در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سیده فاطمه شیخ الاسلام)


تب

می گذاری دست روی داغی پیشانی ام
خنده ای بی جان تر از من می کنی ارزانی ام

مانده ام باید چگونه ناگهان باور کنم
این تو هستی که به نام کوچکم می خوانی ام

در نگاه این و آن انگار می بینم تو را
گاه گاهی که دچار این جنون آنی ام

هیچ تغییری نکرده حرف چشمانت هنوز
من برای تو همان بانوی شهرستانی ام

خواب دیدم زیر نور ماه و باران می دویم
روز و شب در انتظار آن شب بارانی ام

23 بهمن 1395 80 1

قصه

این قصه بعید است که ته داشته باشد
در خاطر خود خاطره انباشته باشد

یا او که مرا با تو درانداخته چیزی
جز دانه غم در دلمان کاشته باشد

مانند کسی که همه زندگی اش را
با ساده دلی معجزه انگاشته باشد

طوریست که انگار کسی منظره ها را
از حافظه پنجره برداشته باشد

ناچارتر از گم شده ای در دل تاریخ
که پرچمی از دود برافراشته باشد

ما یک نه به فرمان خدایان اُلمپیم
یک نه که خودش را بله پنداشته باشد

15 دی 1395 151 0

شاید برای آخرین بار

 

ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺳﺖ ﻭ ﺗﺎ ﻫﺴﺖ
ﮔﺎﻫﯽ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺭﺍﻩ، ﺑﺎﺯ ﻭ ﮔﺎﻩ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺠﻨﮕﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ... ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻤﯿﺮﯼ
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﮔﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺭﻓﺘﻦ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺳﺖ

مانند رودی بی قرار و پر تلاطم
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ،ﺩﻭﺭ ﯾﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﭘﯿﻮﺳﺖ

همراه خود گویی مرا هم داشت می بُرد
ﯾﺎ ﻧﻪ! ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ

ﻣﻦ ﻏﺮﻕ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ
ﺍﻭ ﺑﻨﺪ ﭘﻮﺗﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺑﺴﺖ

ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺳﺖ... ﺷﺎﯾﺪ
ای وای از این باران، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺳﺮﻣﺴﺖ


19 بهمن 1394 355 0

تو را ... مرا ...

در آسمان چشممان، غبار هست و ابر نیست

من احتمال می دهم که عشق، غیر جبر نیست

 

چرا تمام عشق ها شبیه ماجرای ماست؟

تو را مجال بوسه و مرا مجال صبر نیست


01 دی 1394 384 0

برف

رخت اِحرام به تن کرده درخت...

 

...

جدیدا فقط تک مصرع می تونم بگم. فلذا التماس دعا :)

چون به جمع آیات دست‌رسی ندارم، مجبورم این جا عرض کنم. اینستاگرام من f.sheykholeslam


16 آذر 1394 404 1

مسافران

مسافرانِ حسینیم و المسافرُ مجنون

 

...

مصرعی تقدیم به مسافران کربلا. (در حال غزل شدن است البته)

محتاج دعای تک تک زائران.

هرچه گشتم، متوجه نشدم «المسافر کالمجنون» حدیث است یا یک مثل عربی.


04 آذر 1394 538 0

یا لیتنا کنا معکم

در کربلا

مشک هم که باشی

شهید می شوی


23 مهر 1394 449 4

آن روز هم باران می‌آمد

گوشی به دستم ماند و باز آن بوق ممتد

تکرار چندین باید و اما و شاید

 

تکرار آیا بازهم باید بگویم؟

یا نه؟... نفهمد دوستش دارم در این حد

 

تکرار جنگی ناتمام و بی نتیجه

من بازهم درگیر تصمیمی مردد

 

دیوان روی میز... این هم فال امروز

این شعر حافظ معنی اش خوب است یا بد؟

 

دل را به دریا می زنم... در دسترس نیست

انگار قسمت نیست او هرگز بداند:

 

این دوستت دارم که می گویم برایم

هربار با آن بار قبلی فرق دارد

 

من آن نگاه اولش را دوست دارم

یادش به خیر آن روز هم باران می آمد

 


07 مهر 1394 706 3

وطن

به آغوش تو که می‌رسم

بلیط برگشتم را پاره می‌کنم


30 خرداد 1394 687 4

حالِ بالم

حال من خوبست، بالم را کسی بهتر کند

با سلام از در بیاید با سکوتم سر کند

 

یک نفر باشد بفهمد شعرهایم را ولی

این که شاعر نیستم را هم کمی باور کند

 

گاه گاهی که مسیر خانه را گم می کنم

منتظر بنشیند و یک شاخه گل پرپر کند

 

کاش جز من، جز خودم، اینجا کسی می بود تا

با نفس هایش قفس را غرق نیلوفر کند

 

حال من خوبست قیصر! بالم اما... بگذریم

خوش ندارم حالِ بالم چشم ها را تر کند

::::::

::::::

تقدیم به قیصر که نوشت:

اینجا همه هر لحظه می پرسند:

ــ حالت چطور است؟

اما کسی یکبار

از من نپرسید:

ــ بالت ...


26 خرداد 1394 602 4

عطر این گل‌های مریم

آمدم از خستگی‌هایم بگویم... رفته بود

ناگهان آمد ولی انگار کم کم رفته بود

 

خسته‌ام یا منتظر؟ نه! بی قرارم بی قرار

مثل آن روزی که ابروهاش درهم رفته بود

 

کاش با خود گل نمی‌آورد یا همراه او

از اتاقم عطر این گل‌های مریم رفته بود

 

جز خیالش هرچه این‌جا داشت با خود برده است

دیر فهمیدم که تا این حد مصمم رفته بود


14 خرداد 1394 698 5

خیال آواز چشم

یک:

پرواز ناگهانی گنجشک ها

باز خیالت از این جا رد شد

 

دو:

این بهار نیست

آواز دسته جمعی گل هاست

 

سه:

چشم های تو

اجتماعی تر از هر شبکه ای است


21 اردیبهشت 1394 367 2

بهار

اطلسی را ببین! بی قرار است

غنچه بی تاب در انتظار است

مادرم گفته در گوش گلدان

نام شعر جدیدت بهار است

 

+ سپاس از آقای میثم داودی به خاطر پیشنهاد واژه «مادرم»


06 اردیبهشت 1394 425 3

این درد مشترک

چاهار فصل حیاتش بهار بود هنوز

شبیه ابر، دلش بی قرار بود هنوز

 

امید داشت به آن وعده‌های تکراری

کتاب، منتظر انتشار بود هنوز

 


16 فروردین 1394 565 6

یاسی

http://upeer.ir/wp-content/uploads/upeer.ir_upeer.ir_8901488-syringa-lilac-flowers.jpg

یاسی

رنگ مورد علاقه‌ی مادرهاست...


20 اسفند 1393 412 1

نه ... این امکان ندارد

 

آخر چرا این ماجرا پایان ندارد؟

با من بگو این ابرها باران ندارد؟

 

گلبوسه های شمعدانی ها ترک خورد

این حوض خالی بر لبش گلدان ندارد

 

آن قدر کشتی ساختیم و صبر کردیم

این آسمان اما سر طوفان ندارد

 

عصریست عصر ما که در آن چشم انسان

حتی به چشم دیگر اطمینان ندارد

 

از جاهلیت هم فراتر رفته انگار

این ناکجا آباد ما عنوان ندارد

 

تاریخ هم خود را تورق کرد اما

در خاطراتش مثل این دوران ندارد

 

سرشار از وحی است و اعجازست و غارست

آری! ولی این سرزمین چوپان ندارد

 

دیوان خاقانی پر از عبرت شود هم

بی فایده است این شهرها ایوان ندارد

 

دنیا سرانجامی نخواهد داشت بی تو

دنیای بی پایان؟ نه ... این امکان ندارد

 


16 بهمن 1393 894 11

سه طرح عاشقانه

یک:

بهترین جا

برای زیستن

برای گریستن

برای گفتن

شنیدن

سرودن

خواندن

خندیدن

حتی برای مردن

آغوش توست

 

دو:

از تاریکی

باکی نیست

تا چشم های تو باز است

 

سه:

پشت سرش آب می ریزم

تا زود برگردد

آغوشت


13 بهمن 1393 450 5

چشم پوشی

امروز

همه چیز

آبی بود

 

امروز

چشم های تو را

پوشیده بودم

 


10 دی 1393 458 3

از دستِ سبکِ هندی :)

 

یک بار گذشتی ز کنارم، حالا

آغوش به آغوش، تو را می جویم

 

...

* توصیه دوستانه: چندوقت هِی پشت سر هم، شعر سبک هندی نخونید. من خوندم این جوری شد :)

* تصویر، صرفا جهت پرت کردن حواس شما از مضمون بیت است :)


07 آذر 1393 295 11

از دست تو

می گفتم من شاعر نیستم

کسی باور نمی کرد

حالا شعرها را داده ام برای انگشت نگاری

تا همه ببینند

این تویی که در من می سُرایی

 


05 آذر 1393 361 6
صفحه 1 از 5ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  بعدی   انتها