در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سیده فاطمه شیخ الاسلام)


نِی نوا

بگذریم ...

گوشِ تو

نایِ شنیدن ندارد ...


07 خرداد 1393 313 6

برای قریبِ غریب

آخر چرا این ماجرا پایان ندارد؟

ای کاش بر اندوهمان طوفان ببارد

یا ناگهان آن مرد در باران بیاید

در شوره زار قلبمان ایمان بکارد


03 خرداد 1393 418 10

لا جَعَله اللهُ آخِر تَسلیمی عَلیک *

باز رسیده است آن لحظهء پر رمز و راز

آینه در گفت و گو، پنجره در اهتزاز

 

دست تکان می دهد وقتِ خداحافظی

پرچمِ بالایِ آن گنبد مهمان نواز

...


*جمله ای که هنگام وداع با معصوم صلی الله علیه، زمزمه می کنیم.

22 اردیبهشت 1393 214 8

به دلم افتاده

چند روز است که احساس عجیبی دارم

مثل شاعر شده ها حال غریبی دارم

 

طبق معمول، نه، این بار خلاف عادت

من هم از عشق کنار تو نصیبی دارم

 

گاز باید بزنم زندگی ام را با پوست*

راستی! در سبدم نیمهء سیبی دارم

 

جای سهراب چه خالی ست میان من و عشق

باز هم شکر خدا، حافظِ جیبی دارم

 

«تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده است»**

بسته ام پنجره ها را، چه رقیبی دارم

 

می روی، رفتنی هستی، به دلم افتاده

هر شب از فکر همین فاصله ها بیدارم

 

______________________________

*سهراب سپهری: زندگی سیبی است، گاز باید زد آن را با پوست

** حافظ شیرازی


17 اردیبهشت 1393 432 3

همین که آسمان آبیست، کافیست

حالا که این جایی

به خورشید سپرده ام

مدتی این طرف ها

آفتابی نشود

کنار تو

شب زیباتر است

 

...

 

آبی

از من چه انتظاری داری

وقتی آسمان و دریا هم

رنگ مورد علاقه تو را می پوشند

 

11 اردیبهشت 1393 387 7

پنجره پنجره پنجره ها

 1

 بازداشت گاه

پُر بود

از پنجره هایی

که تن به بسته شدن

نداده بودند


...

2

دیوارها مَجازی اند

در زمانه ای که

پرده با نسیم می رقصد

و خیابان

از پنجره

ما را تماشا می کند




08 اردیبهشت 1393 509 18

سه طرح

 یک

آینه عینک زده

برای بهتر دیدنت


دو

در سدهء گذشته

میلیون ها ستاره مُردند


شاید خورشید

که هر روز بیدارمان می کند

یکی از آن ها باشد

 

سه

سال ها پیش

خورشید و ماه

در کنار هم

زندگی خوبی داشتند


چشم ستاره ها اما

شور بود



02 اردیبهشت 1393 207 7

برای قریبِ غریب

دلم نمی آید

خبرِ نیامدنت را

به باغچه بدهم

 

درختِ گیلاس

بعد از چند سال

شکوفه داده



27 فروردین 1393 438 4

اطلاعیهء مهم (همه بخوانند)

 سلام بر هم آیاتی های گرامی!

با توجه به عدم حضور جناب آقای بیاتانی و به روز شدن سایت، اینجانب با استفاده از اختیاراتی که در اختیارم گذاشته شده، از آن دسته از هم آیاتی های بزرگواری که در ایام تعطیلات نوروز و پس از آن، چراغ آیات و جمع آیات را روشن نگه داشته اند، از طرف آقایان بیاتانی و کاوه، تشکر ویژه دارم.

هم چنین از طرف این دو یار دبستانی، به زودی به تک تک عزیزانِ هم آیاتیِ چراغ روشن نگه دار، جوایز ارزنده ای اهدا خواهد شد.

 

پ.ن1: آقایان بیاتانی و کاوه! شخصا از پذیرفتن هرگونه جوایز معنوی معذورم. حتما مادّی و ترجیحا نقدی. لطفا.

پ.ن2: ضمنا مسئولیت خطیر به نظم درآوردن عرایضِ فوق، بر عهدهء جناب خیال کج می باشد. (با توجه به توانمندی و تخصص شان)

پ.ن3: که با این درد اگر در بند درمانند، در مانند.


سپاس


24 فروردین 1393 488 8

1 2 3

1

فقط روزی چندبار

به تو فکر می کنم،

 

هربار که نفَس می کشم


...

2

منتظرِ اتفاق غیرِ منتظره ای نباش،


من دیگر نمی افتم


...

3

نقطه آمد.


جمله مُرد.




20 فروردین 1393 400 11

کوتاه؛ تقدیم به امیر (صلّی الله علیه)

یا علی صلّی الله علیک !

سکوتِ تو

تمامِ مسئله ها را

جواب کرد



16 فروردین 1393 258 10

خبر هنوز «داغ» است


"بهار، گم شده"، این آخرین خبر بوده است
تلاش قاصدک و صبح، بی ثمر بوده است

ستاره گفته به جنگل: "زحل پریشان بود"
پرنده دیده که چشمان آب، تر بوده است

نسیم، خسته سراسیمه پرس و جو می کرد:
"بهارِ ما نکند ... آه ... در خطر بوده است"

کلاغ پیر به گنجشک ها خبر می داد
شنیده گم شدن او قضا قدر بوده است

بنفشه گاه سرک می کشید از پسِ در
میان پنجره ردّی شبیه پر بوده است

صدای پچ پچ گلدان و خاک می آمد:
" گمان کنم که سحر راهی سفر بوده است"

نفس زنان به پرستو رسید شاپرکی:
"از او بگو سرِ راهت نشان اگر بوده است"

شکوفه گفت :" ندیدی؟ بهار زخمی بود
میان هجمهء پاییز، او سپر بوده است"

تمام باغ پر از عطر رازقی ها شد
به شوق درک حضوری که مختصر بوده است

"و با ترانهء نرگس طلوع خواهد کرد
بهارِ گم شده"، این آخرین خبر بوده است


...

 أللّهم العَن أوّل ظالِم ظَلم حَقّ محمّد و آل محمّد و آخِر تابِع لَه علی ذلک. اللّهم العَنهم جمیعا ... بگو بلند ... بیش باد ...


13 فروردین 1393 402 10

همهمهء واژه ها

به صحن شعر کبودم خوش آمدید، ولی...

سلام؛ حیف کمی دیر کرده اید، ولی...

 

دوباره همهمه از واژه ها بلند شده است

دوباره قلب غزل بی صدا تپید، ولی...

 

کسی ندیده به جز خانواده اش، نه، شما

فقط حکایت در را شنیده اید، ولی...

 

درخت های فدک تا مدینه خشک شدند

خجالت از در و دیوار می چکید، ولی...

 

ببین که همسر او وقت غسل دادن یاس

شمرده زخم تنی را که می رهید، ولی...

 

وصیّ حضرت اعظم مگر یتیم شده؟

زمان غربت او هم فرا رسید، ولی...

 

سراغ دختر او را کسی نمی گیرد

شما که امّ أبیها ندیده اید، ولی...

 

گلایه از اَحدی در اُحد* نکرده حسن

اگر عیادت مادر نرفته اید، ولی...

 

قسم به لحظهء ناب ظهور منتقمش

کدام مرد بفهمد چه ها کشید علی

 

...

*حضرت فاطمه صلی الله علیها پس از رحلت پدرشان به همراه فرزندانشان به زیارت شهدای احد رفته و از امّت گلایه می کردند.


10 فروردین 1393 293 11

تک بیت های فاطمی

یک

به رازقی نرسانید، این خبر "داغ" است

تمام آینه ها از شنیدنش مُردند

 

دو

شروعِ فاطمه را هیچ کس نمی داند

خدا برای خودش آفریده زهرا را

 

سه

نفس نفس به شما زنده ایم مادر جان

که آب و آینه را هم ز مهرتان داریم

 

چهار

نمی شود به شما فکر کرد و شعر نگفت

اگرچه ذره کجا، لطف آفتاب کجا

 

پنج

فدای مادرِ هستی که از خدا حرمی

نخواست تا همه بی اذن کودکش باشند

 

...

شما کدوم بیت رو پسندیدید؟

هر بزرگواری مایل باشه می تونه بیت ها رو پیامک کنه برای عزیزانش

التماس دعا


24 اسفند 1392 1233 5

حضرتِ مادر سلام

از جامِ بلا بیش ترین سهمت شد

عشقت به خدا بهانهء خلقت شد

حیرت زده آدم به زمین هجرت کرد

در عرش که دربارهء تو صحبت شد



21 اسفند 1392 410 8

بوده ام ولی نبوده ام

مثل یک سوالِ بی جواب

روی دستِ عشق مانده ام

هم در آسمان و در قفس

مثل یک پرنده خوانده ام

 

در تمامِ طولِ زندگی

نقطه هایِ کور دیده ام

- هیس، بی صدا، سکوت محض

واژه های کَر شنیده ام

 

- جبر، اقتضا و مصلحت

از همین قبیل حرف ها

مثل ردّپایِ خاک و گِل

بر سپیدِ بِکرِ برف ها

 

مثل یک حضور ناگهان

مثل شعرِ ناسروده ام

یا شبیه یک سراب دور

بوده ام ولی نبوده ام

 

مثل یک سوالِ بی جواب

مثل یک جوابِ بی سوال

گاه فکر می کنم چرا

روی دست عشق ... بی خیال

 

...

جناب آقای بیاتانی این همون وزن "فاعلاتُ فاعلاتُ فع" هست که قول دادید در تاریخ ادبیات ایران و کلّ جهان امتیازش به نام من ثبت بشه. باشد که آیندگان ما را بشناسند.

 


11 اسفند 1392 363 5

تراش، شب، اشتیاق

یک: تراش

بامداد امروز

مداد روزنامه ای

خبر تازه ای داشت.

 

دو: شب

امشب

شبیه همان شبی است

که شبیخون نگاهت

تمام شُبهه هایم را

یک شبه

پاسخ داد.

 

سه: اشتیاق

چشم چپم تیر می کشد،

می بینی؟

قلبم به شوق دیدنت

تا این جا آمده.

 


04 اسفند 1392 315 10

طرح×3

یک:

دعا کن

حوصلهء بغض ها

سَر نرود

...

دو:

دلم گرفته

مثل قفسی

که پرنده اش را

تازه آزاد کرده اند

...

سه:

چشمانت را می بندی

و باز آسمان

سیاه پوشِ ندیدنت می شود



30 بهمن 1392 419 7

سهراب

آب را گِل نکنیم

رستم از آبِ همین رود

چشم های پسرش را می شُست



26 بهمن 1392 441 8

مضمون ناسرودهء من

امشب دوباره خواب تو را دیده دفترم

مضمون ناسرودهء من! شعر آخرم!

 

"چیزی شبیه عطر حضورت"1 در آینه

پیچیده لابلای ورق های دفترم

 

پروازِ نقطه گوشهء برگی سفید و نو

انگار آسمانی و من هم کبوترم

 

"رقصی چنین میانهء میدانِ"2 واژه ها

رقصِ خطوطِ دور و برم در برابرم

 

روزی اگر تو را بسرایم، بهشتِ من!

حتی میان دوزخِ دوری ات بهترم

#

"گفتی غزل بگو چه بگویم مجال"3 نیست

تاریخ انقضاش گذشته است جوهرم

 

 

1. "چیزی شبیه عطر حضور شما کم است" از استاد محمد علی بهمنی

2. "رقصی چنین میانهء میدانم آرزوست" از مولوی

3. "گفتی غزل بگو! چه بگویم، مجال کو؟" از قیصر امین پور عزیز



15 بهمن 1392 318 4
صفحه 3 از 5ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  5  بعدی   انتها