در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

همین...

تیری نشاند بر جگرم روی ماه تو

در سال آشنایی من ماه تیر نیست...


04 آبان 1391 708 7

شور مستی پر از جهان شده است...

باز باران ترانه خوان شده است
ذکرم الغوث و الأمان شده است
نغمه ی ((و إن یکاد)) می آید
حرف محبوب در میان شده است
تا که عطر تو می وزد شاید
شور مستی پر از جهان شده است
دل من آسمان صیادست
تیر،((ابروی در کمان شده)) است
به بیان حاجت و نیازی نیست
چون که گیسوی او عیان شده است...

27 مهر 1391 541 3

لبخند می زند، طرف عشق می دود...

چشم سیاه خلق سوی نقش پرچم است

“باز این چه شورش است که در خلق عالم است”

لبخند می زند، طرف عشق می دود

هر کس که چشمهاش برای تو پر نم است

دشت کویر صورتم آباد می شود؟

وقتی که لطف ابر سیاه دلم کم است

این پادشاه بس که کریم است،پشت در

آنکس که آمده به گدائیش حاتم است

سائل اسیر زلف رهای تو می شود

رحمی کن ، آخر این شب گیسوت پر خم است


21 مهر 1391 518 4

کاش باران...

در تب خویش، تشنه می سوزم، کاش باران بیاید از دستت

دست من را بگیر یک لحظه، کارها بر میاید از دستت

مرهم زخم های کهنه ی من، ذره ای از غبار نَعلینت

استخاره گرفته ام… «فَاخلَع…»، طور سَینا بیاید از دستت

کار من با لهوفِ غم افتاد، پِلک هایم به روی هم افتاد:

باز جاری شده است روضه ی خون، شاید از چشم، شاید از دستت

آه ای ماه، ای رها گیسو، علقمه تا حرم که راهی نیست

ساقی چشم های تشنه، مگر… میشود بر نیاید از دستت؟

هق هق مشک تا به خیمه رسید، ناله ی «العطش» فروکش کرد

ناگهان خیمه… از کمر تا شد، عَلَم دین نباید از دستت…

پسر هل أتی و أعطینا، پدر فضل و باب حاجاتی

تا دم مردن و پس از آن هم، نان بگیریم باید از دستت…


17 مهر 1391 742 5

برای تو...

هرکس خودش را یافت در صحن و سرا گم شد

در تابش انوار ایوان طلا گم شد

از مرقد شاه نجف،خوشه انگوری

غلطید و از غم سوخت هفده روز تا گم شد

با یک عنایت،شهرقم،خمخانه شد،بانو

سرمست شد،دل در طواف خمره ها گم شد

هر فتنه که از نطفه ی خفاش پیدا شد

از چرخش بال کبوتر بچه ها گم شد

بر سائل گمگشته ات،بانو،ملالی نیست

چون شهر در پیچ و خم زلف رضا گم شد


13 مهر 1391 573 4