در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

ناهید رفیعی

  • متولد:
  • محل تولد:

مانده از او هر آنچه هست

26 آبان 1393 | 340 | 1
روی پرده سایه ای افتاده از مردی که هست
توی قاب خاطره تصویر پیوندی که هست

یک نفر رد می شوداز روی نعش کوچه ها
می شود فهمید از چرخیدن گردی که هست

باز پای پنجره آواز می خواند کسی
با صدای آشنای مرد شبگردی که هست

در سکوت وبغض شاید رفته از اینجا کسی
می شود فهمید از این قهوه ی سردی که هست

گاه گاهی استخوان خاطره از درد تیری می کشد
در تنش جا مانده تاثیر همان دردی که هست

گونه های شوق او گل می کند هر چند وقت
می نشیند گوشه ی آیینه لبخندی که هست
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

رضا سهرابی
27 آبان 1393 11:38 ب.ظ
در سکوت وبغض شاید رفته از اینجا کسی
می شود فهمید از این قهوه ی سردی که هست ...


زیبا بود

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.