در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

عذرا رشیدنژاد

تا علی(ع) را نشناسیم ولایت تنهاست/ویرایش شده

21 مهر 1393 | 406 | 2

بسم الله النّور



بخشی از یک شعر قدیمی... + ویرایش
تقدیم به ساحت امیرمؤمنان علی (علیه السلام)

 

تا به رخسار ورق نام «علی (ع)» پیدا شد
قلم از شوق به رقص آمد و کاغذ تا شد

با شما شعرم از آغاز زبان وا کرده
تا غزل گفت: «علی(ع)»، قافیه اش «زهرا(س)» شد

نه فقط سینه ی طبع من از این نور شکافت
بندبند دل کعبه به هوایت وا شد

چو نبی(ص) دست تو را تا خم افلاک کشاند
راز معراج تو بر شانه ی او افشا شد

مگر این طایفه «من کنتُ»ی او را نشنید
پس چرا .. آه ... چرا ... آه... علی تنها شد؟

***

مردم! اسلام علی وار به غایت تنهاست

تا علی(ع) را نشناسیم، ولایت تنهاست

 

+باتشکر از آقای موحدی به خاطر نقدهای سازنده شون

+التماس دعای فرج

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

رضا حاج حسینی
23 مهر 1393 11:19 ق.ظ
سلام

نه فقط سینه ی طبع من از این نور شکافت
بندبند دل کعبه به هوایت وا شد

آفرین. خیلی خوب بود...

فقط چند نکته جزئی:

1. تا شدن کاغذ اگه از باب تعظیم و احترامه، بهتره که یه قرینه براش در شعر لحاظ کنید. در غیر این صورت فکر کنم به سختی این برداشت رو میشه کرد.

2. مصرع سوم فکر کنم اشتباه تایپی پیش اومده باشه. اول بت "چون" باید باشه.

3. "پس چرا .. آه ... چرا ... آه... علی تنها شد؟" آه دوم صرفا برای وزن پرکردن اومده و حشوه

4. با تعبیر "به غایت" موافق نیستم. زبان روان شعرتون رو خراب میکنه

عذرا رشیدنژاد
24 مهر 1393 11:30 ب.ظ
سلام آقای حاج حسینی

خیلی ممنون از نظراتتون
فقط در مورد «آه» که فرمودید من اصلا این حسو نداشتم و اتفاقا این مصرع رو خودم خیلی دوست دارم شاید چون با تمام وجود سرودم
اما در هرصورت از نقد خوبتون متشکرم
یاعلی

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.