در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

سعید کاتب

  • متولد:
  • محل تولد: تهران
  • لیسانس عمران

سه نقطه

01 دی 1395 | 95 | 2
بازم یه یلدا وُ ، زمستان وُ، جدایی
سرما وُ بوران وُ...چه دردِ آشنایی!

بازم هزاران شب نشینی با غم و آه
هی غصه پشتِ غصه خوردن بی کم وُ کاه

من همچو فرهاد وُ چو شیرین یار من بود
در دفترِ اندیشه هردم ، یادِ من بود

من شاد بودم در کنارش هرچه می شد
این مرد در دستش ، مثال بچه می شد

این خاطرات آتش کشیدند هستی ام را
هی تازه ساختند روزگارِ سختی ام را

بازم من وُ اندوه باقی مانده از دوست
در سینه ام جایِ هزاران زخم از اوست

من بوده ام مجنون وُ لیلی رفته از بَر
ویرانه گشتم ، از هجومِ قومِ بربر

من ماندم وُ این روضه های هر شب من
وین اشک ها و ناله های هر شب من

من از شرابِ اشک هایم سخت مستم
چشمِ فلک کور بود وقتی رخت بستم؟

دیگر نخواستم دل کنم خوش بر کسی من
شاید که آخر جان دهم در بی کسی من

یلدا برایم ، کل این تقویم بوده
هر روزِ سالم مجلس ترحیم بوده

بازم من وُ افکارِ مغشوش وُ سه نقطه
حالا ، چه کس خفته در آغوشش ...
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

سعید کاتب
01 دی 1395 07:00 ق.ظ
بازم یه یلدا وُ ، زمستان وُ، جدایی
سرما وُ بوران وُ...چه دردِ آشنایی!

قلبِ شکسته ، شب نشینی با غم و آه
هی غصه پشتِ غصه خوردن بی کم وُ کاه

من همچو فرهاد وُ چو شیرین یار من بود
در دفترِ اندیشه هردم ، یادِ من بود

من شاد بودم در کنارش هرچه می شد
این مرد در دستش ، مثال بچه می شد

این خاطرات آتش کشیدند هستی ام را
هی تازه ساختند روزگارِ سختی ام را

بازم من وُ اندوه باقی مانده از دوست
در سینه ام جایِ هزاران زخم از اوست

من بوده ام مجنون وُ لیلی رفته از بَر
ویرانه گشتم ، از هجومِ قومِ بربر

من ماندم وُ این روضه های هر شب من
وین پیکرِ بی تاب وُ ، هر دم در تبِ من

من از شرابِ اشک هایم سخت مستم
اینک برای ترک ، خود بَر تخت بستم

دیگر نخواستم دل کنم خوش بر کسی من
باشد که آخر جان دهم در بی کسی من

یلدا برایم ، کل این تقویم بوده است
هر روزِ سالم مجلس ترحیم بوده است

بازم من وُ افکارِ مغشوش وُ سه نقطه
حالا ، چه کس خفته در آغوشش ...

سیده فاطمه شیخ الاسلام
24 بهمن 1395 12:58 ب.ظ
سلام
بی کم و کاه؟! بی کم و کاست شنیده بودم همیشه :)
موفق باشید

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.