شعر عاشقانه غزل فاضل نظری خاطرات کودکی
در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

محمدهادی علی بابائی

  • متولد:
  • محل تولد: کازرون
  • سطح دو حوزوی
  • www.omanfi.blog.ir
  • چه عاشقی‌ست که از دست غم پریشان نیست؟ چه کودکی‌ست که از مادرش کتک نخورد؟!

تو پریدی به سمت ماهی‌ها، سر زد از آبِ حوضِ خانه پری

25 مهر 1391 | 977 | 6

از خبرهای تازه می‌پرسی، از خبرهای شهر بی‌خبری
گَرد اموات بر سر شهر است، کوچه‌ها پرسه‌گردِ در به دری

خاطراتی هنوز مانده که باز گاه گاهی مرا به هم بزند
کوچه‌ی پیر کودکی‌هامان، کودکی‌های خانه‌ی پدری

خانه‌ای شکل توپ بازی من با تو از دیدِ «دوستت دارم»
محو چشمت شوم، تو گل بزنی... مثل دل بردنت مرا ببری

خانه‌ای شکل آب‌بازی‌مان، شکل موی طلایی خیس‌ت
تو پریدی به سمت ماهی‌ها، سر زد از آب حوض خانه پری!

شب بی ماه، روز بی خورشید، سال‌ها رفته است از آن روز
رو به رویم نشسته‌ای بعد از عمر تاریک شمسی و قمری

خبر رفتن است در بغضت، گر چه با خنده باز می‌گویی
مثل اخبار تلخ تلویزیون... مثل لبخند واحد خبری

شعر غمگین دوباره می‌خوانی، امپراتور غرق گریه شده(1)
باز اشک من است و رفتن تو بین اشعار فاضل نظری

ردپای خطوط انگشتت می‌کند حکم مرگ را امضا
فال تو توی قهوه‌ی من بود، فال من توی قهوه‌ی قجری...

 

(1)  1. «گریه‌های امپراتور» اسم یکی از مجموعه‌های شعر فاضل نظری.(آدم خلیفه‌ی تنهای خدا روی زمین است. امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاحش. و سلاح او گریه است.)

,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.5 با 2 رای

نظرات

رضا حاج حسینی
25 مهر 1391 12:37 ب.ظ
خیل زیبا بود. خیلی.خیلی. احسنت

فاطمه دریایی
25 مهر 1391 02:35 ب.ظ
سلام
احسنت
این کارتون بی نقص و فوق العاده س...
همونقد که تو انجمن و با اولین بار شنیدن لذت بردم هربار با خوندنش همونقد لذت می برم.عالی بود

بهار ايماني راد
25 مهر 1391 11:26 ب.ظ
چقدر زيبا .......واقعا لذت بردم
تبريك جناب علي بابايي بزرگوار

سیده تکتم حسینی
26 مهر 1391 12:52 ق.ظ

خاطراتی هنوز مانده که باز گاه گاهی مرا به هم بزند
کوچه‌ی پیر کودکی‌هامان، کودکی‌های خانه‌ی پدری


چقدر این شعر محزون عاشفانه است
ممنون آقای علی بابایی
خیلی دلنشین ...



زهرا بشری موحد
26 مهر 1391 05:11 ب.ظ
سلام. خیلی حس خوبی داره . احسنت ....

حسن بیاتانی
28 مهر 1391 09:41 ق.ظ
باز اشک من است و رفتن تو بین اشعار فاضل نظری
.
خاطراتی هنوز مانده که باز گاه گاهی مرا به هم بزند - ریزد-
کوچه‌ی پیر کودکی‌هامان، کودکی‌های خانه‌ی پدری
.
محو چشمت شوم، تو گل بزنی....
.
سلام...خیلی زیبا و نوستالژیکه...دستتون درد نکنه....
تصویری که از طرف:) ارائه کردید کمی ابهام داره....
آدم نمی فهمه بالاخره دختره یا پسره...:)
به خاطر گل زدن و توٍپ بازی و اینا می گم...
شایدم شما معتقد به عشق افلاطونی باشید ....:)

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.