حلالم کن . به سویم با لب خشک آمدی با چشم تر رفتی

23 آذر 1395 | 310 | 0

این مطلب در تاریخ ﺳﻪشنبه, 23 آذر,1395 در وبلاگ علیرضا بدیع ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

به سویم با لب خشک آمدی، با چشم تر رفتی

حلالم کن که از سرچشمه ی من تشنه تر رفتی

 

میان دلبران پابندی مهرت سرآمد بود

چه ها دیدی که با دل آمدی اما به سر رفتی

 

مگر با کوه خویشاوندی دیرینه ای داری؟

که هرچه بیشتر سویت دویدم، پیشتر رفتی

 

تو را همشیره ی مهتاب می دانم که ماه آسا

به بالینم سر شب آمدی وقت سحر رفتی

 

تو با باد شمالی نسبتی داری؟ که همچون او

رسیدی بی صدا از راه دور و بی خبر رفتی

 

اسیرت کرده بودم فکر می کردم که عشق است این!

قفس را باز کردم دانه بگذارم که در رفتی

 

تو مرغ نوپری، زود ست جلد بام من باشی

خدا پشت و پناهت باد اگر بی من سفر رفتی

 

علیرضا بدیع

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.67 با 6 رای


نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.