در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سیده فاطمه شیخ الاسلام)


سفارت کاغذ


واژه های معترض

در کمپین های مخفی خود - که در دفاتر قلب تشکیل می شد-

جُمله شدند

و در حمله ای ناگهانی

در میدان اصلی تخیّل تجمّع کردند،

نیروهای ضد شورش عقل

با سپر منطق و گازهای استدلال آور

سعی در مقابله با مخالفان داشتند

اما شکست خوردند

چون جناح قلم در بیانیه ای

حمایت خود را از واژه ها اعلام کرد

و تمام جملات معترض و معترضه را

در سفارت کاغذ

پناه داد 

29 دی 1392 310 5

لابد ... حتما

همین که شعر مرا برگزیده ای صرفا

همین که هدیه برایم خریده ای شخصا

 

همین که روی کتابم نوشته ای: احسنت

که زیر نامه ی باقی نوشته ای: بعدا

 

همین که حفظ شدی شعرهای شادم را

که نقد ده غزلم را نوشته ای کتبا

 

همین که نام تو افتاد و گوشی ام لرزید

و باز تکیه کلامت: خلاصه، خب، ضمنا

 

و طبق عادت سابق که تند میگفتی

همیشه جای خداحافظی: فدا، فعلا

 

همین که لحن صدایت هنوز مغرور است

که هیچ وقت به شخصی نگفته ای: لطفا

 

همین که سمت نگاهت دوباره ناپیداست

که اسم و رسم مرا هم ندیده ای اصلا

 

قرارمان که تو از یاد برده ای لابد

تمام خاطره ها را پرانده ای حتما

 


18 دی 1392 520 24

تردیدها تصمیم شد

با یک تبسم کردنت دنیای ما ترسیم شد

از پلک برهم خوردنت هم روز و شب تقسیم شد

 

وقتی نگاهت بر زمین افتاد طوفان درگرفت

مقدار خشکی ها و اقیانوس ها تنظیم شد

 

از هر سرانگشتت هنرها می چکید اما بشر

با درک خود تا هفتمینش را فقط تفهیم شد

 

از فرط زیبا بودنت انسان به شک افتاده بود

لب را گشودی عاقبت، تردیدها تصمیم شد

 

قدری که از روحت دمیدی در وجود آدمی

در آسمان، بعد از ملائک، عشق هم تسلیم شد

 


01 دی 1392 444 5

ممکنات

ممکنی

 

نه محال

 

مثل دانه ی صَدُمِ تسبیح


20 آذر 1392 451 5

طوفانِ آرامش

آتش گرفتند از غمت آتش فشان ها

میراثِ نخلستان میان نِی نشان ها

 

مهتاب هم تب کرد و شب تاباند خورشید

زانو زدند از فرط صبرت کهکشان ها

 

خونین جگر، طوفانِ آرامش، تلاطم

لب وا کنی بلوا شود در آسمان ها

 

خشکیده اقیانوس جوهر ای مکارم

عاجز شدند از وصف خُلقت مهربان ها

 

ای ذوالفقارت در دعا پنهان، فرزدق

باید بگوید از نبردت داستان ها

 


16 آذر 1392 428 7

تقدیم به حضرت مهدی صلی الله علیه

خدا تو را که سرود

دفترش را بست

 


06 آذر 1392 369 9

جاذبه ی آسمان

شش ماهه بود

که آیت الله شد

 


04 آذر 1392 460 5

غنچه

به "تو" که می رسی

فیلم را stop می کنم

 

 

 

===

 به این طرح ارتباطی ندارد:

به امید ظهور حضرت بقیه الله صلی الله علیه

و با تقدیم سلام و صلوات به روح نورانی شهدای هسته ای و تبریک موفقیت مذاکرات

و با این آرزو که هیچ انسانی در هیچ کجای این عالَم، به خاطر تحریم دارو، به سوگ عزیزش ننشیند.

===


03 آذر 1392 528 8

دور از نظر

برای کودکی

-که پنهانی-

از روزنه ی خیمه

دور شدن پدر را نگاه می کند

چه کسی شعر گفته است؟



01 آذر 1392 473 8

شباهتِ فَرق

گاه می اندیشم

عبّاس علیه السلام

با پدرش

چه فرقی داشت؟

شمشیری برفرقِ او

و عمودی بر فرقِ این

:::

پس از اظهار نظر بزرگوارانه ی جناب علمی و جناب آقای بیاتانی:


با هم چه فرق دارند؟

فرقی که در محراب،

فرقی که در شریعه ...




27 آبان 1392 544 13

ضرب المثل ها را معما کرده ای

یک:

"گُل

پشت و رو" نداشت

تا لحظه ای که

تو را از قفا ...


»»»


دو:

ما فکر می کنیم

"کارد به استخوان رسیدن"

فقط یک ضرب المثل است


»»»


سه:

"سنگ بزرگ

علامت نزدن" نیست

نا مردها

با سنگ های بزرگ هم می زدند


»»»


اهالیِ نور (نوشته های آیینیِ من)

http://ahaly.blogfa.com/


26 آبان 1392 736 24

انگشتر

 انگشترتان چه می دانست

روزی روضه ای خوهد شد

برای خودش


 


22 آبان 1392 529 9

یک کلام

این داغِ جهلِ ماست به پیشانیِ زمین

همین

 

===

 سلام

دوستان هم آیاتی را دعوت می کنم به مطالعه تاریخ و روایات محکم از منابع متقن و صحیح در باب قیام اباعبدالله علیه السلام.

التماس دعا


18 آبان 1392 366 3

فصل رسیدن

سیب ها یکی یکی می رسند

سرخِ سرخ

وقت چیدن است

فصل، فصلِ کربلاست

14 آبان 1392 411 1

1386.8.8

 برای قیصر عزیز که هشت آبان هزار و سیصد و هشتاد و شش

با دردهایش خداحافظی کرد

 


"قیصر"!

از من دلگیر نشو

خودت خوب می دانی

تنها "یوسفی" هستی

که "عزیز"

خطابش می کنم

...

و اصلا چرا باید

اسم کسی

قیصر باشد؟

...

یادت هست

اولین بار را؟

همان که

بار آخر بود را

یادت هست؟

...

"لبخند تو

خلاصه خوبی ها"* نیست

همه خوبی ها

خلاصه لبخند

تو اند

...


"درد را

از هر طرف که بخوانی

درد است"*

اما بعضی دردها

انگار

دردترند


 ...


"درد را

از هر طرف که بخوانی

درد است"*

 اما دردها هم

زنانه، مردانه دارند

 

...

* وامی از قیصر عزیز
...
روحت غریق نور و رحمت باد
...

12 آبان 1392 520 6

رفیق

تا شعرهای تازه برایت بیاورم

قدری هوای تازه برایت بیاورم

از راه دور آمده ای، خسته ای کمی

بنشین که چای تازه برایت بیاورم

دل تنگ یاد خاطره ای از گذشته ای

یا ماجرای تازه برایت بیاورم؟

گاهی مرور زخم قدیمی بهانه ایست

تا یک بلای تازه برایت بیاورم

شاید همیشه راه تو صعب العبور بود

برخیز، پای تازه برایت بیاورم

تصویر چشم های تو تکرار واژه هاست

آیینه های تازه برایت بیاورم

با شعر کهنه ام نفسی تازه کن رفیق

 فردا هوای تازه برایت بیاورم

 

 

 

سوغات آیاتی مشهد:

یک:

دل های سنگ هم به تو مجذوب می شود

آهن ربای صحن تو اعجاز می کند

دو:

مشهد بدون سر همه شهدست زیر لب

دیدارتان نبات که با طعم زعفران

 

سه:

جمهور اشک ها، پیروز می شود، در صحن انقلاب

دل های سنگ هم، دیگر شکسته در، ایوان آینه


10 آبان 1392 489 9

بازگشت

برمی گردم


انگار

خودم را

با صدای تو

صدا زده ام

از پشت سر

29 مهر 1392 372 6

درگیر

بیا

و به همه بگو

که من

تو را

درگیر نکردم

خودت

عادت داشتی

همیشه

از لای در

نگاهم کنی



23 مهر 1392 506 8

راز

پلک تو تا بسته شد دفتر من باز شد

چشم تو خوابید تا شعر من آغاز شد

 

موی فِرت روی لب مثل نُتی زیر خط

مصرع شعرم کمی مثل یک آواز شد

 

دست به سر کرده ام کل جهان را شبی

با خبر از راز ما حافظ شیراز شد

 

ماه منی، آسمان، منتظرت مانده است

در شب یلدای ما مهر هم ایجاز شد

 

اهل وفا نیستی، سوء تفاهم شده است

خواب وصالی چنین، مثل یک اعجاز شد

 

اخم تو زیباترت کرده ولی عشق من

خنده پنهانی ات چون پرِ پرواز شد

 

چشم تو در خواب هم نازفروشی کند

شعر من اما فقط راز که ابراز شد

 


19 مهر 1392 416 8

باران

گریه می کنی


آسمان

بارانی اش را

می پوشد


14 مهر 1392 338 7
صفحه 4 از 5ابتدا   قبلی   1  2  3  [4]  5  بعدی   انتها