(آرشیو پدیدآورنده میلاد عرفان پور)


يك رباعي از كتاب بي خبري ها

 

مادام كه عمر من به دنيا باشد

هرجا كه تو باشي دلم آنجا باشد

ديگر خبر از خودم ندارم اي دوست

تا باشد از اين بي خبري ها باشد


06 شهریور 1391 1348 0

غزلی برای همدردی با زلزله زدگان آذربایجان شرقی

شد به آهنگ عجيبي خاك ما زير و زبر

خانه ها لرزيد و لرزيدند دل ها بيشتر

 

آن تكان ناگهاني تا هميشه خواب كرد

كودكان خفته در گهواره را  بار دگر

 

دست هاي كوچكي از خاك بيرون مانده است

دست هايي بر سراست و دست هايي بركمر

 

كودكان خانه را جز مرگ، همبازي نماند

باز، بازي مي كند داغ عزيزان با جگر

 

لحظه لحظه شوق پرواز از زمين  تكثير شد

بس كه هرسو ريخت، باقي مانده­ هاي بال و پر

 

داغ هاي باغ سنگين است اما نو به نو

از دل اين خاك مي رويد درختي تازه تر

 

يك به يك ديوار ها افتاد تا هجرت كنيم

از شبِ اين چار ديواري به آغوش سحر

03 شهریور 1391 837 0

ما رود مدامیم بگویید به تیغ

ما شیشه ی عطریم

بگویید به سنگ


27 مرداد 1391 1577 1

غزلی برای مسلمانان میانمار

سروده شد با دلی سوخته برای مسلمانان میانمار که در خاموشی جهان، می سوزند.
 
به این آتش برس! هیزم مهیا کن! مهیاتر!
گلستانیم ما در آتش نمرود زیباتر

 مهیا کن که ما از آتش شیطان نمی ترسیم
که در آغوش آتش می شود ققنوس ماناتر

خبر از دود آه ما به دلها می رود مادام
تو در هر شعله نفرینی تری  هرشعله رسواتر

تو مثل شعله ها با نعره ی مستانه ات دلخوش
و ما را ناله ای مانده ست از فریاد، گیرا تر

دریغا پیرو بودا به کار زنده سوزاندن

دریغاتر از این غوغای خاموشی! دریغاتر!

 شما را مردگانی هست - سر تا پای در آتش-
شما در زندگانی نیز می سوزید، پیداتر

بسوزانیدمان، خورشید محشر نیز در راه است
خدا، تنها خدا با ماست با مایی که تنهاتر

... اغثنی یا غیاث المستغیثین! راه دشوار است
 اگرچه نیست در رنج سفر از ما شکیباتر

30 تیر 1391 825 0

غزلی برای امام هادی(علیه السلام)

غزلی را درایام شهادت حضرت امام هادی(علیه السلام) تقدیم ایشان کردم. ناقابل است اما برای از دل:

گفت:« سُرّ من رَای»*، ترجمان «سامرا»ست

من ولی دلم گرفت...این حرم چه آشناست

چون نجف، شکوهمند  چون مدینه،  رازدار

داستان آن ولی داستان کربلاست...

 

ماهِ تا ابد تمام!  السلام یا امام!

ذکر ما علی الدّوام ، گریه های بی صداست

آنچه بر زبان ماست ، نام مهربان توست

آنچه بر زبان توست ، اسم اعظم خداست

از زمان کودکی، در پی ات دویده ایم

از همه شنیده ایم، گرد راه تو شفاست

باغ هایی از بهشت ، گوشه ی عبای توست

این عبای مصطفی، این عبای مرتضی ست

مجلس شراب را چشم تو به هم زده ست

چشم تو هنوز هم ، مستی مدام ماست

ما شهید می شویم، روسفید می شویم

روزگار، بی وفا ... عاشق تو باوفاست

ای هدایت نجیب! آسمانی غریب!

مضطریم و منتظر ، یادگار تو کجاست؟

*ریشه ی کلمه ی سامرا ،عبارت«سرّ من رای» -با یاء ناخوانا-بوده است. یعنی هرکه این شهر را دیده مسرور شده است!



11 خرداد 1391 1447 0

دو کتاب تازه

به لطف خدا ،کتاب های «بی خبری ها»،«چاره ها» منتشر شدند.

بی خبری ها مجموعه ای از غزل ها ، دوبیتی ها و رباعی هاست و چاره ها ، گزیده رباعی معاصر است که حدود 110 رباعی سی سال اخیر را به انتخاب بنده منتشر کرده است.

موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب ، علاوه بر انتشار این دوکتاب ، آثار ارزشمندی از علیرضا قزوه با نام های(صبح بنارس) و (چمدان های قدیمی) و همچنین کتاب هایی از علی محمد مودب ، رضا شیبانی و دیگر دوستان عزیزم در غرفه ی شهرستان ادب ارائه می شود.

نمایشگاه بین المللی کتاب.راهرو 3.غرفه ی 15

 


13 اردیبهشت 1391 963 0

دلم بین در و دیوار مانده

من و این داغِ در تكرار مانده
من و این آتش بیدارمانده
مپرس از من چرا دلتنگ هستم
دلم بین در و دیوار مانده

09 اردیبهشت 1391 1902 0

یک رباعی تازه

 

 بی سر شده بود و سر و سامانی داشت

 بی حنجره فریاد نمایانی داشت

یک روز به خونخواهی او می آیند

آن مرد غریب ، آشنایانی داشت...


04 اردیبهشت 1391 965 0

صبحی گره از زمانه وا خواهد شد

صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار برملا خواهد شد
در راه، عزیزی است که با آمدنش
هر قطب نما، قبله نما خواهد شد

31 فروردین 1391 3954 0

ای کاش فراغتی فراهم می شد

ای کاش فراغتی فراهم می شد
از وسعت دردهای تو کم می شد
این بارِ مصیبتی که بر شانه ی توست؛
ایوب اگر داشت، قدش خم می شد

31 فروردین 1391 2286 0

با هر تبری که می زنم می خندد؟

این کیست که با این همه غم می خندد؟
زخمی شده، باز دم به دم می خندد
در مرگ چه رازی است که این کهنه درخت
با هر تبری که می زنم می خندد؟

31 فروردین 1391 1530 0

گهواره و تابوت چه فرقی دارند؟

فردا یک گوشه ی چشم ها می بارند
یک گوشه ی دیگر از خوشی سرشارند
نجار، فقط وظیفه اش ساختن است
گهواره و تابوت چه فرقی دارند؟

31 فروردین 1391 1655 0

از اشک تو لبخند بهار آوردند

از اشک تو لبخند بهار آوردند
رود آوردند و آبشار آوردند
جاری است همیشه اشک در چشمانت
ای ابر! تو را چه لوس بار آوردند

31 فروردین 1391 1828 0

مس باشم اگر که زر بینم خود را

شب باشم اگر سحر ببینم خود را
مس باشم اگر که زر بینم خود را
من آینه هستم و فرو می ریزم
یک لحظه فقط اگر ببینم خود را

31 فروردین 1391 1395 0

بر نیزه سر بریده ای آه کشید

در وسعت شب، سپیده ای آه کشید
خورشیدِ به خون تپیده ای آه کشید
آن لحظه که زینب به اسارت می رفت
بر نیزه سر بریده ای آه کشید

31 فروردین 1391 2576 0

انشام دوباره بیست، بابای گُلم!

انشام دوباره بیست، بابای گُلم!
موضوع: کسی که نیست -بابای گُلم-
دیشب زن همسایه به من گفت: «یتیم»
معنای یتیم چیست؟ بابای گُلم!

31 فروردین 1391 3172 0

اینجا فوران زندگی...آنجا مرگ

اینجا فوران زندگی...آنجا مرگ
مانده است در انتظار انسان ها مرگ
«یک روز به دیدار شما می آیم»
این نامه برای زنده ها
امضا: مرگ

31 فروردین 1391 2517 0

با هر هوسی به تاب و تب افتادیم

با هر هوسی به تاب و تب افتادیم
از صبح رمیدیم و به شب افتادیم
دیروزِ من و تو بهتر از امروز است
ما از خودمان نیز عقب افتادیم

31 فروردین 1391 1060 0

خون...سرفه ی خشک...درد...بیمارستان

خون...سرفه ی خشک...درد...بیمارستان
آیینه ای از نبرد...بیمارستان
ناگاه صدای شیون شیرزنی
یک خط کشیده...مرد...بیمارستان

31 فروردین 1391 1380 0

اینجا دل یک قفس برایت تنگ است

با بال و پرت نگو که ماندن ننگ است
فریاد نزن که آسمان خوشرنگ است
برگرد پرنده! دل به پرواز نبند
اینجا دل یک قفس برایت تنگ است

31 فروردین 1391 1404 0
صفحه 3 از 7ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  5  6  7  بعدی   انتها   
شعر عاشورایی