بازگشت به شاخه والد: شعرا

سیدمحمد جواد شرافت


تو کدامین گلی که دیدن تو صلواتی محمدی دارد...

ای که بر روشنای چهره ی خود نور پیغمبر سحر داری
نوری از آفتاب روشن تر رویی از ماه خوبتر داری

تو کدامین گلی که دیدن تو صلواتی محمدی دارد
چقدر بر بهشت چهره ی خود رنگ و بوی پیامبر داری

هجرتت از مدینه شد آغاز کربلا شاهد سلوک تو بود
کوفه چون شام ماند مبهوتت تا کجاها سر سفر داری

باوری سرخ بود و جاری شد اولسنا علی الحق از لب تو
چه غرور آفرین و بشکوه است مقصدی که تو در نظر داری

با لب تشنه بودی و می سوخت در تف کربلا پر جبریل
وقت معراج شد چه معراجی ای که از زخم بال و پر داری

از میان تمام اهل جهان عرش پایین پا نصیب تو شد
عشق می داند و جنون که چقدر شوق پابوسی پدر داری

شوق پابوسی تو را داریم حسرت آن ضریح شش گوشه
گوشه چشمی  عنایتی لطفی تو که از حال ما خبر داری

در مدیح تو از مدایح تو یا علی هر چه بیشتر گفتیم
با نگاهی پر از عطش دیدیم حسن ناگفته بیشتر داری


17 اردیبهشت 1396 2430 1

همه عمر او یک نماز است و بس

شگفتا کرامات ماهی تمام
چه ماهی که خورشید صبح است و شام

چه ماهی که فرزند ام القری
چه ماهی که لبخند بیت الحرام

چه ماهی چه مردی سلام علیه
چه مردی چه ماهی علیه السلام

چه حسن شروعی است ماه رجب
چه حسن ختامی است ماه صیام

همه عمر او یک نماز است و بس
سکوتش قعود و خروشش قیام

دم از حق زده دم به دم تیغ او
دمی در مصاف و دمی در نیام

چه ژرف است آری چه ژرف و شگرف
کلام الامیر امیر الکلام

در اوصاف آن حسن بی خاتمه
رسید این ترنم به حسن ختام

به لب دارم این نغمه را دم به دم
به سر دارم این سایه را مستدام

امیری حسین و نعم الامیر
امامی علی و نعم الامام


21 فروردین 1396 733 1

مادر! جهان ما یتیم عشق و احساس است

ای تا همیشه مطلع الانوار لبخندت
آیینه در آیینه شد تکرار لبخندت

جان پدر را تا بهشتی غرق گل می برد
در لحظه های روشن دیدار لبخندت

لبریز بود از مادری لبریز چشمانت
سرشار بود از عاطفه سرشار لبخندت

نه سال در دنیای حیدر صبح و ظهر و شب
تکرار شد تکرار شد تکرار لبخندت

با گردش دستاس خیر و نور می پاشید
بر هرچه صحرا هرچه گندمزار لبخندت

از روزه ی بی نان و بی خرما چه شیرین تر
وقتی که باشد لحظه ی افطار لبخندت

..
اما چرا این روزها دیگر نمی خندی
اما چرا این روزهای تار لبخندت.‌..

مثل گلی توفان زده پژمرد، پرپر شد
بعد از پدر بعد از در و دیوار لبخندت

این روز های آخری یک بار خندیدی
اما چه تلخ است آه تلخ این بار لبخندت

با چشم های خسته تا تابوت را دیدی
بر چشمهای فضه شد آوار لبخندت

::
مادر جهان ما یتیم عشق و احساس است
قدری بخند ای مهربان بگذار لبخندت…

چادر نماز دخترم از یاس لبریز است
تابیده بر این چادر گلدار لبخندت


11 اسفند 1395 825 0

تاریخ را بخوان اخوی این چنین نبود

 

سلمان کیستید مسلمان کیستید؟
با این نگاه شیعه ی چشمان کیستید؟

با این نگاه شعله ور از برق افتراق
با این نگاه خط زده بر خطبه ی وفاق

با این نگاه پر شده از خط فاصله
دور از ملاحظات روایات واصله

با کیست این نگاه؟ پی چیست این نگاه؟
آیینه ی نگاه علی نیست این نگاه

چشم علی که محو افق های دور بود
از درد و داغ شعله ور اما صبور بود

چشمی که حرف حرف سکوتش شنیدنی ست
چشمی که ربنای قنوتش شنیدنی است

آن حرف ها چه ژرف چه ژرفند خوانده اید؟
آن حرف ها شگفت و شگرفند خوانده اید؟

از درد بی امان چه بگویم شنیده اید
از خار و استخوان چه بگویم شنیده اید

مولا رسیده بود به سوزان ترین مصاف
اما نبرد دست به شمشیر اختلاف

تیغی که در مصاف به فریاد دین رسید
این بار در غلاف به فریاد دین رسید

چون لیلة المبیت علی از خودش گذشت
آتش به سینه داشت ولی از خودش گذشت

آتش به سینه داری اگر، شعله ور مباش
هیزم بیار سوختن خشک و تر مباش

دامن مزن به آتش این قیل و قال ها
از حق بگو، چنانکه علی گفت سال ها

از حق بگو ولی نه به توهین و افترا
با منطق علی، نه به توهین و افترا

القصه سیره ی علوی این چنین نبود
تاریخ را بخوان اخوی این چنین نبود

بادا که تا همیشه بمانیم با علی
سلمان شویم و مسلم این راه یا علی

 


06 اسفند 1395 1279 1

هر جا که تو قدم بزنی "سُرَّ من رَءا" ست

روی تو برده رونق ماه تمام را
مجذوب کرده جلوه ی تو خاص و عام را

حسن تو بی نهایت و فضل تو بی شمار
مبهوت مانده ام بنویسم کدام را

تفسیر چشمهای تو برهان عاشقی ست
می خوانم از نگاه تو خیرالکلام را

هر راهبی که دید تو را گفت دیده است
با چشم خود مسیح علیه السلام را

هر جا که تو قدم بزنی "سُرَّ من رَءا"ست
سرشار کردی از نفست هر مشام را

اما قدوم سبز تو ای کعبه ی بهشت
حسرت به دل گذاشته بیت الحرام را

دیدند دشمنان تو حیران و مضطرب
آرامش نگاه تو و شیر رام را

دست سخاوت تو و چشم عنایتت
پر کرده از نسیم سحر صبح و شام را

از ما مگیر ای همه باران و روشنی
لطف مدام و مرحمت مستدام را


17 دی 1395 1813 4

ای دختر خورشید ای خواهر دریا

ای دختر خورشید ای خواهر دریا
زهراترین زینب زینب ترین زهرا

ماه مقیم قم مهتاب بیت النور
در سایه ­سار توست سرتاسر دنیا

فهم حقیر ما پایین تر از پایین
وصف بلند تو بالا تر از بالا

لبخند معصومت مهر رضایت زد
بر شوق خواهرها عشق برادرها

تنها به دست توست ای سوره­ ی انفاق
دنیای ما امروز عقبای ما فردا

ماییم و چشمی تر ای چشمه­ ی کوثر
بر ما عطایی کن از فیض اعطینا

وقتی ضریحت را با گریه می ­بوسیم
در چشممان پیداست آن قبر نا پیدا

باز از تو می­ گویم یا حضرت زینب
باز از تو می خوانم یا حضرت زهرا

از آه لبریزم از اشک سرشارم
این قطره را دریاب دریاب ای دریا


12 مرداد 1395 1945 2

عید ست و سعید ست اگر ماه تو باشی

ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم
در شادی شعبان تو غرق است جهانم

تقدیر مرا نور نگاه تو رقم زد
باید که شب چشم تو را قدر بدانم

روی تو و خورشید، نه، روشن تر از آنی
چشم من و آیینه، نه، حیران تر از آنم

در سایه ی قرآن نگاه تو نشستم
باران زد و برخاست غبار از دل و جانم

برخاست جهان با من برخاسته از شوق
تا حادثه ی نام تو آمد به زبانم

عید ست و سعید ست اگر ماه تو باشی
ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم


15 تیر 1395 3299 4

همه عمر او یک نماز است و بس

فرازی از یک قصیده ی ناتمام

شگفتا کرامات ماهی تمام
چه ماهی که لبخند بیت الحرام

چه ماهی که خورشید حجر و حجَر
چه ماهی که مهتاب رکن و مقام

چه ماهی چه مردی سلامٌ علیه
چه مردی چه ماهی علیه السلام

چه حسن شروعی ست ماه رجب
چه حسن ختامی ست ماه صیام

همه عمر او یک نماز است و بس
سکوتش قعود و خروشش قیام

دم از حق زده دم به دم تیغ او
دمی در مصاف و دمی در نیام

چه ژرف است آری چه ژرف و شگرف
کلام الامیر امیرالکلام

علی نور مطلق علی خیر محض
علی لطف کامل علی فیض تام

علی مرد رزم و علی کوه عزم
علی شور بزم و علی نور جام

علی؛ نه بگو جان خیر النسا
علی؛ نه بگو نفس خیر الانام

علی؛ نه محمد به نفس و نفَس
علی؛ نه محمد به خلق و مرام

در اوصاف آن حسن بی خاتمه
رسید این چکامه به حسن ختام

به لب دارم این نغمه را دم به دم
به سر دارم این سایه را مستدام

امیری حسینٌ و نعم الامیر
امامی علیٌ و نعم الامام


02 اردیبهشت 1395 1431 3

دستی به پهلو دارد و دستی به دستاس

دستی به پهلو دارد و دستی به دیوار
داده ست تکیه مادر هستی به دیوار

هرلحظه دردی تازه داغی تازه دارد
در چشم خود غم های بی اندازه دارد

مثل شبی تیره ست دنیای مقابل
تنها هلالی مانده از آن ماه کامل

گاهی که بر دیوار و در دارد نگاهی
آهی به لب می آورد از درد آهی

لبریز از دردست اما غرق احساس
دستی به پهلو دارد و دستی به دستاس

آه این نسیم با محبت، مادرانه
دستی کشیده بر سر و بر روی خانه

شرمنده احساس او شد خانه داری
با هر نفس آه از در و دیوار جاری



شب، نیمه شب خسته شکسته، مات، مبهوت
دستی به سر می گیرد و دستی به تابوت

از خانه بیرون می رود ناباورانه
جان خودش را می برد بر روی شانه

خورده گره با گرد غربت سرنوشتش
در خاک پنهان می شود پنهان بهشتش

نفسی علی ... آه از دل پر درد او آه
یا لیتها... آه از دل پر درد او آه


این روزها دستی به سمت ذوالفقار است

 


02 اسفند 1394 2903 11

نفتتان روزی به پایان می رسد آل سقوط!

 

با شمایم ای شمایان بشکه ی دشداشه پوش
با وقاحت روی فرش نفت و خون می ایستید
 
ای شما لات و هبل های ابوسفیان تراش
سال ها در خانه ی امن الهی زیستید

ننگ بر نیرنگتان با ماست روی جنگتان
ما که می دانیم اینک در هراس از چیستید

سید ما  آفتابی از تبار مصطفاست
ای شیوخ شب زده! از دودمان کیستید؟

نفتتان روزی به پایان می رسد آل سقوط!
بی گمان امروز اگر هستید فردا نیستید

 


16 دی 1394 1656 1

تنها گل همیشه بهار جهان تویی

بند اول
ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصیح تر
لبخندت از تبسم گل ها ملیح تر
بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست
یعنی ندیده از خم زلفت ضریح تر
ای با خدای عرش ز موسی کلیم تر
با ساکنان فرش ز عیسی مسیح تر
با دیدن تو عشق نمکْگیر شد که دید
روی تو را ز چهره ی یوسف ملیح تر

تو حسن مطلع غزل سبز خلقتی
حسن ختام قصه ی ناب نبوتی

بند دوم
هفت آسمان و رحمت رنگین کمانی ات
ذرات خاک و مرحمت آسمانی ات
احساس شاخه ها و نسیم نوازش ات
شوق شکوفه ها، وزش مهربانی ات
تنها گل همیشه بهار جهان تویی
گل ها معطر از نفس جاودانی ات
لطف تو بوده شامل حال درخت ها
«حنانه» بهرمند شد از خطبه خوانی ات

هر آفریده ای شده مدیون جود تو
بُرده نصیبی از برکات وجود تو

بند سوم
بر چهره ی تو نقش تبسم همیشگی
در چشم های تو غم مردم همیشگی
دریایی و نمایش آرامشی ولی
در پهنه ی دل تو تلاطم همیشگی
در وسعتی که عطر سکوت تو می وزد
بارانی از ترانه، ترنم همیشگی
با حکمت ظریف تو ما بین عشق و عقل
سازش همیشگی و تفاهم همیشگی

خورشید جاودانه ی اشراق روی توست
سرچشمه ی «مکارم الاخلاق» خوی توست

بند چهارم
تکرار نام تو شده آواز جبرئیل
آگاهی از مقام تو اعجاز جبرئیل
تا اوج عرش در شب معراج رفته ای
بالاتر از نهایت پرواز جبرئیل
مثل حریرِ روشنی از نور پهن شد
در مقدم «براق» پر باز جبرئیل
مداح آستان تو و دوستان توست
باید شنید وصف شما را ز جبرئیل

سرمست نام توست بزرگِ فرشتگان
پیر غلام توست بزرگ فرشتگان

بند پنجم
در آسمان عرش تمام ستاره ها
بر نور با شکوه تو دارند اشاره ها
چشم تو آینه است نه آیینه چشم توست
باید عوض شود روش استعاره ها
شصت و سه سال عمر سراسر زلال تو
داده است آبرو به تمام هزاره ها
همواره با نسیم مسیحایی اذان
نام تو جاری است بر اوج مناره ها

گلواژه ای برای همیشه است نام تو
«ثبت است بر جریده ی عالم دوام تو»

24 دی 1392 2997 1

من گریه کردم، گریه کردم، گریه کردم

رفتیّ و با غم همسفر ماندم در این راه
گاه از غریبی سوختم گاه از یتیمی
گفتم غریبی، نه غریبی چاره دارد
آه از یتیمی ای پدر، آه از یتیمی

من بودم و غم، روز روشن، شهر کوفه
روی تو را بر نیزه دیدم، دیدم از دور
در بین جمعیت تو را گم کردم اما
با هر نگاه خود تو را بوسیدم از دور

من بودم و تو، نیمه شب، دروازه ی شام
در چشم من دردی و در چشم تو دردی
من گریه کردم، گریه کردم، گریه کردم
تو گریه کردی، گریه کردی، گریه کردی

در این زمانه سرگذشت ما یکی بود
ای آشنای چشم های خسته ی من
زخمی که چوب خیزران زد بر لب تو
خار مغیلان زد به پای خسته ی من

ای لاله من نیلوفرم، عمه بنفشه
دنیا ندیده مثل این ویرانه باغی
بابا شما چیزی نپرس از گوشواره
من هم از انگشتر نمی گیرم سراغی


17 آذر 1392 3631 9

سخت است روضه ی تن در خون تپیده ات


در سرخی غروب نشسته سپیده ات

جان بر لبم زعمر به پایان رسیده ات


آخر دل عموی تورا پاره پاره کرد

آوای ناله های بریده بریده ات


در بین این غبار به سوی تو آمدم

از روی رد خون به صحرا چکیده ات


پا می کشی به خاک ... تنت درد می کند

آتش گرفته جان من داغدیده ات


خون گریه می کنند چرا نعل اسبها

سخت است روضه ی تن در خون تپیده ات


بر بیت بیت پیکر تو خیره مانده ام

آه ای غزل چگونه ببینم قصیده ات


باید که می شکفت گل زخم بر تنت

از بس خدا شبیه حسن آفریده ات



18 آبان 1392 1675 0

هفت آسمان راه است تا فهمیدن تو

ای آفتابی که زمین شد مدفن تو
هفت آسمان راه است تا فهمیدن تو

هفت آسمان راه است تا درک نگاهت
راه است تا مفهوم چشم روشن تو

از تو چه باید گفت ای روح خدایی
از تو چه... وقتی محو شد در "او" "من" تو

قلبی جوان در سینه ی تو در تپش بود
حس کرد این را سالها پیراهن تو

دل را به اوج آسمان ها برد روحت
روحت نشد هرگز زمین گیر تن تو

در راه تو ای آفتاب سبز ماندیم
در سایه ی ماهیم بعد از رفتن تو

13 خرداد 1392 1192 1
قرآن وصفت سوره سوره با شکوه است

قرآن وصفت سوره سوره با شکوه است

اوصاف تو از ابتدا تا انتها نور
آیینه ای آیینه ای سرتا به پا نور

آیینه ای و خلق حیران صفاتت
تابیده بر جان تو از ذات خدا نور

چشمی که توفیق تماشای تو را داشت
جسم تو را جان دیده و جان تو را نور

در حلقه ی عشاق تو ای صبح صادق
بر هر لبی گل کرده «یا قدوس» ، «یا نور»

قرآن وصفت سوره سوره با شکوه است
«فرقان»«نبا»«یوسف»«قیامت»«هل اتی»«نور»

از کعبه تا مسجد مسیر روشن توست
از آسمان تا آسمان از نور تا نور

خورشیدی و بر شانه ی خورشید رفتی
فریاد می زد آسمان : «نور علی نور»

تو بوتراب و همسر تو مادر آب
اصل شما وصل شما نسل شما نور

پایان کار دشمنان توست با نار
آغاز راه دوستان توست با نور

در مدح تو چشم غزل روشن که دیده است
وصف تو را از ابتدا تا انتها نور

03 خرداد 1392 878 1

تاریخ بی قرار قضایای دیگری است...

دنیای با حضور تو دنیای دیگری است
روز طلوع سبز تو فردای دیگری است

بوی بهشت می وزد از کوچه باغ ها
خاک زمین بهاری گل های دیگری است

گل های مریم از گل نرگس معطرند
عیسی اسیر نام مسیحای دیگری است

دیگر زمان از این همه تکرار خسته است
تاریخ بی قرار قضایای دیگری است

فردای بی تو باز شبی از سیاهی است
فردای با تو روز به معنای دیگری است

با هر غروب جمعه دلم زار می زند
چشم انتظار جمعه ی زیبای دیگری است

با یادت ای مسافر شبْگریه ی بقیع
در جمکرانم و دل من جای دیگری است

02 بهمن 1391 1781 0

سوار سبزپوش ما به هرتقدیر می آید...

اگر چه زود؛ می آید، اگر چه دیر؛ می آید
سوار سبز پوش ما به هر تقدیر می آید

همان خورشید موعودی که در روز طلوع او
حدیث صبح صادق می شود تفسیر، می آید

زمین آبی تر از این آسمان ها می شود وقتی
که آن آیینه ی سبز «خدا-تصویر» می آید

شکوه مهربانی که نگاه نافذش حتی
به روی سنگ ها هم می کند تأثیر، می آید

در اعماق نگاهش می توان خشمی مقدس دید
دلش لبریز از مهرست و با شمشیر می آید

چنان با ضربه های حیدری اعجاز خواهد کرد
که از دیوار هم گلْ نغمه ی تکبیر می آید

دقیقاً رأس آن ساعت که در نزد خدا ثبت است
نه قدری زودتر از آن، نه با تأخیر می آید

02 بهمن 1391 2353 0

غزل عاشورایی

 

 

یا قاسم ابن الحسن

 

در سرخی غروب نشسته سپیده ات

جان بر لبم زعمر به پایان رسیده ات

 

آخر دل عموی تورا پاره پاره کرد

آوای ناله های بریده بریده ات

 

در بین این غبار به سوی تو آمدم

از روی رد خون به صحرا چکیده ات

 

پا می کشی به خاک ... تنت درد می کند

آتش گرفته جان من داغدیده ات

 

خون گریه می کنند چرا نعل اسبها

سخت است روضه ی تن در خون تپیده ات

 

بر بیت بیت پیکر تو خیره مانده ام

آه ای غزل چگونه ببینم قصیده ات

 

باید که می شکفت گل زخم بر تنت

از بس خدا شبیه حسن آفریده ات

 

 

 

 

 


28 آبان 1391 1068 0

فریاد می زد آسمان: «نور علی نور»

اوصاف تو از ابتدا تا انتها نور
آیینه ای، آیینه ای سرتا به پا نور

آیینه ای و خلق، حیران صفاتت
تابیده بر جان تو از ذات خدا نور

چشمی که توفیق تماشای تو را داشت
جسم تو را جان دیده و جان تو را نور

در حلقه ی عشاق تو ای صبح صادق
بر هر لبی گل کرده «یا قدوس»، «یا نور»

قرآن وصفت سوره سوره با شکوه است
«فرقان»،«نبأ»، «یوسف»، «قیامت»، «هل أتی»، «نور»

از کعبه تا مسجد مسیر روشن توست
از آسمان تا آسمان از نور تا نور

خورشیدی و بر شانه ی خورشید رفتی
فریاد می زد آسمان: «نور علی نور»

تو بو تراب و همسر تو مادر آب
اصلِ شما، وصل شما، نسل شما نور

پایان کار دشمنان توست با نار
آغاز راه دوستان توست با نور

در مدح تو چشم غزل روشن که دیده است
وصف تو را از ابتدا تا انتها نور

11 آبان 1391 2755 2

...


خود راکبوتر حرمش فرض می کنم
هرگز ندیده ام زخودم خوش خیال تر ...

23 مهر 1391 1186 2
صفحه 1 از 3ابتدا   قبلی   [1]  2  3  بعدی   انتها