(آرشیو پدیدآورنده میلاد عرفان پور)


مردی به توان عشق منهای شما...

بی تاب، نشسته تا تماشای شما
یک شاخه ی گل گذاشته جای شما
این مساله را چگونه حل باید کرد؟
مردی به توان عشق منهای شما...

31 فروردین 1391 2786 0

بی عشق، به دور خودمان می گردیم

بی عشق، به دور خودمان می گردیم
بی خود شب و روز در جهان می گردیم
دنیا قبرستان بزرگی است که ما
دنبال مزار خود در آن می گردیم

31 فروردین 1391 998 0

بر خاک سیاه می نشانی ما را

ای جاذبه ای که می کشانی ما را
بر صفحه ی خاک و می دوانی ما را
یک روز درست مثل افتادن سیب
بر خاک سیاه می نشانی ما را

31 فروردین 1391 739 0

در ذهن نیافرینمت، می میرم

در ذهن نیافرینمت، می میرم
از وهم اگر نچینمت، می میرم
ای عادت چشم های بی حوصله ام!
یک روز اگر نبینمت، می میرم

31 فروردین 1391 1501 0

سرد است و سپید، بندبند بدنم

سرد است و سپید، بندبند بدنم
آن گونه که آه، یخ زده در دهنم
عریانی یک درخت پیرم افسوس
جز برف، کسی نمی دهد پیرهنم

31 فروردین 1391 644 0

سجده کمر درخت را می شکند

آنم که طلسم بخت را می شکند
می غرّد و کوه سخت را می شکند
حاشا که به زخم های خود سجده کنم
سجده کمر درخت را می شکند

31 فروردین 1391 1446 0

هر روز به سینه می زند سنگ تو را

افلاک شنیده اند آهنگ تو را
بر خود زده اند لحظه ها رنگ تو را
ای عشق! چه کرده ای که هر آیینه
هر روز به سینه می زند سنگ تو را

31 فروردین 1391 614 0

پاییز بهاری است که عاشق شده است

تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
عاشق نشدی و گرنه می فهمیدی
پاییز بهاری است که عاشق شده است

31 فروردین 1391 8509 0

همسایه ز همسایه ی خود بی خبر است

اینجا دل سفره ها پُر از نان و زر است
آنجا جگر گرسنه ها شعله ور است
ای وای بر این شهر که در غربت آن
همسایه ز همسایه ی خود بی خبر است

31 فروردین 1391 1606 0

می خواهم از این به بعد تنها باشم

تا کی به هوای فتح دنیا باشم؟
کافی است خدا! چقدر اینجا باشم؟
تنهایی اگر که با تو بودن باشد
می خواهم از این به بعد تنها باشم

31 فروردین 1391 1661 0

با گردش بی امان، زمان در پی کیست؟

با گردش بی امان، زمان در پی کیست؟
این گونه جهان با هیجان در پی کیست؟
دنبال که این چنین زمین می گردد؟
با این همه چشم، آسمان در پی کیست؟

31 فروردین 1391 1519 0

آن شب که برادرت بیاید چه کنیم؟

ناخوانده اگر چهره گشاید چه کنیم؟
با روی سیاه خویش، باید چه کنیم؟
عمری که گذشت، با تو بودیم ای خواب!
آن شب که برادرت بیاید چه کنیم؟

31 فروردین 1391 1351 0

گفتی به چه دلخوشی؟سوالت خوب است

گفتی به چه دلخوشی؟سوالت خوب است
گفتی که غریب...احتمالت خوب است
از شهر، دلم گرفته...برخواهم گشت
ای تنهایی!
سلام!
حالت خوب است؟

31 فروردین 1391 1482 0

بشکن دل خسته را ولی آهسته

مهمان منی که مثل من تنهایی
هم صحبت تنهایی آدم هایی
بشکن دل خسته را ولی آهسته
ای غم! به کسی نگفته ام اینجایی

31 فروردین 1391 1547 0

هرگز گذر تو را ندیدیم ای عمر!

رفتی و به جایی نرسیدیم ای عمر!
یک لحظه ی خوش نیافریدیم ای عمر!
ما بر لب جوی هم نشستیم ولی
هرگز گذر تو را ندیدیم ای عمر!

31 فروردین 1391 1783 0

از مِهر نبرده ای نصیبی، ای شب!

از مِهر نبرده ای نصیبی، ای شب!
داری به گلو بغض عجیبی، ای شب!
وقتی که تو می رسی، همه می خوابند
بدجور میان ما غریبی، ای شب!

31 فروردین 1391 947 0

از آن بالا همیشه کوچک دیده

آری به خطا همیشه کوچک دیده
از آن بالا همیشه کوچک دیده
پیداست چرا برج نشین مغرور است
آدمها را همیشه کوچک دیده

31 فروردین 1391 1029 0

تنها هنر رود، فرود آمدن است

این رود که از جوش و خروشش سخن است
یک عمر نفهمید که دریا کفن است
ماییم که مشتاق صعودیم ای کوه!
تنها هنر رود، فرود آمدن است

31 فروردین 1391 787 0

از پنجره های رو به دیوار بپرس

احوال مرا ز رنگ رخسار بپرس
از چشم که خو کرده به تکرار بپرس
یک عمر تماشای جدایی سخت است
از پنجره های رو به دیوار بپرس

31 فروردین 1391 1507 0

بی مهری انسان معاصر در توست

ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!
ای حسرت روزهای شیرین در من!
بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من

31 فروردین 1391 2319 0
صفحه 4 از 7ابتدا   قبلی   1  2  3  [4]  5  6  7  بعدی   انتها   
شعر عاشورایی