از شاعری تا قالبسازی

04 بهمن 1393 | 1406 | 5

معمولاً آن چه اولین بار کودک شعر را در گهواره ی درون یک شاعر بیدار می کند یک درد عمیق، یک عطش و بی قراری؛ یک آشفتگی و شوریدگی و خلاصه چیزی از این جنس است....
واژه هایی که اولین بار به عنوان شعر در کنار هم چیده می شوند شاید پر از ابهام و نادرستی باشند اما برای شاعر پر از تب و هیجان و معنا هستند.
شاعر به مروز زمان این ابهامات و بی قاعدگی ها را برطرف می کند و واژه ها را رام طبع خود می گرداند. رام کردن واژه ها و سواری گرفتن از کلمات لذتی دارد که گاه آن درد و بی قراری نخستین را از خاطر شاعر می برد.
به قول ما طلبه ها علت مبقیه ی یک شیء همان علت محدثه ی آن شیء است. یعنی همان علتی که تو را شاعر کرده همان علت تو را شاعر نگه خواهد داشت.
شاعر گاه در مسیر نقد ادبی و شرکت در جلسات و کارگاه های مختلف و انجمن های متعدد و... (که همگی لازمه ی تقویت بنیه ی شعر هستند) آن درد و شوریدگی نخستین را به فراموشی می سپارد حال آن که در کنار قوت ادبی شاعر باید دردها و دغدغه های اجتماعی و انسانی خود را نیز بپروراند و فطرت و روح خود را از گرد و غبار حفظ کند.
چه بسا شاعرانی که تجربه ی فراوان اندوخته اند و پهلوان عرصه ی سخن شده اند اما شعر برای آنها بیش از آن که یک درد باشد یک فن است.
بی شک تناسب قالب و محتوا از رازهای  مهم ماندگاری شعر است اما چه بسا شاعرانی که برای مطرح ماندن و خارج نشدن از گود رقابت دست به ابداع قالب های جدید بزنند و عمده ی تلاششان را صرف به ثبت رساندن یک فرم و قالب جدید به نام خود نمایند.
عرصه ی رقابت و نامجویی برای شاعران جوان تر کنگره هاست و برای شاعران با تجربه تر شاید قالبسازی چنین مجالی باشد.
قالب نیمایی برای این ابداع شد و مورد استقبال قرار گرفت که دست و پای شاعر را از چارچوب های تنگ و قید و بندهای فراوان رها کند. چه بسا قالب هایی که با همین هدف ابداع می شوند اما در نهایت پر از چارچوب و مرزاند و دست و پای شاعر را بیش از پیش می بندند.
چه قدر دوست دارم این سطور از "بی بال پریدن" قیصر امین پور را:
« مگرهر حرفی باید در قالب های قراردادی شعر و قصه بگنجد تا بشود آن را بیان کرد؟
مگر همیشه باید آسمان را در چارچوب یک پنجره ببینیم؟
مگر همه ی تصویرها را باید در چارچوب یک قاب تماشا کنیم؟
مگر همه ی تعبیرها را باید در چارچوب یک قالب بیاوریم؟
اگر حرف، حرف باشد می رود و قالب مناسب خودش را پیدا می کند.
اگر حرف از تارهای صوتی گلو برخیزد، تنها پرده ی گوش را به لرزه در می آورد؛
اما اگر حرف از تار و پود دل برخیزد؛ پرده ی دل را هم می لرزاند...»

جایش خالی ست چقدر...

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 3 رای


نظرات

رضا سهرابی
09 بهمن 1393 10:46 ق.ظ
سلام و احترام

بسیار بسیار استفاده کردیم...ممنون

رضا سهرابی
09 بهمن 1393 11:00 ق.ظ
سلام و احترام

بسیار بسیار استفاده کردیم...ممنون

فاطمه دبیری
18 بهمن 1393 07:19 ب.ظ
سلام و سپاس
روایتی ملموس و دلنشین
ساده اما عمیق

فاطمه ترسا
19 بهمن 1393 05:30 ب.ظ

سلام و خداقوت

همان علت محدثه! «همان علتی که تورا شاعر کرده همان علت تورا شاعر نگه خواهد داشت»
خیلی عالی بود وبیشتر شبیه یه اثبات ریاضی.

اما در ابتدا که فرمودید رام کردن واژه ها و سواری گرفتن از کلمات
احساس می کنم مرحله ای فراتر از اینم باید باشه شبیه همون مرحله ی فنا
جایی که شاعر رام واژه ها میشه و کلمات بر اون چیره میشن
به قول بزرگان جایی که «شعر شاعرو میگه نه شاعر شعرو»
و در نهایت منشا شعر وشاعر یکی میشن!
غیر ازین قالب سازی یه فنه شاید چون
همه ی این اتفاق ها نه در یک قالب شعری بلکه در یک قلب شعری جا میشه
همون جا که:در پس آینه طوطی صفتم داشته اند...

به هر حال سپاس واقعا تفکر برانگیز بود
قیصر امین پورهم جاودانه و همیشه گرامی

موسی عباسی مقدم
07 خرداد 1394 10:49 ق.ظ
سلام بیاناتی عزیز زیبا وآموزنده بود استفاده کردم

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.

گروه ها