در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

بردیا تاکسری

  • متولد:
  • محل تولد:

گاهی برای عشق و گاهی برای تو

12 شهریور 1395 | 158 | 4
گاهی برای عشق و گاهی برای تو
این اتفاق مبهم واهی برای تو

انگار می برند دلم را به مهلکه
چشم سفید و روی سیاهی برای تو

ما را زمین زدی و شکاندی و عاشقی،
ما چون زحل زمخت و تو ماهی، برای تو

درد زمین گران و ته جیب ما تهی
دریوزه رعیتیم و تو شاهی، برای تو

در قلب ما نمانده به جز شعله ای خفیف
این شعله خفیف تباهی برای تو

 احساس می کنم که نخواهی و نازنین
با آرزوی آنچه نخواهی برای تو

دنیا تمام می شود و رویای عاشقی
وامانده در سکوت الهی برای تو...
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای

نظرات

علی جوادی
16 شهریور 1395 12:30 ب.ظ
سلام
اینجوری بهتر نیست برادر

گاهی برای دوست و گاهی برای من
هر اتفاق مبهم واهی برای من

چشم سیاه و زلف سیاهی برای تو
چشم سفید و روی سیاهی برای من

ما را زمین زدی و شکستی و باز هم
ما چون زحل زمخت و تو ماهی برای من

در قلب ما نمانده به جز شعله ای نهیف
این شعله ی نهیف تباهی برای من

با آرزوی هرچه که خوبی برای تو
باشد تمام هرچه نخواهی برای من


علی جوادی
16 شهریور 1395 12:33 ب.ظ
نحیف
البته...

بردیا تاکسری
16 شهریور 1395 04:51 ب.ظ
سلام و عرض ادب

سطح رضایت شما بالاست!
بنده هم از خود گذشتگی ام!

ممنون از طبع لطیفتون

علی جوادی
20 شهریور 1395 10:23 ق.ظ
سلام
خواهش میشه
فقط بیت چهارم تباهی رو هم باید با یه چیزی شبیه «، گواهی» عوض میکردم. تا معنی بیت تناسب داشته باشه
به هر حال موفق باشین

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.