در هجوم شعله ها تکلیف باران روشن است

امشب از داغی دوباره چشم ایران روشن است

یوسفی رفته است ،آری وضع کنعان، روشن است

گرچه در بزم حماسه ، هیچ جای گریه نیست

در هجوم شعله ها، تکلیف باران، روشن است

باز شمعی کشته شد با دست شب اما هنوز

این شبستان کهن ، با نورایمان روشن است

کی میان ابرهای تیره پنهان می شود؟

آسمان ما که با خون شهیدان ،روشن است

مصطفی هم رفت، آری! او هم اینجایی نبود

مردهای مرد را آغاز و پایان ، روشن است


21 دی 1395 1121 0

که در گهواره فهمیدند معنای شهادت را

بخوان از چهره‎ی طفلانم اینک مشق غربت را
بخوان در گوش خاموشان عالم این مصیبت را

فلسطینم، صدای رنج انسانم، مرا بشنو
که شعر داغ من تا آسمان برده بلاغت را 

فلسطینم که صبحاصبح با نعش عزیزانم
به دوش خسته‎ی خود می‎کشانم بار حیرت را

کماکان قصه‎ی من مانده در پستوی خاموشی
مبادا از جهان یک شب بگیرد، خواب راحت را

بگو شیپورهای شایعه خاموش بنشینند
و بشنو از دل آوار، آواز حقیقت را

مرا با قامت خونین یارانم ، تماشا کن
ببینی تا مگر حیرانی صبح قیامت را

برای کودکان، لالایی از جنس رجز خواندم
که در گهواره  فهمیدند معنای شهادت را

فلسطینم ،سلاحی دارم از آه و نمی ترسم
نثار جان دشمن می‎کنم طوفان وحشت را

فلسطینم، غم آخرزمانم، قبله‎ی اول
که زیر تیغ می‎خوانم نماز استقامت را


05 مرداد 1393 555 0

به نام تو در و دیوار خانه می لرزد

چنانکه دست گدایی شبانه می لرزد
دلم برای تو ای بی نشانه می لرزد

هنوز کوچه به کوچه ،حکایت از مردی ست
که دستِ بسته ی او عاشقانه می لرزد

چه رفته است به دیوار و در که تا امروز
به نام تو در و دیوار خانه می لرزد

چه دیده در که پیاپی به سینه می کوبد؟
چه کرده شعله که با هر زبانه می لرزد؟

هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار
به خانه  چند دلِ کودکانه می لرزد

دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست
که در جواب، زمین و زمانه می لرزد

 ز من شکیب مجو ، کوه صبر اگر باشم
همین که نام تو آرند شانه می لرزد


مداح فرهیخته ی اهل بیت(علیهم السلام) دوست عزیزم میثم مطیعی چندسالی ست بهانه ی مبارکی فراهم کرده و موجب شده بیشتر برای آن ذوات مقدس بسرایم و بیشتر در این فیض بی کران ،سهیم باشم. 

به بهانه ایام فاطمیه، وبلاگی به شما معرفی می کنم که گلچینی از بهترین مداحی های حاج میثم مطیعی برای حضرت زهرا (علیهاالسلام)،در سال های اخیر را ارائه می دهد.

http://hmmotiee.blogfa.com




05 فروردین 1392 1529 1

آیه زهرا

به لطف خدا یک ماه است خدا فرزند دختری به من داده ست . او را "آیه زهرا" نامیده ام به گواه این شعر:


"آیه زهرا" خواندمت تا عطری از زهرا بگیری

آیه ای از سوره ی کوثر شوی،معنا بگیری

آمدی با گریه هایت بر غم دنیا بخندی 

تا به هر لبخند غم را از دل بابا بگیری

در دل تاریک-روشن ها نمان خورشیدک من!

از خدا باید کلید صبح فردا را بگیری

آن کبوترهای زیبا را ببین، پروازشان را

دوست دارم زود گوی سبقت از آنها بگیری

آرزو دارم که زهرا دست هایت را بگیرد

در قیامت تا مگر دست از من رسوا بگیری




09 اسفند 1391 1451 0

باز هم براي مصطفاي شهيد

خلق اثر فاخر در هريك از رشته ها مي تواند مقدمه ي خلق آثار در رشته هاي ديگر شود. مستند زيباي

«لبه روشنايي»كه روايت تازه اي از شهيد احمدي روشن داشت باز مرا به سرودن براي آن بزرگ

 واداشت.احساس مي كنم در مقابل آن شهيد هيچ ندارم جز توان سرودن.


 غزلي براي شهيد بزرگوار، مصطفي احمدي روشن


 

بي تو بالابلند! دلتنگيم! از هواي بهشتي­ات چه خبر؟

خبر از دوردورها داري، دل ما نيز با تو رفته سفر

 

با ميني بوس خسته­ي پدرت ، سفر تو شروع شد آري

سفر تو شروع شد با رنج، با همان لقمه­ي حلال پدر

 

در عرق­ريز روزهاي جهاد، خم به ابروي خود نياوردي

كمر دشمنان تو خم شد، بس كه خوردند از تو خون جگر

 

زيستي با حكايتي زيبا، درهواي شهادتي زيبا

ماندن تو چقدر زيبا بود، رفتن تو چقدر زيباتر

 

واي بر ما كه كم گذاشته ايم، سر به بالين غم گذاشته ايم

دل نداديم ساعتي به حضور، تن نداديم لحظه­اي به خطر

 

خوش به حال تو كه رشيد شدي، امتحان داده روسپيد شدي

خوش به حال تو كه شهيد شدي ، خوش به حال تو لحظه ي آخر!

 

اي دل بي­قرار ناآرام، ديگر آرام شو! خدا قوت!

 بي گمان ديده اي امامت را، چه خداقوتي از اين بهتر؟!

 

تاب، خالي ...عليرضا بي تاب ...خانه خاموش مانده بعد از تو

خانه خاموش مانده اما نه...باز شايد تويي...صداي در...





21 دی 1391 1437 2

آهسته ببار...

 سرماي تو كشت خواهرم را اي برف!

خون كرد دل برادرم را اي برف!

آهسته ببار تا بيابم شايد

گيسوي سپيد مادرم را اي برف!




18 دی 1391 1130 0

آهسته ببار...

 سرماي تو كشت خواهرم را اي برف!

خون كرد دل برادرم را اي برف!

آهسته ببار تا بيابم شايد

گيسوي سپيد مادرم را اي برف!




18 دی 1391 1314 0

غزلي كه شب عاشورا روزي شد

 

چنان اسفند می سوزد به صحرا ریگ ها فردا

چه خواهد شد مگر در سرزمین کربلا فردا

 

تمام دشت را زینب به خون آغشته می بیند

مگر باران خون می بارد از عرش خدا فردا

 

برادر دل گواهی می دهد امشب شب قدر است

اگر امشب شب قدر است قرآنها چرا فردا؟..

 

همه در جامه احرام دست از خویشتن شستند

شگفتا عید قربان است گویا در منا فردا

 

ببین شش ماه ات بی تاب در گهواره می گرید

علی از تشنگی جان می دهد امروز یا فردا

 

ببوسم کاش دست و پای اکبر را و قاسم را

همانانی که می افتند زیر دست و پا فردا

 

برادر وقت جان افشانی عباس نزدیک است

قیامت می شود وقتی بگوید یا اخا فردا

 

برادر خوب می خواهم ببینم روی ماهت را

که می ترسم دگر نشناسمت بر نیزه ها فردا

 

به مادر گفته بودم تا قیامت با تو می مانم

تمام هستی من، می روی بی من کجا فردا؟

 


08 آذر 1391 1146 2

شعري كه...

 

 

آن مست هميشه با حيا چشم تو بود

آن آينه ي رو به خدا چشم تو بود

دنيا همه شعر است به چشمم اما

شعري كه تكان داد مرا چشم تو بود


19 مهر 1391 1268 0

درخت های رسمی

 

پوشیده تن ، قبای رسمی در صف

دنبال کمی هوای رسمی در صف

ده بود و درخت های عاشق در رقص

شهر است و درخت های رسمی در صف


02 مهر 1391 1067 0

شعری در پاسخ به توهین کنندگان به پیامبر خاتم(ص)

بی حرمتی به رسول مهربانی ها ،حضرت محمد(ص)  ،جرئت خاموشی را از من گرفت.

چند بیتی برای ادای دین

 

روی گل محمدی از اشک، تر شده ست

با ما مصیبتی ست که عالم خبر شده ست


با ما مصیبتی ست که ورد زبان شده

با ما مصیبتی ست که خون جگر شده ست


دشمن به فتنه سنگر تصویر را گرفت

لشکر نبرده ایم و نبردی دگر شده است


آن سوی خنده ها، همه دندان گرگ بود

اینک زبانشان به دهان ، نیشتر شده ست


از هیچ زاده اند و پی هیچ، زیسته

شیطان ، براین جماعت  ابتر،  پدر شده است


نمرود تیر بسته به زیبایی خدا

زیبایی خدا ، به خدا بیشتر شده است


عالم، هنوز در صلوات است  و همچنان

این رایت نبی ست که بر بام، بَر شده است


23 شهریور 1391 3641 1

يك رباعي از كتاب بي خبري ها

 

مادام كه عمر من به دنيا باشد

هرجا كه تو باشي دلم آنجا باشد

ديگر خبر از خودم ندارم اي دوست

تا باشد از اين بي خبري ها باشد


06 شهریور 1391 1329 0

غزلی برای همدردی با زلزله زدگان آذربایجان شرقی

شد به آهنگ عجيبي خاك ما زير و زبر

خانه ها لرزيد و لرزيدند دل ها بيشتر

 

آن تكان ناگهاني تا هميشه خواب كرد

كودكان خفته در گهواره را  بار دگر

 

دست هاي كوچكي از خاك بيرون مانده است

دست هايي بر سراست و دست هايي بركمر

 

كودكان خانه را جز مرگ، همبازي نماند

باز، بازي مي كند داغ عزيزان با جگر

 

لحظه لحظه شوق پرواز از زمين  تكثير شد

بس كه هرسو ريخت، باقي مانده­ هاي بال و پر

 

داغ هاي باغ سنگين است اما نو به نو

از دل اين خاك مي رويد درختي تازه تر

 

يك به يك ديوار ها افتاد تا هجرت كنيم

از شبِ اين چار ديواري به آغوش سحر

03 شهریور 1391 728 0

غزلی برای مسلمانان میانمار

سروده شد با دلی سوخته برای مسلمانان میانمار که در خاموشی جهان، می سوزند.
 
به این آتش برس! هیزم مهیا کن! مهیاتر!
گلستانیم ما در آتش نمرود زیباتر

 مهیا کن که ما از آتش شیطان نمی ترسیم
که در آغوش آتش می شود ققنوس ماناتر

خبر از دود آه ما به دلها می رود مادام
تو در هر شعله نفرینی تری  هرشعله رسواتر

تو مثل شعله ها با نعره ی مستانه ات دلخوش
و ما را ناله ای مانده ست از فریاد، گیرا تر

دریغا پیرو بودا به کار زنده سوزاندن

دریغاتر از این غوغای خاموشی! دریغاتر!

 شما را مردگانی هست - سر تا پای در آتش-
شما در زندگانی نیز می سوزید، پیداتر

بسوزانیدمان، خورشید محشر نیز در راه است
خدا، تنها خدا با ماست با مایی که تنهاتر

... اغثنی یا غیاث المستغیثین! راه دشوار است
 اگرچه نیست در رنج سفر از ما شکیباتر

30 تیر 1391 733 0

غزلی برای امام هادی(علیه السلام)

غزلی را درایام شهادت حضرت امام هادی(علیه السلام) تقدیم ایشان کردم. ناقابل است اما برای از دل:

گفت:« سُرّ من رَای»*، ترجمان «سامرا»ست

من ولی دلم گرفت...این حرم چه آشناست

چون نجف، شکوهمند  چون مدینه،  رازدار

داستان آن ولی داستان کربلاست...

 

ماهِ تا ابد تمام!  السلام یا امام!

ذکر ما علی الدّوام ، گریه های بی صداست

آنچه بر زبان ماست ، نام مهربان توست

آنچه بر زبان توست ، اسم اعظم خداست

از زمان کودکی، در پی ات دویده ایم

از همه شنیده ایم، گرد راه تو شفاست

باغ هایی از بهشت ، گوشه ی عبای توست

این عبای مصطفی، این عبای مرتضی ست

مجلس شراب را چشم تو به هم زده ست

چشم تو هنوز هم ، مستی مدام ماست

ما شهید می شویم، روسفید می شویم

روزگار، بی وفا ... عاشق تو باوفاست

ای هدایت نجیب! آسمانی غریب!

مضطریم و منتظر ، یادگار تو کجاست؟

*ریشه ی کلمه ی سامرا ،عبارت«سرّ من رای» -با یاء ناخوانا-بوده است. یعنی هرکه این شهر را دیده مسرور شده است!



11 خرداد 1391 1415 0

دو کتاب تازه

به لطف خدا ،کتاب های «بی خبری ها»،«چاره ها» منتشر شدند.

بی خبری ها مجموعه ای از غزل ها ، دوبیتی ها و رباعی هاست و چاره ها ، گزیده رباعی معاصر است که حدود 110 رباعی سی سال اخیر را به انتخاب بنده منتشر کرده است.

موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب ، علاوه بر انتشار این دوکتاب ، آثار ارزشمندی از علیرضا قزوه با نام های(صبح بنارس) و (چمدان های قدیمی) و همچنین کتاب هایی از علی محمد مودب ، رضا شیبانی و دیگر دوستان عزیزم در غرفه ی شهرستان ادب ارائه می شود.

نمایشگاه بین المللی کتاب.راهرو 3.غرفه ی 15

 


13 اردیبهشت 1391 932 0

یک رباعی تازه

 

 بی سر شده بود و سر و سامانی داشت

 بی حنجره فریاد نمایانی داشت

یک روز به خونخواهی او می آیند

آن مرد غریب ، آشنایانی داشت...


04 اردیبهشت 1391 935 0

فراخوان

   

                 فراخوان

دومین جشنواره ملی شعر دانشجویان و طلاب

 


16 فروردین 1391 525 0

رباعي تازه

 

   اي عشق ، که عطر يار ما را داري

   عطر دل بي قرار ما را داري

  ما را به نگاه نازنينش بفروش

  بفروش که اختيار ما را داري


03 بهمن 1390 1481 1

یک غزل تازه

 یکی از دوستان انتقاد کرده ست که این صفحه پر شده از خبرهای ناگوار و تلخ، حق هم دارد اما مقصر روزگار است که نمی گذارد ساکت باشم . مقصر روزگاری ست که این روزها خبرهای تلخ را نو به نو می آورد .البته گاهی در بطن خبرهای تلخ هم شور و شعفی هست. گاهی باید تلخ سرود تا آینده شیرین باشد.

 

مانده ی حالم ، خسته ی فردا

بس که نشستم با غم دنیا

مردم دوران ، بسته ی خویش اند

با همه بودم ، با همه تنها

بی خبر از خود، شهره ی خلقم

آن همه مستم،  این همه رسوا

تا ابد ای عشق! با دل من باش

ای همه شیرین  ! ای همه لیلا!

گرتو نباشی  عاقبتم چیست؟

حیرت امروز ، حسرت فردا

هم غم عقبا  هم غم دنیا

این غم و آن غم ، باد و مبادا


28 دی 1390 849 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها