(آرشیو پدیدآورنده سیدمحمد جواد شرافت)


فریاد می زد آسمان: «نور علی نور»

اوصاف تو از ابتدا تا انتها نور
آیینه ای، آیینه ای سرتا به پا نور

آیینه ای و خلق، حیران صفاتت
تابیده بر جان تو از ذات خدا نور

چشمی که توفیق تماشای تو را داشت
جسم تو را جان دیده و جان تو را نور

در حلقه ی عشاق تو ای صبح صادق
بر هر لبی گل کرده «یا قدوس»، «یا نور»

قرآن وصفت سوره سوره با شکوه است
«فرقان»،«نبأ»، «یوسف»، «قیامت»، «هل أتی»، «نور»

از کعبه تا مسجد مسیر روشن توست
از آسمان تا آسمان از نور تا نور

خورشیدی و بر شانه ی خورشید رفتی
فریاد می زد آسمان: «نور علی نور»

تو بو تراب و همسر تو مادر آب
اصلِ شما، وصل شما، نسل شما نور

پایان کار دشمنان توست با نار
آغاز راه دوستان توست با نور

در مدح تو چشم غزل روشن که دیده است
وصف تو را از ابتدا تا انتها نور

11 آبان 1391 2659 2

...


خود راکبوتر حرمش فرض می کنم
هرگز ندیده ام زخودم خوش خیال تر ...

23 مهر 1391 1101 2

...

جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد

نمی خواهم

نمی خواهم

نمی خواهم

نمی خواهم...


02 شهریور 1391 1257 0

...

عید است و سعید است

اگر ماه تو باشی...


28 مرداد 1391 1302 0

جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد

نمی خواهم

نمی خواهم

نمی خواهم

نمی خواهم


21 مرداد 1391 1403 1

تقدیر مرا نور نگاه تو رقم زد

باید که شب چشم تو را قدر بدانم


17 مرداد 1391 1837 0

نسیم بهشتی

 

باتبریک عید بزرگ مبعث

 

بند اول
ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصیح تر
لبخندت از تبسم گل ها ملیح تر
بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست
یعنی ندیده از خم زلفت ضریح تر
ای با خدای عرش ز موسی کلیم تر
با ساکنان فرش ز عیسی مسیح تر
با دیدن تو عشق نمکْگیر شد که دید
روی تو را ز چهره ی یوسف ملیح تر

تو حسن مطلع غزل سبز خلقتی
حسن ختام قصه ی ناب نبوتی

بند دوم
هفت آسمان و رحمت رنگین کمانی ات
ذرات خاک و مرحمت آسمانی ات
احساس شاخه ها و نسیم نوازش ات
شوق شکوفه ها، وزش مهربانی ات
تنها گل همیشه بهار جهان تویی
گل ها معطر از نفس جاودانی ات
لطف تو بوده شامل حال درخت ها
«حنانه» بهرمند شد از خطبه خوانی ات

هر آفریده ای شده مدیون وجود تو
بُرده نصیبی از برکات وجود تو

بند سوم
بر چهره ی تو نقش تبسم همیشگی
در چشم های تو غم مردم همیشگی
دریایی و نمایش آرامشی ولی
در پهنه ی دل تو تلاطم همیشگی
در وسعتی که عطر سکوت تو می وزد
بارانی از ترانه، ترنم همیشگی
با حکمت ظریف تو ما بین عشق و عقل
سازش همیشگی و تفاهم همیشگی

خورشید جاودانه ی اشراق روی توست
سرچشمه ی «مکارم الاخلاق» خوی توست

بند چهارم
تکرار نام تو شده آواز جبرئیل
آگاهی از مقام تو اعجاز جبرئیل
تا اوج عرش در شب معراج رفته ای
بالاتر از نهایت پرواز جبرئیل
مثل حریرِ روشنی از نور پهن شد
در مقدم «براق» پر باز جبرئیل
مداح آستان تو و دوستان توست
باید شنید وصف شما را ز جبرئیل

سرمست نام توست بزرگِ فرشتگان
پیر غلام توست بزرگ فرشتگان

بند پنجم
در آسمان عرش تمام ستاره ها
بر نور با شکوه تو دارند اشاره ها
چشم تو آینه است نه آیینه چشم توست
باید عوض شود روش استعاره ها
شصت و سه سال عمر سراسر زلال تو
داده است آبرو به تمام هزاره ها
همواره با نسیم مسیحایی اذان
نام تو جاری است بر اوج مناره ها

گلواژه ای برای همیشه است نام تو
«ثبت است بر جریده ی عالم دوام تو»

 

 


30 خرداد 1391 982 0

آرزو دارم این که بگذارم، شاخه گل بر مزار تو اما...

ای شکوهت فراتر از باور
ای مقام ات فراتر از ادراک
وصف تو درک «لیلة القدر» است
فهم ما از تبارک «ما ادراک»

کوثری، بی کرانه دریایی
ما و ظرف حقیر این کلمات
باید از تو نوشت با آیات
باید از تو سرود با صلوات

آیه در آیه وصف تو جاری است
«فتلقی...»، «مباهله»، «کوثر»
در دل «انما یرید الله»
در «فصل لربک وانحر»

از بهشت آمدی به هیئت نور
عطر سیبت وزید در هستی
تو گلِ... نه، تو نو بهارِ... نه
تو بهشت دل پدر هستی

پدر و مادرم فدای شما
مادری کرده ای برای پدر
چشم بد دور و چشم شیطان کور
دست تو بود و بوسه های پدر

از بهشت آمدی و روشن شد
سرنوشت دل علی با تو
بی تو کم بود در تمام جهان
نیمه ی دیگرش ولی با تو...

وصف ذات تو و صفات علی
وصف آیینه است و آیینه
غربت و خنده ی تو و دل او
قصه ی گرد و دست و آیینه

خانه می شد بهشتی از احساس
با گل افشانی بهاری تو
عاطفه با تمام دل می زد
بوسه بر دست خانه داری تو

خانه از زرق و برق خالی بود
از صفا، عاشقی، محبت، پر
داشتی ای کلیددار بهشت
پینه بر دست، وصله بر چادر

از بهشت آمدی و آوردی
یازده سوره ی بهشتی را
مصحف سرنوشت خود دیدیم
سوره هایی که می نوشتی را

نسل تو نوحِ با شکوه نجات
نسل تو خضرِ آسمانی راه
جلوه ای از دم تو را دیدیم
در مسیحی به نام روح الله

روز مادر شده دلم با شوق
پر زده در هوای تو، مادر!
منم و وسعت بهشت خدا
منم و خاک و پای تو، مادر!

آرزو دارم این که بنشینم
لحظه ای در جوار تو اما...
آرزو دارم این که بگذارم
شاخه گل بر مزار تو اما...

آه در حسرت زیارت تو
دل ما آشنای دلتنگی است
حرم دختر کریمه ی تو
شاهد لحظه های دلتنگی است

روز مادر شده به محضر تو
آمدم پا به پای این کلمات
هدیه ی من برای تو اشک است
هدیه ی من برای تو صلوات

21 خرداد 1391 1416 0

حسی کبوترانه گرفته است جان من

بند اول
با زمزمی به وسعت چشم تر آمدم
تا محضر زلال ترین کوثر آمدم
قسمت نشد که بال و پری دست و پا کنم
اما به شوق دیدن تو با سر آمدم
گفتند زائر حرمت زائر خداست
مُحرم تر از همیشه بر این باور آمدم
اینک مدینه النبی ام مشهدالرضاست
با نام تو به محضر پیغمبر آمدم
از حس و حال روشن معراج پر شدم
وقتی به خاکبوسی «بالاسر» آمدم

حسی کبوترانه گرفته است جان من
«پایین پای» تو شده هفت آسمان من

بند دوم
در این حریم قدسی سر تا سر آینه
روشن شده به نور تو چشم هر آینه
گرد و غبار صحن تو را می خرد به جان
همواره بوده است بر این باور آینه
پر می کشد از این همه قلب شکسته آه
سر می زند از این همه چشم تر آینه
عکس ضریح توست که در قاب چشم هاست
یا عکسی از بهشت نشسته بر آینه
گم کرده دارم، آمده ام با نگاه تو
پیدا کنم تمام خودم را در آینه

لبریز روشنی است تمام رواق ها
آیینگی است جان کلام رواق ها

بند سوم
شب های گریه تا به سحر حرف می زنم
با واژه واژه خون جگر حرف می زنم
شمعم که گریه می کنم و گریه می کنم
با قطره قطره آتش تر حرف می زنم
روح لطیف تو، شده سنگ صبور من
گویی که با نسیم سحر حرف می زنم
گاهی کنار پنجره های ضریح تو
گاهی در آستانه ی در حرف می زنم
شب های بارگاه تو را درک کرده ام
از «لیله الرغائب» اگر حرف می زنم

بر لب رسیده از قفس سینه آه من
حرف دل است روی زبان نگاه من

بند چهارم
روی تو را ستاره ی اشراق خوانده اند
خوی تو را «مکارم الاخلاق» خوانده اند
دست تو را که خالق لطف و کرامت است
روزی رسان انفس و آفاق خوانده اند
باران مهربانی بی وقفه ی تو را
شأن نزول سوره ی انفاق خوانده اند
در مذهب نگاه تو غم حرف اول است
چشم تو را پیمبر عشاق خوانده اند

هفت آسمان و رحمت «شمس الشموسی» ات
ذرات خاک و لطف «انیس النفوسی» ات

21 خرداد 1391 1400 0

ای سکوت، ای ترانه ی زخمی، مرهم درد تو صدا شدن است

جاری استغاثه ها ای اشک، وقت بر گونه ها رها شدن است
ماجرای حماسه ها ای خون، فصل با خاک آشنا شدن است

بغض، ای ناله ی فروخورده آخرین راه چاره فریاد است
ای سکوت، ای ترانه ی زخمی، مرهم درد تو صدا شدن است

گر چه در کار بستنی ای قفل، ناگزیر از شکستنی ای قفل
ای در بسته، ای دل خسته، عاقبت قسمت تو وا شدن است

در قفس شور زندگی مرده است، حس و حال پرندگی مرده است
ای پرنده چقدر در چشمت شوق در آسمان رها شدن است

خاک، ای خاک غوطه ور در اشک، سرگذشت تو چون مدینه گذشت
خاک ای خاک شعله ور با خون، سرنوشت تو کربلا شدن است

21 خرداد 1391 1698 0

هفت آسمان راه است تا فهمیدن تو

ای آفتابی که زمین شد مدفن تو
هفت آسمان راه است تا فهمیدن تو

هفت آسمان راه است تا درک نگاهت
راه است تا مفهوم چشم روشن تو

از تو چه باید گفت ای روح خدایی
از تو چه...وقتی محو شد در او «من» تو

قلبی جوان در سینه ی تو در تپش بود
حس کرد این را سال ها پیراهن تو

دل را به اوج آسمان ها برد روحت
روحت نشد هرگز زمین گیر تن تو

در راه تو ای آفتاب سبز ماندیم
در سایه ی ماهیم بعد از رفتن تو

21 خرداد 1391 868 0

اگر نگویم از آن لاله ها...زبانم لال!

تو ای پرنده به بخت بلند خویش ببال
که آسمان زده بوسه به پای این پر و بال

عبور یک شبه از آن مسیر صد ساله
به دست تو شدنی شد، اگر چه بود محال

ز خاک رفتی و چشم بهشت روشن شد
به دیدن تو و زخم تو ای همیشه زلال

تو مال خاک نبودی، تویی که صحن دلت
ز حس روشن آیینه بود مالامال

به گرد راه تو هرگز نمی رسد دل من
اگر چه اوج گرفته است با دو بال خیال

ز قطره قطره ی خون تو لاله سبز شده
اگر نگویم از آن لاله ها...زبانم لال!

21 خرداد 1391 738 0

باید خطاب کرد به این دشت آسمان

جاری است در زلالی این دشت آسمان
با این حساب سهم زمین هشت آسمان

این جا پرنده های زیادی رها شدند
باید خطاب کرد به این دشت آسمان

دشتی که در قدم قدم خاک روشنش
دنبال رد پای خدا گشت آسمان

در پیشواز آن همه پرواز، بارها
تا این دیار آمد و برگشت آسمان

ای دشت بر غروب تو سوگند لحظه ای
از خون کشتگان تو نگذشت آسمان

21 خرداد 1391 977 0

حماسه ای که در آثار شاعران جاری است

و خون سرخ تو ای لاله همچنان جاری است
حضور پر تپشت در دل جهان جاری است

صدای پای تو در ذهن خاک گُل کرده است
سرود رود تو در بستر زمان جاری است

فرشته ها به تو سوگند می خورند ای کوه
شکوه نام بلندت در آسمان جاری است

به خاک مدفن تو بوسه می زند خورشید
چرا که سرخ ترین آسمان در آن جاری است

اشاره ای است به پرواز عاشقانه ی تو
حماسه ای که در آثار شاعران جاری است

هر آن چه شعر سرودیم رو به پایان است
و خون سرخ تو ای لاله همچنان جاری است

21 خرداد 1391 806 0

هر لحظه یک قدم به تو نزدیک می شوم

هر لحظه یک قدم به تو نزدیک می شوم
ای مرگ دم به دم به تو نزدیک می شوم

تو بخت ناگزیری و من از تو ناگزیر
نزدیک می شوم به تو نزدیک می شوم

هر لحظه از کمین تو غافل ترم ز پیش
هم از تو دور، هم به تو نزدیک می شوم

تو لحظه ی مقرّر و من مثل عقربه
هر لحظه یک قدم به تو نزدیک می شوم

21 خرداد 1391 839 0

در خود فرو بریزم و از نو بنا شوم

از خاک می روم که از آیینه ها شوم
ها می روم از این منِ خاکی جدا شوم

من زاده ی زمینم و تا عرش می روم
پر می کشم، مسافر اُمّ القری شوم

این چند روز، فرصت خوبی است تا که من
از چند سال بندگی تن جدا شوم

تا نقطه ی عروج دل خویش پر زنم
از خود جدا شوم، همه محو خدا شوم

با جامه ای سپیدتر از بخت آفتاب
از تیرگی از این همه ظلمت رها شوم

لب را به ذکر قدسی لبیک واکنم
با اهل آسمان و زمین هم صدا شوم

در لحظه ی طواف بگردم به گرد یار
سرگشته چون تمامی پروانه ها شوم

در جستجوی زمزم جوشان عاشقی
از مروه تا صفا بروم با صفا شوم

حرف تمام شعر همین است؛ این که من
در خود فرو بریزم و از نو بنا شوم

21 خرداد 1391 942 0

من با نگاهت زنده ام باور نداری؟

یک لحظه حتی چشم از من برنداری
من با نگاهت زنده ام باور نداری؟

باور نداری پلکی از من چشم بردار
آن وقت می بینی مرا دیگر نداری

این غم که لبخند تو را با خود ندارم
سخت است آری سخت تر از هر نداری

پروانه ات بودم ولی از من پس از این
چیزی به جز یک مشت خاکستر نداری

با هر قدم پا می گذاری بر دل من
قربان لطفت! پای خود را بر نداری

21 خرداد 1391 849 0

مرا ذوق شنیدن می کشد، شوق تماشا هم

نَمی از چشم های توست چشمه، رود، دریا هم
کمی از رد پای توست جنگل، کوه، صحرا هم

تو از تورات و انجیل و زبور، از نور لبریزی
تو قرآنی، زمین مات شکوهت، آسمان ها هم

جهان نیلی است طوفانی، جهان دلمرده ظلمانی
تویی تو نوح، موسی هم، تویی تو خضر، عیسی هم

نوایت نغمه ی داوود، حسنت سوره ی یوسف
مرا ذوق شنیدن می کشد، شوق تماشا هم

«تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا»
من آن دریای سرگردان دور افتاده از ماهم

اسیر روی ماه تو، هوا خواه نگاه تو
نشسته بین راه تو نه تنها من که دنیا هم

«تمام روزها بی تو شده روز مبادا»* نه
که می گرید به حال و روز ما روز مبادا هم

همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند
که بی تو تیره و تلخ است چون دیروز فردا هم

جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد
نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم



*هر روز بی تو روز مباداست«قیصر امین پور»

18 خرداد 1391 1055 0

به عمر چند غزل آه شاعرت باشم

نه دعبلم نه فرزدق که شاعرت باشم
که شاعرت شده، مقبولِ خاطرت باشم

نه آهو ام نه کبوتر که ضامنم باشی
و یا پرنده ی صحن مجاورت باشم

نه آن دلی که به معنا رسم نه آن چشمی
که مثل آینه حیران ظاهرت باشم

ولی ز لطف مرا هم گدای خویش بخوان
که با تو صاحب دنیا و آخرت باشم

همیشه سفره ی مهمان نوازی ات باز است
اجازه می دهی ام گاه زائرت باشم؟

اجازه می دهی ام گاه از تو بنویسم؟
به عمر چند غزل آه شاعرت باشم

18 خرداد 1391 803 0

آه ای غزل! چگونه ببینم قصیده ات!

در سرخی غروب نشسته سپیده ات
جان بر لبم ز عمر به پایان رسیده ات

آخر دل عموی تو را پاره پاره کرد
آوای ناله های بریده بریده ات

در بین این غبار، به سوی تو آمدم
از روی ردّ خون به صحرا چکیده ات

پا می کشی به خاک، تنت درد می کند
آتش گرفته جان منِ داغ دیده ات

خون گریه می کنند چرا نعل اسب ها
سخت است روضه ی تن در خون تپیده ات

بر بیت بیت پیکر تو خیره مانده ام
آه ای غزل! چگونه ببینم قصیده ات!

باید که می شکفت گل زخم بر تنت
از بس خدا شبیه حسن آفریده ات

18 خرداد 1391 1387 0
صفحه 2 از 3ابتدا   قبلی   1  [2]  3  بعدی   انتها