بازگشت به شاخه والد: شعرا

میلاد عرفان پور


چقدر کربلا که پشت سر، چقدر کربلا که پیش روست


صلابتی که در نگاه توست... شقاوتی که در نگاه اوست
جهنم و بهشت را ببین : نگاه دشمن و نگاه دوست

چقدر شمر و ابن ملجم است چقدر هیزم جهنم است
نگاه این که بسته دست تو، چقدر بی حیا، بی آبروست

نگاه تو، به کیست این چنین، غریب و روشن و شکوهمند
نگاه تو نگاه تو نگاه... چه عاشقانه گرم گفتگوست

جوانی و هنوز نیستی جوان تر از علیِّ اکبرش
سه شعبه ای ست بر دلت هنوز، از آن سه شعبه ای که بر گلوست

وجود بی عدم، نگاه توست، کبوتر حرم، نگاه توست
نماز صبحدم نگاه توست، نگاه تو همیشه باوضوست

نگاه تو چه فاتحانه گفت: نه گاه ماندن و نشستن است
نه روزگار غربت حسین، نه تاب حسرت است و آرزوست

فقط نه چشم تر بیاورید، برای دوست سر بیاورید
چقدر کربلا که پشت سر، چقدر کربلا که پیش روست
 

20 مرداد 1396 120 0

ایمان به بهار، عین ایمان به خداست

چشم همه چشمه هاي جوشان به خداست
باران، اثر نگاه دهقان به خداست

گل ها همه آيه هاي قرآن هستند
ايمان به بهار، عين ايمان به خداست
 

01 فروردین 1396 1687 0

در هجوم شعله ها تکلیف باران روشن است

امشب از داغی دوباره چشم ایران روشن است

یوسفی رفته است ،آری وضع کنعان، روشن است

گرچه در بزم حماسه ، هیچ جای گریه نیست

در هجوم شعله ها، تکلیف باران، روشن است

باز شمعی کشته شد با دست شب اما هنوز

این شبستان کهن ، با نورایمان روشن است

کی میان ابرهای تیره پنهان می شود؟

آسمان ما که با خون شهیدان ،روشن است

مصطفی هم رفت، آری! او هم اینجایی نبود

مردهای مرد را آغاز و پایان ، روشن است


21 دی 1395 1241 0

عهد الست از یادمان رفته ست...

 

ما آیه های عصر خسرانیم
معجونی از تردید و ایمانیم

عهد الست از یادمان رفته ست
ما اهل نیسانیم، انسانیم

تبعیدمان کرده ست اقیانوس
امواج سر گردان طغیانیم

عالم همه آیات توحید است
با این همه، ما بنده ی نانیم

هم همچنان دلتنگ فردوسیم
هم در صف گندم، فراوانیم

ما آتشیم و عمر ما هیزم
از خاطرات خود گریزانیم

ای آه! اگر سوی خدا رفتی
با او بگو که ما پشیمانیم


16 خرداد 1395 668 0

عاقبت در روضه ی آخر نیاوردم دوام

 

مرگ باید سجده باشد، سجده ی پیش از قیام
اشهدم را خوانده ام ای مرگ زیبا السّلام

من چه دارم؟ یک دل دیوانه و یک جان مست
می توانم رفت تا عرش خدا با هرکدام

باید از این پس مرا در یادها پیدا کنند
شاعرم گم کرده دل، گم کرده جان، گم کرده نام

روز و شب با کربلا هم داستان بودم ولی
عاقبت در روضه ی آخر نیاوردم دوام

زندگی یعنی به روی نیزه لبخند حسین
مرگ یعنی کاروان عاشقان در راه شام

زندگی شعری ست محکم با ردیف مرگ من
وای اگر این شعر با ماندن بماند ناتمام

می روم اما بمان، ای عشق! با یاران من
سایه ی تو بر سر سرگشتگی ها مستدام


05 اردیبهشت 1395 857 0

به رودهای جهان رفته بی قراری ما


به دست غیر مبادا امیدواری ما
نیامده ست به جز ما کسی به یاری ما

به رنج راه بیامیز تا بیاموزی
به مشق آبله، اسرار پایداری ما

به دوش نعش جوان برده ایم و در تشییع
ندیده است کسی اشک سوگواری ما

به سر بلندی سرویم و استواری کوه
به رودهای جهان رفته بی قراری ما

نمانده جای شکایت که در پی هر زخم
بلندتر شده طومار بردباری ما

بهار آمده اما برای پیروزی
خوشا که سرخ شود جامه ی بهاری ما

 


16 فروردین 1395 717 0

زیبایی خدا به خدا بیشتر شده ست

 

روی گل محمدی از اشک تر شده ست
با ما مصیبتی ست که عالم خبر شده ست

با ما مصیبتی ست که ورد زبان شده
با ما مصیبتی ست که خون جگر شده ست

آن سوی خنده ها، همه دندان گرگ بود
اینک زبانشان به دهان نیشتر شده ست

از هیچ زاده اند و بی هیچ، زیسته
شیطان بر این جماعت ابتر پدر شده ست

نمرود تیر بسته به زیبایی خدا
زیبایی خدا به خدا بیشتر شده ست

عالم هنوز در صلوات است و همچنان
این رایت نبی ست که بر بام بر شده ست 


01 آبان 1394 893 0

چقدر بوی شهادت گرفته است حیاتم

هنوز گرم مناجات و گریه ی عرفاتم
چقدر بوی شهادت گرفته است حیاتم

هنوز تشنه ام آری, قسم به اشک دمادم
دمی به چشمه ی زمزم, دمی کنار فراتم

در امتحان منا, شرمسار طفل حسینم
به لطف کندی چاقو اگر دهند نجاتم

نفس نمانده برایم در این هوای مقدس
ولی به کوری اهل نفاق , در صلواتم

خبر دهید به شیطان, خیال خام نبندد
که من شهیدم و در رمی دائم جمراتم

خبر دهید به مردم لباس سوگ نپوشند
خبر دهید به مردم که عید بوده وفاتم

 

منبع: صفحه ی اینستاگرام شاعر


12 مهر 1394 1089 0

ما مدعیان صف اول بودیم

 

ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم آن ها دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند


26 مرداد 1394 236 0

خون در دل و داغ در جگر داشته باش

 

خون در دل و داغ در جگر داشته باش
در عالم غم، سیر و سفر داشته باش

گیرم که دعای مستجابی نشدی
چون آه در این جهان اثر داشته باش


26 مرداد 1394 86 0

حیف است که در راحت و رخوت بروم

 

حیف است که در راحت و رخوت بروم
از تیغ غم تو بی شهادت بروم

ای عشق جوانی ام فدایت مپسند
بعد از صد و بیست سال حسرت بروم 


26 مرداد 1394 48 0

آرامشی در چهره ات بود


آرامشی در چهره ات بود، آرامشی زیبا برادر!
خون تو را دیدم که می ریخت، هم رنگ عاشورا برادر!

خون تو شعری مستمر بود، هشدار جنگی سخت تر بود
خون تو فریاد سحر بود، وای از سکوت ما برادر!

قربانی شهر فریبم، در انقلاب خود غریبم
بیدار کن ما خفتگان را، بیدار کن ما را برادر!

نبض خیابان های تهران، آهنگ تسبیح تو بوده ست
بازآ که بی تو شهر مجروح، جان می دهد، بازآ، برادر!

ما چون تو فرزند بهاریم، ما هم وریدی سرخ داریم
باید یکی برخیزد، آری! اما چرا تنها برادر!

اندام خونین تو اینک، خود روضه خوان نینوا شد
آری هوای گریه داریم، اجر تو با زهرا برادر!

حبل الوریدت را بریدند، گویی خدا نزدیک تر شد
خون تو را دیدم که می ریخت، نفرین به تیغ نابرادر!

 


26 مرداد 1394 68 0

یکی دستان باران را بگیرد

یکی خشم زمستان را بگیرد
یکی شلّاق توفان را بگیرد
 
مبادا بر زمین افتد دوباره
یکی دستان باران را بگیرد

21 تیر 1394 1142 1

ما را به نگاه نازنینش بفروش

ای عشق! که عطر یار ما را داری
رنگ دل بی قرار ما را داری
 
ما را به نگاه نازنینش بفروش
بفروش که اختیار ما را داری

20 اردیبهشت 1394 1025 0

بگذار امشب با خودم باشم

آهسته تر این جا قدم بردار
تنهایی ام را محترم بشمار
 
از کودکی ما همنشین بودیم
از کودکی دیوانه ام انگار
 
دیگر چه در سر پخته ای؟ ای شعر!
بسیار خامم کرده ای، بسیار
 
این واژه های بی سر و تَه چیست؟
بیزارم از این واژه ها، بیزار
 
یک شب به توصیف جدایی رفت
یک شب به شرح قصّه ی دیدار
 
بگذار امشب با خودم باشم
تنها یک امشب راحتم بگذار
 
بگذار مثل دیگران باشم
تکرار در تکرار در تکرار...

17 اسفند 1393 877 0

دلم بینِ در و دیوار مانده

من و این داغِ در تکرار مانده
من و این آتشِ بیدار مانده
 
مپرس از من چرا دلتنگ هستم
دلم بینِ در و دیوار مانده

13 اسفند 1393 1546 0

نیامده ست به جز ما کسی به یاری ما

به دست غیر مبادا امیدواری ما
نیامده ست به جز ما کسی به یاری ما
 
به رنج راه بیامیز تا بیاموزی
به خطّ آبله، اسرار پایداری ما
 
مدام داغ جوان دیده ایم و در تشییع
ندیده است کسی اشک سوگواری ما
 
به سربلندی سرویم و استواری کوه
به رودهای جهان رفته بی قراری ما
 
نمانده جای شکایت که در پیِ هر زخم
بلندتر شده طومار بردباری ما
 
بهار می رسد و پیش پای آمدنش
خوشا که سرخ شود جامه ی بهاری ما 

14 بهمن 1393 2410 5

تا نام حسین بر لب ماست بیا

 
تا بر سر ما سايه ي مولاست بيا
تا در دل ما روضه ي زهراست بيا
 
حالا که قرار است بيايي اي مرگ!
تا نام حسين بر لب ماست بيا
 

08 آبان 1393 1040 0

از ماه های سال ، محرم برای من

شادی برای تو، غم عالم برای من
از ماه های سال ، محرم برای من
 
آوای آسمانی داوود، مال تو
خاموشی مقدس مریم برای من
 
از عشق خود جدایم و جای گلایه نیست
این بود ارث حضرت آدم برای من
 
بی مهری است رسم محبت برای تو
تنهایی است مونس و همدم برای من
 
یوسف که نیستم ولی آن بنده ام که هیچ 
نگذاشته ست صاحب من کم برای من
 
بگذار عمر در گذر عشق طی شود
حتی اگر نشد که تو یک دم برای من...

03 آبان 1393 1714 5

آن قَدَر دیوانه ات بودم که گفتم عاقلم

باد با زلف تو بازی کرد و زلفت با دلم
این چنین آغشته شد عشق تو با آب و گِلم
 
با که غیر از چشم هایت راز دل افشا کنم؟
من که زیر تیغ ابروی تو مرغ بسملم
 
جنگ عقل و دل به پا شد، هرکه راه خود گرفت
آن قَدَر دیوانه ات بودم که گفتم عاقلم
 
با نگاهی جای خود را در دلم وا کرده ای
قاتلم را ناگزیر آورده ام در منزلم
 
روزگاری از تو غافل بودم و در بند خویش
حال در بند تو افتادم که از خود غافلم

28 مهر 1393 939 0
صفحه 1 از 7ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  بعدی   انتها