در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

عذرا رشیدنژاد

نه دی

09 دی 1395 | 106 | 1
در خبرهاست که از چاله به چاه افتادید
درپی جرعه ی آبی به گناه افتادید

در خبر آمده دین را به دلاری... حاشا!
خانه امن وطن را به قماری... حاشا!

جیب پف کرده پر از سکه ی رنگی دارید
گوشه ی خاطرتان شعر فرنگی دارید

بوی پول آمده و تحت فشارید همه
که خمارید و خمارید و خمارید همه

تازه کردید چنین رسم مسلمانی را
بر سر شهر عزا، قهر رضاخانی را

خوشه ی خشم بکارید، تبر خواهد داد
عاقبت باد به این قوم خبر خواهد داد

مزدتان یک دوسه من گندم ری خواهد بود
پس از آن سیلی سخت نه دی خواهد بود

ای شمایی که تب نرمی و سازش دارید
از سگ زرد تمنای نوازش دارید

کدخدا می رسد از راه، زهی آزادی
آب شاید برسانید به این آبادی

بعد از این نوبت فتح رمضان خواهدبود
فتنه ی دیگرتان فتنه ی نان خواهد بود

دستتان می شکند بعد سقوطی ننگین
زیر این چکمه ی ازخون شهیدان رنگین

گرچه این قوم صبورند، غیورند آری
درصف جبهه ی حق اهل حضورند آری

هان اگر حیله تان پرده بیاندازد زود
پاسخ بعدی ما سخت و خشن خواهد بود


عذرا رشیدنژاد
نهم دی ماه ۱۳۹۵
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 3 رای

نظرات

علی جوادی
12 دی 1395 07:30 ب.ظ
خوشه ی خشم بکارید، تبر خواهد داد
عاقبت باد به این قوم خبر خواهد داد

مزدتان یک دوسه من گندم ری خواهد بود
پس از آن سیلی سخت نه دی خواهد بود

ای شمایی که تب نرمی و سازش دارید
از سگ زرد تمنای نوازش دارید

بعد از این نوبت فتح رمضان خواهدبود
فتنه ی دیگرتان فتنه ی نان خواهد بود

هان اگر حیله تان پرده بیاندازد زود
پاسخ بعدی ما سخت و خشن خواهد بود


تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.