؟! که یقیناً مقصود شاعر این نبوده.
        5- بیت یکی مانده به آخر تلاش میکند مفهوم زیبایی را برساند اما به نظر حقیر نیاز به ویرایش دارد. با توجه به ردیف فعل "شد" از "بود" مناسبتر نیست آیا؟
        لازم به ذکر است هیچکدام از موارد عنوان شده از ارزش و اجر این سروده نمی کاهد.
        بی ادبی بنده را ببخشید. یاعلی
        لینک مطلب: عبدالله ابن عُمَیر کلبی
        | 10:04 ق.ظ
        فراموش کردم بگم
        خوبه وقتی متنی رو از تاریخ ذکر می کنید منبعشو هم بنویسید
        لینک مطلب: عبدالله ابن عُمَیر کلبی
        | 09:57 ق.ظ
        سلام و ارادت
        چقدر خوبه که اشعار مذهبی پشتوانه ی مطالعاتی داشته باشند و چه خوبه شاعر دنبال زوایای دید جدید باشه و دغدغه ی افزایش آگاهی مخاطب نسبت به زوایای مختلف تاریخ اسلام رو داشته باشه...
        از این جهت به شما تبریک می گم و راهی که انتخاب کردید راه باارزشیه امیدوارم در این راه ثابت قدم باشید...
        اما در مورد شعر بعضی از جزئیاتو متذکر می شم...
        شروع شعر حرف از ناباوریه اما حرف شاعر حرف باورناپذیری نیست و القاء حسن ناباوری در شعر توجیه پیدا نکرده.
        بعضی از قافیه ها محکم نیستند. مثل به سامان رسیدن که برای قصه چندان مانوس نیست هرچند نامانوس هم نیست اما در زنجیره ی کلامی بیت این واژه چندان با واژه های دیگه گره نخورده
        قافیه ی ولیمان که موسیقی خوبی نداره و درستش هم ظاهرا با کسره باشه نه با ساکن. ولیِّ مان
        قافیه ی پایان هم که تکرار شده و توی چنین شعری که دست شاعر برای انتخاب قافیه بازه توجیه پذیر نیست.. هر چند به نظرم اگه روتون می شد توی مصرع دوم هم به جای به سامان دوست داشتید قافیه ی پایانو تکرار کنید.
        اینکه چنین اشعاری در مرز شعار حرکت کنند تا اندازه ای پذیرفتنیه اما به شرطی که پاشونو اون طرف مرز نذارن
        مثل بیت بی سبب نیست که او در صف حزب الله است که انگار شاعر خواسته مثل پیام بازرگانی وسط یه فیلم، واژه ی حزب الله و بصیرت رو به هر قیمتی شده به سمع و نظر تماشاگران برسونه... من با به کارگیری این واژه ها هیچ مشکلی ندارم به شرط اینکه شاعر بتونه این واژه ها رو از فیلتر شعر عبور بده...
        به نظرم کفش پوشیده مناسب تر از پاکرده باشه هرچند باز هم برام سواله که کفش پا کردن آیا اصلا کنایه از صفتی از قبیل همت و شجاعت هست؟ مثل کمربند بستن یا محکم کردن که کنایه از عزم قویه آیا کفش پا کردن هم همین معنا رو داره؟
        چند تا نکته ی کوچیک دیگه هم هست. امیدوارم دوستان دیگه بهش اشاره کنن.
        لینک مطلب: عبدالله ابن عُمَیر کلبی
        | 08:17 ق.ظ
        سلام علیکم خدمت دوستان گرامی!
        حتمن از نظرات شما در اصلاح این رباعی استفاده خواهم کرد.
        از لطف (و نه جسارت!) همه بسیار ممنونم.
        یاعلی

        لینک مطلب: معصومه ابتکار: مردم باید با ریزگردها کنار بیایند!
        سلام میخواستم تاکیدکنم که قصدجسارت نداشتم وفقط میخواستم بادادن نظرسطح خودم وبالاببرم وشمانظرمو نقدکنیدممنون...
        لینک مطلب: معصومه ابتکار: مردم باید با ریزگردها کنار بیایند!
        سلام شعرخیلی خوبی بود ...
        ممنون ازشمافقط معذرت میخوام بیت دوم مصراع اول ازنظروزنی مشکل نداشت؟
        این طوری چه طوره؟ ای گردخوشی بی توزمن دورشده برگردبیاکنارهم خوش باشیم!!!!
        بازم معذرت!!!
        لینک مطلب: معصومه ابتکار: مردم باید با ریزگردها کنار بیایند!
        | 05:46 ب.ظ

        مخلص حاج رضا

        خیلی نظر خوبیه میشه جای برگرد را با "با گرد و.." توی مصرع دوم عوض کنی
        لینک مطلب: معصومه ابتکار: مردم باید با ریزگردها کنار بیایند!
        آفرین حسن جان...

        علاوه بر تاکید بر نظر آقای خیال کج، فکر میکنم اگر ای گرد بیاد مصرع آخر، ضربه ی پایانی رو بیشتر بکنه...

        "ای گرد! بیا کنار هم خوش باشیم"
        لینک مطلب: معصومه ابتکار: مردم باید با ریزگردها کنار بیایند!