در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

تنهایی یک مرد شاعر

18 آذر 1391 | 1534 | 6

و من چقدر این شعرمو دوست دارم

و گاهی زیرلبم زمزمه می کنم، مثل الان که...

 

کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد
و جاده وسعت درد مسافر را نمی فهمد

دوباره وقت رفتن می شود کوچ پرستوها
و حتی آسمان مرغ مهاجر را نمی فهمد

پر از شک و یقینم بی تو ایمانی نخواهم داشت
خدا حرف دل این نیمه کافر را نمی فهمد

خیابان ها و ماشین های سر در گم نمی دانند
که دنیا درد انسان معاصر را نمی فهمد

چراغ سبز یا قرمز چه فرقی می کند وقتی
سواره خط کشی قلب عابر را نمی فهمد

حضور حاضر غایب که می گویند یعنی من
غریب افتاده ای که جمع حاضر را نمی فهمد

نمی خواهد بپرسی حال و روز واژه هایم را
کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.22 با 9 رای

نظرات

رضا حاج حسینی
19 آذر 1391 12:37 ق.ظ
سلام. بسیار بسیار شعر زیبایی بود. احسنت


چراغ سبز یا قرمز چه فرقی می کند وقتی

سواره خط کشی قلب عابر را نمی فهمد

خیلی زیبا بود.
فقط فکر میکنم نسبت دادن فعل نفهمیدن به خداوند باری تعال، نسبت روایی نباشه.

حسن بیاتانی
19 آذر 1391 09:37 ق.ظ
خیلی زیبا بود آقا سید عزیز...منم خیلی دوستش داشتم

سیدعلیرضا جعفری
19 آذر 1391 10:49 ق.ظ
سلام آقایان حاج حسینی و بیاتانی
ممنون از لطفتون
نوکر خدا هم هستم
هرکسی با خدا یه جور عشق بازی می کنه...چوپان یه جور و حضرت موسی(ع) یه جور...

محمد هادی مقیسه
19 آذر 1391 11:23 ق.ظ
سلام آفرین
با آقای حاج حسینی موافقم
و البته با جناب بیاتانی
و همچنین با شما...

سیدمحمدرضا شرافت
12 دی 1391 07:10 ب.ظ
با سلام...

لذت بردم ممنون

فاطمه رهروی
12 فروردین 1392 12:42 ق.ظ
دوباره وقت رفتن می شود کوچ پرستوها
و حتی آسمان مرغ مهاجر را نمی فهمد

خیلی زیبا بود

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.