در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

ناهید رفیعی

  • متولد:
  • محل تولد:

پايان قصه ى روباه وزاغ !!!

13 دی 1395 | 161 | 2
‎با كشتي شكسته به طوفان زديد باز
‎بي ساربان به قلب بيابان زديد باز

‎با سايه ي توهم خود هي قدم زديد
‎تاريخ ورشكسته اي از ما رقم زديد

‎گم شد ميان خنده ي تان اقتدارشير
‎تا دم زديد با نفس گرگهاي پير

‎خود داده ايد يوسف مارا به دست گرگ
‎وامانده ايد آخر اين حسرت بزرگ

‎حالا كه جام غيرت ما راشكسته ايد
‎افسوس گرد سفره ي خالي نشسته ايد

‎هرگز به پير قافله مايل نبوده ايد
‎حتي كمي به تجربه قائل نبوده ايد

‎هي ساربان گفت وشما باز،كر شديد
‎اما به دزد قافله نزديك تر شديد

‎والله مرغ الكنشان عندليب نيست!
‎اين نقشه ي رفاقتشان جز فريب نيست!

‎صد پند از درآمد ودروازه باز بود
‎دست شما به دامن شيطان دراز بود

‎دين وغرور وعزتتان تاشكارشد
‎تصوير پشت پرده ي تان آشكارشد

‎پيش ازعمل به نقطه ي پايان رسيده ايد
‎حالا به حرف ملت ايران رسيده ايد

‎آن قدرت وتفاخر وتدبير هسته اي
‎حالا شده است كشتي طوفان شكسته اي

‎هم غيرت وغرور جوانان تباه شد
‎هم رويتان به پيش شهيدان سياه شد

‎برجام فصل بي ثمر وخشك باغ بود
‎پايان تلخ قصه ي روباه وزاغ بود✔️



‎#ناهيد_رفيعي
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

علی جوادی
15 دی 1395 09:30 ق.ظ
پایان تلخ قصۀ روباه و زاغ بود
...

ابراهیم ساجدی
30 دی 1395 12:54 ق.ظ
باپنج بیت اولتان کاملا موافقم...کامیاب باشید

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.