انجمن گفتگو

مشق های سه شنبه (کارگاه آموزشی شعر)
آخرین مطلب 11/27/1393 6:42 ب.ظ توسط معصومه عرفانی (عرفان). 13 پاسخ.
مناسب چاپ
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
 
مرتب‌سازی:
قبلیقبلی بعدیبعدی
شما مجاز به پاسخ به مطلب نمی‌باشید.
نویسنده پیام‌ها

حسین عباسپور
عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
تعداد ارسال ها: 43
عضویت: 1391/07/16
آخرین فعالیت: 1393/05/11

--
11/23/1391 8:46 ق.ظ

    سلام به همه هم آیاتی های گرامی:

    در بین کارهایی که عزیزان در دفتر شعر کاربران به عنوان تمرین غزل سرایی به هدف رسیدن به زبانی یکدست و آشنایی و انس بیشتر با فرم های زبانی سروده شده بود کارهای خوب و به اصطلاح کارگاهی مشاهده میشود

    به همین منظور این صفحه برای ارائه و طرح ونقد و بررسی بیشتر و آرشیو این اشعار اختصاص میابد از همه دوستان و اساتید گرامی برای حضور پیگیر و جدی به منظور   ارتقای دانش ادبی خود و دیگران دعوت به عمل می آید...

     .....

    این هفته با سرمشی از استاد گرامی و گرانقدرم این اشعار را در آیات غمزه خواندیم :
    لبریزم از پژمردگی از زرد چون پاییز
    از حیرت از آشفتگی از درد چون پاییز

    حسین عباسپور
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 43
    عضویت: 1391/07/16
    آخرین فعالیت: 1393/05/11

    --
    11/23/1391 8:52 ق.ظ
    از قاسم اردکانی :
    لبریزم از پژمردگی از زرد چون پاییز
    از حیرت از آشفتگی از درد چون پاییز

    گاهی پر از بغض است و باران قسمتش نیست
    حال و هوای سینه ی یک مرد چون پاییز

    باید بدون هُرم چشمان بهار تو
    با آفتابی بی رمق سرکرد چون پاییز

    حالا که بردی با خودت آیینه ها را هم
    من ماندم و آهی همیشه سرد چون پاییز

    اردی بهشت آرزوهای پر از خورشید!
    با خاطرات سبز خود برگرد چون پاییز...

    دیگر تب آن عشق در من شعله ور نیست
    لبریزم از پژمردگی از زرد چون پاییز

    حسین عباسپور
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 43
    عضویت: 1391/07/16
    آخرین فعالیت: 1393/05/11

    --
    11/23/1391 8:53 ق.ظ
    از خانم زهرا بشری موحد:
    "لبريزم از پژمردگي از زرد چون پاييز
    از حيرت از آشفتگي از درد چون پاييز"

    مي سوزم از داغ فراق مرگ ، کاري کن
    اي زندگي اي موسم خونسرد چون پاييز

    جوجه کلاغان هراسان مرا ، دنيا
    در دامن نارنجي اش پرورد چون پاييز

    دلتنگ شب هاي بلندت مي شوم اي غم
    هرجا که رفتي شب به شب برگرد چون پاييز

    عمري به دل گفتم چرا غمگين ؟ چرا خونين ؟
    آرام نجوا کرد نجوا کرد چون پاييز...

    حسین عباسپور
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 43
    عضویت: 1391/07/16
    آخرین فعالیت: 1393/05/11

    --
    11/23/1391 8:54 ق.ظ
    از محمد هادی مقیسه:

    "لبریزم از پژمردگی از زرد چون پاییز
    از حیرت از آشفتگی از درد چون پاییز"

    تنها ... برایت شعر می خوانم تماشا کن
    تنها منم از زندگی دلسرد چون پاییز

    باران پاییزی چشمانم که می بارد
    تنها تو می خندی به من،خونسرد... چون پاییز

    حالا تمام شهر از من روی می گیرد
    آری شدم در کوچه ها ولگرد چون پاییز...

    از پشت در... اما برایم شعر می خوانی :

    از هر مسیری آمدی برگرد چون پاییز...

    : بيت اول سرمشق استاد سيد مهدي حسيني است

    حسین عباسپور
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 43
    عضویت: 1391/07/16
    آخرین فعالیت: 1393/05/11

    --
    12/06/1391 2:39 ب.ظ
     از خانم بشری موحد در جهت تکلیف رباعی سرایی:

    داخلی / شب / اتاق / تنهایی
    دکلمه می کند شکیبایی
    " که نه زانوی آهوی بی جفت ..."
    که نه این دل ، دلی که هرجایی
    داخلی / شب / اتاق / پنجره ها
    رو به امشب که تو نمی آیی

    " تقصیر من و تو نیست عاشق شده ایم "
    شاید که تصادفی است عاشق شده ایم
    این عشق نمی رسد به جایی ای دوست!
    ما پشت ِ چراغ ِ ایست عاشق شده ایم

    "زندانی موزه ی فراموشی هاست "
    هم نسل سکوت و بغض و خاموشی هاست
    افسوس ! جواب زخم بسترهایش
    خمیازه ی تخت ِ خواب - خرگوشی هاست

    حسین عباسپور
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 43
    عضویت: 1391/07/16
    آخرین فعالیت: 1393/05/11

    --
    12/06/1391 2:49 ب.ظ
    سرمشق هفته پیش استاد سرایش شعر با مایه های معرفتی و عرفانی بود واین دو شعر به عنوان نمونه معرفی شده است:
    یک - این پیرهن اندازۀ ادراک زلیخاست
    یوسف نه،درآن فطرت چالاک زلیخاست
    آنان که ندیدند چه در جامه نهان است
    گفتند که این عشق هوسناک زلیخاست
    تا چاک نمودند همه دست قضاوت
    دیدند که حق با دل صد چاک زلیخاست
    آن شرم زلالی که درآن جامه روان است
    آبی است که آمیخته با خاک زلیخاست
    این لکّۀ آئینه که بر دامن ننگ است
    ننگیست که بر آینۀ پاک زلیخاست
    معلوم نشد چیست در آن رخت تجلّی
    یعقوب نهان است در آن یا که زلیخاست
    گر چاک زدم پیرهن راز عجب نیست
    قلبم ز تبار دل بی باک زلیخاست
    تا سینه زلیخا نشود راز نفهمد
    این پیرهن اندازۀ ادراک زلیخاست

    شعر از محمد حسین صادقی

    و غزل دوم :
    -ما را خوش است سیر سکوتی که پیش روست
    گشت و گذار در ملکوتی که پیش روست

    بر گیسوی تغزل ما شانه می کشد
    شیوایی دو دست قنوتی که پیش روست

    تجریدی از طراوت گل های مریم است
    این سفره ی معطر قوتی که پیش روست

    بگذار با ترنم مستانه بگذرد
    این چند کوچه تا جبروتی که پیش روست

    ما راهیان وادی سبز سلامتیم
    آسوده ایم از برهوتی که پیش روست

    وا می نهیم خستگی خاطرات را
    در سایه سار خلوت توتی که پیش روست

    تصنیف سیر ساده ی یک شاخه ی گل است
    معراج نامه ی ملکوتی که پیش روست

    یا رب! مباد بی غزل عاشقی شبی
    موسیقی بلند سکوتی که پیش روست
    شعر از زکریا اخلاقی


    حسین عباسپور
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 43
    عضویت: 1391/07/16
    آخرین فعالیت: 1393/05/11

    --
    12/06/1391 2:51 ب.ظ
    این شعر از جناب آقای قاسم اردکانی در راستای تمرین برای سرایش اشعار عرفانی سروده شده است:

    برها دزدیده اند انگار قرص ماه را
    پس تحمل می کنم باز این تب جانکاه را

    کاش یوسف می شدم تا در هجوم گرگ ها
    می توانستم بفهمم فرق راه و چاه را

    حسرت آیینه دارد سینه ی بی تاب من
    سال ها در سینه مخفی کرده ام این آه را

    دست هایم خالی اند و عمر در غفلت گذشت
    کاش باور داشتم آن قطعیِ ناگاه را

    در بیابان جهالت خویش را گم کرده ام
    آرزو دارم ببینم مرشدی آگاه را

    بوی شیطان می دهد شعری که از ایمان تهی ست
    ذکر باید کرد در این بیت بسم الله را

    باز تاریکی تمام شهر را در برگرفت
    ابرها دزدیده اند انگار قرص ماه را

    فاطمه دبیری
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 65
    عضویت: 1391/01/17
    آخرین فعالیت: 1393/10/14

    --
    12/10/1391 9:38 ق.ظ

    از فاطمه دبیری:

     

    «لبریزم از پژمردگی از زرد چون پاییز
    از حیرت از آشفتگی از درد چون پاییز»*

    می ترسم از دنیا، شبیه برگ خشکی که
    می لرزد از هر گامِ یک نامرد چون پاییز

    عمری دلم با دوستان یکرنگ بود اما
    تقدیر او شد رنگ های سرد چون پاییز

    تنهایی تنها یارِ من، من یارِ تنهایی
    فصلی رسید و زوج مان شد فرد چون پاییز

    در نیمه شب پَر زد کبوتر با کبوترها
    گفتم دوباره لااقل برگرد چون پاییز

    اما کبوتر آسمان را بیشتر می خواست
    رفت و دلم را زیر پا له کرد چون پاییز

    او یک کبوتر بود و من یک بازِ تنهایم
    "بازی" که عمری شد بیابانگرد چون پاییز 


    محمدمهدی عبداللهی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 19
    عضویت: 1391/10/19
    آخرین فعالیت: 1394/02/04

    --
    02/16/1392 11:53 ب.ظ
    "تقصیر من و تو نیست عاشق شده ایم "
    از لطف دعای کیست ؟عاشق شده ایم
    حال آنکــــه ندیـــــده ایم رُخســــارش را
    تکلیف من و تو چیست؟ عاشق شده ایم

    رضا محمدصالحی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 3
    عضویت: 1391/08/29
    آخرین فعالیت: 1393/09/28

    --
    02/22/1392 4:14 ب.ظ
    «لبریزم از پژمردگی از زرد چون پاییز
    از حیرت از آشفتگی از درد چون پاییز»*

    دیگر نمی دانم خیالم تا کجا میرفت
    اینقدر می دانم که شد دلسرد چون پاییز

    این حرف ها اندازه ی تردید دیروزند
    گر روزها فرصت نشد شب گرد چون پاییز

    شیدای تو هم عالمی دارد خیال انگیز
    تصویر این دیوانگی شد زرد چون پاییز

    قسمت نشد از بی وفائی هات بگریزم
    آری ... دلم با ظلم تو خو کرد چون پاییز

    حسین عباسی فر
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 35
    عضویت: 1391/09/06
    آخرین فعالیت: 1393/01/15

    --
    01/15/1393 8:00 ب.ظ
    تمربن شعر عرفانی :-)
    جالبه. خدا قوت

    حسین عباسی فر
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 35
    عضویت: 1391/09/06
    آخرین فعالیت: 1393/01/15

    --
    01/15/1393 8:01 ب.ظ
    تمربن شعر عرفانی :-)
    جالبه. خدا قوت

    فرامرز فرخ
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 45
    عضویت: 1392/12/24
    آخرین فعالیت: 1393/08/18

    --
    01/16/1393 1:14 ب.ظ
    لبریزم از پژمردگی از زرد چون پاییز
    از حیرت از آشفتگی از درد چون پاییز

    مانند تغییر فصول اینک تو هم برگرد
    بنهاده ای تنها مرا برگرد چون پاییز

    از هجر تو بنگر مرا و حال زار م را
    گشتم منم بیمار تو با درد چون پاییز

    گرمای هستی تو را دادم زکف رفتی
    سرما سراسر دوری ات آورد چون پاییز

    شد قسمتش تا که فراق تو ببیند دل
    با اشک و ناله دائماً سر کرد چون پاییز

    معصومه عرفانی (عرفان)
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    عضو انجمن و جامعه مجازی شعر فارسی
    تعداد ارسال ها: 3
    عضویت: 1393/11/06
    آخرین فعالیت: 1394/03/29

    --
    11/27/1393 6:42 ب.ظ
    يارب دلم ديوانه شد مفتون صاجبخانه شد
    امشب دل رسواي من ديوانه پيمانه شد
    مست مي نابش شدم در اين خراب آباد دل
    امشب دل شوريده ام آواره ميخانه شد
    شما مجاز به پاسخ به مطلب نمی‌باشید.


    ورود به سایت