(آرشیو پدیدآورنده سیدمحمد جواد شرافت)


آن رود رو سیاه کجا موج می زند

در سینه ای که عشق شما موج می زند
سرچشمه های نور خدا موج می زند

با یادتان زلالترین قطره های اشک
در چشم های عاشق ما موج می زند

دریای شور و شوق زیارت چه بی شکیب
در لحظه های خیس دعا موج می زند

وقتی که پرچم حرمت موج می خورد
در او هزار قبله نما موج می زند

آوای خشک «العطش» کودکان هنوز
در خیمه گاه مانده به جا موج می زند

رودی که گفته اند دلش سخت سنگی است
آرام مانده است و یا موج می زند

از او چقدر خاطره در ذهن کربلاست
تا جاری است خاطره ها موج می زند:

در خیمه آب نیست و گهواره تشنه است
آن رود رو سیاه کجا موج می زند

وقتی که ساقی حرم از دست رفته است
دیگر فرات آب چرا موج می زند

می خواهد اشک طفل تو را در بیاورد؟
این گونه با صدای رها موج می زند

اما نه! جای گریه، علی خنده می کند
خونش اگر چه در همه جا موج می زند

در چشم ذوالفقار که خونخواه کربلاست
طوفان سرخ خشم خدا موج می زند

18 خرداد 1391 808 0

در حس و حال عشق زلال تو حل شدن

در حس و حال عشق زلال تو حل شدن
یعنی که قطره وار به دریا بدل شدن

مضمون چشم های تغزل سرشت تو
جان می دهد چقدر برای غزل شدن

اما برای از تو سرودن در ابتدا
شرط است بیدلانه به حافظ بدل شدن

شعری که رد پای تو بر آن نشسته است
همواره راه برده به ضرب المثل شدن

با شور عشقت ای غم شیرین برای اشک
راهی نمانده است به غیر از عسل شدن

18 خرداد 1391 1774 0

لحظه ی مقرر

 

 

غزلی به کوتاهی زندگی

برای مرگی که یکی از همین روزها...

 

هر لحظه یک قدم به تو نزدیک می شوم

ای مرگ دم به دم به تو نزدیک می شوم

 

تو بخت ناگریزی و من از تو ناگزیر

نزدیک می شوم به تو نزدیک می شوم

 

هر لحظه از کمین تو غافلترم ز پیش

هم از تو دور هم به تو نزدیک می شوم

 

تو لحظه ی مقرر و من مثل عقربه

هر لحظه یک قدم به تو نزدیک می شوم

 

...................................................

...................................................

 

 

 

 


05 اردیبهشت 1391 952 0

سایت شعر

 

سایت ادبی آیات غمزه 

«انجمن مجازی شعر»

به آدرس

ayateghamze.ir

آغاز به کار کرده است

 

نقدی بر کتاب خاک باران خورده

به قلم دوست ارجمند، حامد اهور

در این سایت درج شده است

 

خوشحال می شوم از نقد ارزشمند شما بزرگوار هم بهرمند شوم

البته اگر دسترسی به کتاب دارید

 

 


19 فروردین 1391 2916 0

(بدون عنوان)

 

 

در جستجوی قالب جدیدی برای وبلاگ بودم

که قالب فعلی نظرم را جلب کرد

برایم جالب بود که بیتی از غزل های قدیمی و کنار گذاشته ام را در آن کار کرده اند

چهار بیت آن در خاطرم هست که تقدیم می کنم

 

ندیدم آینه ای چون لباس خاکی ها

همان قبیله که بودند غرق پاکی ها

به عشق زنده شدن عند ربهم بودن

شده ست حاصل آنان ز سینه چاکی ها

دلیل غربت شان اهل خاک بودن ماست

نه بی مزار شدن ها نه بی پلاکی ها

به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند :

زمین چقدر حقیر ست آی خاکی ها

 


18 اسفند 1390 1225 0

شعر مهدوی

 

 

ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم

در شادی شعبان تو غرق ست جهانم

تقدیر مرا نور نگاه تو رقم زد

باید که شب چشم تو را قدر بدانم

روی تو و خورشید ، نه ، روشن تر از آنی

چشم من و آیینه ، نه ، حیران تر از آنم

در سایه ی قرآن نگاه تو نشستم

باران زد و برخاست غبار از دل و جانم

برخاست جهان با من برخاسته از شوق

تا حادثه ی نام تو آمد به زبانم

عید ست و سعید ست اگر ماه تو باشی

ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم

 

 


14 بهمن 1390 1030 0

فصل رهایی

 

 

تقدیم به قیام های عاشورایی عالم

در تداوم ظلم ستیزی حسینی

به ویژه انقلاب شیعیان بحرین

 

جاری استغاثه ها ای اشک وقت بر گونه ها رها شدن است

ماجرای حماسه ها ای خون فصل با خاک آشنا شدن است

 

بغض ای ناله ی فروخورده آخرین راه چاره فریاد ست

ای سکوت ای ترانه ی زخمی مرهم درد تو صدا شدن است

 

گرچه در کار بستنی ای قفل ناگزیر از شکستنی ای قفل

ای در بسته ای دل خسته عاقبت قسمت تو وا شدن است

 

 در قفس شور زندگی مرده ست حس و حال پرندگی مرده ست

ای پرنده چقدر در چشمت شوق در آسمان رها شدن است

 

 خاک ای خاک غوطه ور در اشک سرگذشت تو چون مدینه گذشت

خاک ای خاک شعله ور با خون سرنوشت تو کربلا شدن است

 

 

 


05 دی 1390 982 0

دوبیتی های عاشورایی 4

 

 

یارب الحسین

 

گرفتارم گرفتارم ابالفضل

گره افتاده در کارم ابالفضل

دعایی کن ، دوباره چند وقتی ست

هوای کربلا دارم ابالفضل

 

عاشورا

1

تمام کربلا در خون نشسته

نگاه خیمه ها در خون نشسته

زمین و آسمان از ناله پر شد

تن خون خدا در خون نشسته

 

2

امان از ماجرای پیکر او

امان از سرگذشت حنجر او

تنی ماند و سری بر نیزه ها رفت

بماند قصه ی انگشتر او

 

3

امان از ماجرای پیکری که...

 امان از سرگذشت حنجری که ...

امان ای دل امان ای دل امان ای ...

امان از قصه ی انگشتری که ...

 

 

 

 


15 آذر 1390 1211 0

دوبیتی های عاشورایی 3

 

هوالمحبوب

 

زبان حال جناب حر

1

نگاهم از سرشک غصه تر شد

دلم از آتش غم شعله ور شد

نگاه مهربانت را که دیدم

دل شرمنده ام شرمنده تر شد

 

2

ببین شرمندگی را در نگاهم

من و شرم گناه آه از گناهم

دل اطفال تو لرزید ای وای

به هنگام تماشای سپاهم

 

زبان حال جناب زهیر

شده در آسمان شهره ، شهادت

فقط خون می شود مهر شهادت

زهیرم من که با لطف نگاهت

نصیبی دارم از ظهر شهادت

 

 

 


12 آذر 1390 1290 0

دوبیتی های عاشورایی 2

 

 

هوالمحبوب

 

ورودیه کربلا

1

پر از شور و نوایی نینوایی

پر از کرب و بلایی کربلایی

چکیده بر تو روزی اشک حیدر

ولی تو تشنه ی خون خدایی

 

2

مبادا خواهری گریان بماند

مبادا مادری نالان بماند

فراتی داری از آب گوارا

مبادا کودکی عطشان بماند

 

زبان حال حضرت رقیه

1

دو چشمم در دل شب عمه زینب

شد از باران لبالب عمه زینب

لب بابا ، لب من ، شوق بوسه

رسیده جان بر این لب عمه زینب

 

2

تو هردم گریه بر این لاله کردی

برایم ناله کردی ناله کردی

چه دیدی در نگاه این سه ساله

که یاد از یاس هجده ساله کردی

 

 


09 آذر 1390 892 0

دو بیتی های عاشورایی 1

 

هو المحبوب

 

 

 

زبان حال حضرت مسلم

1

من و انبوهی از دلواپسی ها

که دارم لشکری از بی کسی ها

تمام کوفه عهدی تازه دارند

برای کشتن تو ای مسیحا

 

2

دلم را مثل پیمان ها شکستند

دو دستم را به عهدی تازه بستند

همان هایی که نامه می نوشتند

به استقبال تو خنجر به دستند

 

3

دلم مانده ست و داغ جانگدازی

که شد با حرمت نام تو بازی

تنم زخمی ، لبم تشنه ، دلم خون

امان از این همه مهمان نوازی

 

 

 


08 آذر 1390 774 0

دهه کرامت

و یک رباعی

در دهه کرامت

 

دارد دل ما راه نجاتی دیگر

در مشهد و در قم ، عتباتی دیگر

بر بانوی با کرامت قم صلوات

بر شاه خراسان صلواتی دیگر

 

 

 

 

 


10 مهر 1390 1887 0

شوق پابوسی

 

 

 

تقدیم به جوان رعنای عاشورا

غزلی که در حال تکمیل شدن است

 

ای که بر روشنای چهره ی خود نورپیغمبر سحر داری

نوری از آفتاب روشن تر رویی از ماه خوبتر داری

تو کدامین گلی که دیدن تو صلواتی محمدی دارد

چقدر بر بهشت چهره ی خود رنگ وبوی پیامبر داری

هجرتت از مدینه شد آغاز کربلا شاهد سلوک تو بود

کوفه چون شام ماند مبهوتت تا کجاها سر سفر داری

باوری سرخ بود و جاری شد اولسنا علی الحق از لب تو

چه غرور آفرین و بشکوه است مقصدی که تو در نظر داری

با لب تشنه بودی و می سوخت در تف کربلا پر جبریل

وقت معراج شد چه معراجی ای که از زخم بال و پر داری

از میان تمام اهل جهان عرش پایین پا نصیب تو شد

عشق می داند و جنون که چقدر شوق پابوسی پدر داری

شوق پابوسی تو را داریم حسرت آن ضریح ششگوشه

گوشه چشمی  عنایتی لطفی تو که از حال ما خبر داری

در مدیح تو از مدایح تو یا علی هرچه بیشتر گفتیم

با نگاهی پر از عطش دیدیم حسن ناگفته بیشتر داری

 

 


23 تیر 1390 680 0

خاک باران خورده



هوالمحبوب

با سلام و آرزوی سلامتی

کتاب « خاک باران خورده » در برگیرنده ی تعدادی از اشعارم 

ـ که بیشتر می پسندمشان ـ

توسط معاونت فرهنگی ـ تبلیغی دفتر تبلیغات منتشر شد.

امیدوارم مورد پسند شاعران و شعر دوستان نیز واقع شود.

تعدادی از آن در کافی شاپ « سایه روشن » واقع در

خیابان جمهوری قم نبش کوچه 22 موجود است.

گویا خرید اینترنتی آن از طریق سایت آدینه بوک ممکن است.

به زودی نام فروشگاه عرضه کننده این کتاب در نمایشگاه را به اطلاع می رسانم.




12 اردیبهشت 1390 782 0

مرز معجزه

 

 

      بعد از مدت ها یک شعر قدیمی

       و البته غیر تکراری:

 

تقدیم به زوار حضرت رضا

 

حسی زلال داری و حالی زلال تر

چشمان تو شده ست از این حس و حال تر

آری به خاکبوسی کوثر نشسته ای

اشکی بریز از دل زمزم زلال تر

آیینه ی نگاه تو تصدیق می کند

در روشنی ندیده از او بی مثال تر

لطفش به مرز معجزه نزدیک تر شده ست

هر قدر آرزوی تو بوده محال تر

دستان گرم او شده پاسخ ترین جواب

وقتی که دست توست ز پرسش سوال تر

***

پر میزند دلم به هوای زیارتش

هر روز خسته حال ترم خسته حال تر

خود را کبوتر حرمش فرض میکنم

هرگز ندیده ام ز خودم خوش خیال تر

من نیز میروم که ببینم به چشم خود

حسی زلال دارم و حالی زلال تر

 

 

 


20 مهر 1389 680 0

(بدون عنوان)

فراز هایی از یک مثنوی  ناتمام


دستی به پهلو دارد و دستی به دیوار

داده ست تکیه مادر هستی به دیوار

هرلحظه دردی تازه داغی تازه دارد

در چشم خود غم های بی اندازه دارد

مثل شبی تیره ست دنیای مقابل

تنها هلالی مانده از آن ماه کامل

گاهی که بر دیوار و در دارد نگاهی

آهی به لب می آورد از درد آهی

لبریز از دردست اما غرق احساس

دستی به پهلو دارد و دستی به دستاس

آه این نسیم با محبت، مادرانه

دستی کشیده بر سر و بر روی خانه

شرمنده احساس او شد خانه داری

با هر نفس آه از در و دیوار جاری

OOO

شب، نیمه شب خسته شکسته، مات، مبهوت

دستی به سر می گیرد و دستی به تابوت

از خانه بیرون می رود ناباورانه

جان خودش را می برد بر روی شانه

خورده گره با گرد غربت سرنوشتش

در خاک پنهان می شود پنهان بهشتش

نفسی علی ... آه از دل پر درد او آه

یا لیتها... آه از دل پر درد او آه

OOO

این روزها دستی به سمت ذوالفقار است

...


23 اردیبهشت 1389 520 0
صفحه 3 از 3ابتدا   قبلی   1  2  [3]  بعدی   انتها