در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

سلیمان حسنی

  • متولد:
  • محل تولد: مشهد
  • لیسانس-تربیتی

دل می‌سوزد

23 مرداد 1395 | 170 | 3
وقتْ‌تَنگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 
حِلّهْ‌جَنـگ‌است٬ خـدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

پادشــــاهانِ عـــــرب دل به تلاویو دهند 
اینکه‌ننگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

غزّه پُر گَشتـــه زِ قتلِ زن و کــــودک حالا 
جَنگِ‌سنگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

همگی‌جایِ‌خــــودش نیک ٬ولی‌مـیهن‌چه 
چشم‌تنگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

جبههْ یک نعمت ودانشکـده‌ای عالی بود 
این‌قشنگ‌است٬ خدایی٬ دلمانْ‌می‌سوزد 

حال در دستِ جــــوانانِ وطن جــایِ قلم 
پُر سُرَنگ‌است٬ خـدایی٬ دلمانْ‌می‌سوزد 

کوچه‌ها پُر شــده از رنگ و لعابِ بسیـار 
چون‌فَرَنگ‌است٬خـدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

شده جانبــــاز زِ نـــاداری و دردش عاصی 
این‌چوزنگ‌است٬خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

پـــــدر از خجلتِ دستـــــانِ تُهی هر لحظه 
گیج‌ومَنگ‌است٬خــدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

وضعِ خوب‌ولبِ‌خنـدان و خوشیِ مَردُم 
یک جَفَنگ‌است٬خـــدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

آنـکه دزدید زِ امــــوالِ مــنِ حـــــــامی و تو 
شوخ‌وشَنگ‌است٬خدایی‌دلمانْ‌می‌سوزد 

وَعْده بسیــــــار شنیــدیم ولی بی انجام 
آب‌ورنگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سـوزد 

صاحبِ زور بَرَد ثـــــروتِ مـــَردُم ٬ گویند 
او زرنـــــگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد 

درکِ این درد و عذابی که بُوَد ٬ محتاجِ 
یک درنگ‌است٬ خدایی٬دلمانْ‌می‌سوزد

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

سیدباقر موسوی
21 شهریور 1395 08:17 ق.ظ
سلام علیکم
شعر دغدغه مند و واقع گرایی بود، برعکس خیلی شعرهای شعاری و رویا پردازانه
خدا قوت
اگر زبانش باید یک کم روانتر بشه عالی میشه

سلیمان حسنی
21 شهریور 1395 07:43 ب.ظ
سلام جناب موسوی:ازحضور ومحبت شماسپاسگزارم.همواره سلامت وشادمان باشید

سیدباقر موسوی
27 شهریور 1395 03:44 ب.ظ
ارادتمندم
در امان خدت باشید

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.