در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده عذرا رشیدنژاد)


نه دی

در خبرهاست که از چاله به چاه افتادید
درپی جرعه ی آبی به گناه افتادید

در خبر آمده دین را به دلاری... حاشا!
خانه امن وطن را به قماری... حاشا!

جیب پف کرده پر از سکه ی رنگی دارید
گوشه ی خاطرتان شعر فرنگی دارید

بوی پول آمده و تحت فشارید همه
که خمارید و خمارید و خمارید همه

تازه کردید چنین رسم مسلمانی را
بر سر شهر عزا، قهر رضاخانی را

خوشه ی خشم بکارید، تبر خواهد داد
عاقبت باد به این قوم خبر خواهد داد

مزدتان یک دوسه من گندم ری خواهد بود
پس از آن سیلی سخت نه دی خواهد بود

ای شمایی که تب نرمی و سازش دارید
از سگ زرد تمنای نوازش دارید

کدخدا می رسد از راه، زهی آزادی
آب شاید برسانید به این آبادی

بعد از این نوبت فتح رمضان خواهدبود
فتنه ی دیگرتان فتنه ی نان خواهد بود

دستتان می شکند بعد سقوطی ننگین
زیر این چکمه ی ازخون شهیدان رنگین

گرچه این قوم صبورند، غیورند آری
درصف جبهه ی حق اهل حضورند آری

هان اگر حیله تان پرده بیاندازد زود
پاسخ بعدی ما سخت و خشن خواهد بود


عذرا رشیدنژاد
نهم دی ماه ۱۳۹۵

09 دی 1395 106 1

برای پیشوای ششم شیعیان

بسم رب النور

غزلی شش بیتی
به پیشگاه پیشوای ششم شیعیان:

روشن تر از تمام جهان، آسمان تو
باغ ستاره هاست مگر آستان تو؟

پرچم به دوش مردم آزاده داده ای
تا هر کرانه فتح شود با نشان تو

روشن به نور مهر تو بحرین تا یمن
مشعل به دست های تو و شیعیان تو

مانند کوه صبر، هنوز ایستاده اند
در روزهای رنج و بلا، دوستان تو

جغرافیای سرخ زمین دشت لاله هاست
گسترده در تمام جهان بوستان تو

زودا که صبح "صادق" موعود می رسد
خورشید فتح می دمد از آسمان تو


*صدها درود بر تو و بر خاندان تو*

عذرا رشیدنژاد


09 مرداد 1395 177 0

به چشم های تو قسم، تو زنده ای «دیالمه»!

هوالنور


برای روح بلند شهید "عبدالحمید دیالمه"، که نشناختیمش
و برای تمام شهدای غریب هفت تیر


به چشم های تو قسم، که زنده است امیدها
به نور چشم «روشن» تمامی شهیدها

هنوز بار طعنه ها، به دوش تندباد تو
چه لرزه ای فکنده ای به جان سست بیدها

چراغ مجلس زمانه بودی و زمان شناس
روا نبود بشکنندت این چنین پلیدها

غروب «هفت تیر» را سیاه کرده داغتان
ستاره های مکتب امام روسپیدها!

نمی دهیم گردی از هوای خانه را به کس
چه دلخوشند رهزنان به این چنین بعیدها!

حسینی است راه ما، علم نمانده بر زمین
شکسته با صدایتان صلابت یزیدها

▫️▫️▫️

و می رسد کسی که التیام زخم های ماست
به دست مهربان او تمامی کلیدها

به چشم های تو قسم، تو زنده ای «دیالمه»!
و هر بهار می دمد، ز خاک تو «حمید»ها


#عذرا_رشیدنژاد

07 تیر 1395 306 7

زخم روی زخم

بسم الله النور

 

موج روی موج

می رسد به اوج

سیل بی امان حاجیان نیمه جان

باز می رسند

فوج فوج از آسمان، فرشتگان

زخم روی زخم

داغ پشت داغ

چینش غریب کیف و کفش تازه در اتاق دختری که در مسیر مدرسه

باز هم گرفته از پدر سراغ

کودکی که روبروی دفترش

نشسته بی چراغ

زخم روی زخم

داغ پشت داغ

 

دخترک نشسته روبروی دفتر جدید

باورش نمی شود که زیر هجمه ی مدادها

بشکند مدادرنگی سپید

...

آن طرف تر از صدا و دوربین و نور

دور و دور

دور از انعکاس عینک رسانه های کور، در یمن

کودکی نشسته بر سر جنازه ی پدر

سنگ می زند به خواب اهرمن

کودکی که سهمش از کتاب و درس

اشک بود و ترس

اخم بود و اخم

داغ پشت داغ

زخم روی زخم

 

ننگ بر جماعت فریب

میزبان نانجیب...

ربنا!

خدای کعبه! آتنا شکیب!

العجل غریب آشنا

کربلا شده، منا

 

 

شنیدن آهنگ با صدای محسن توسلی


06 مهر 1394 829 3

لبیک یا محمد(ص)

بسم الله النّور
.
.
زمین گُم بود و سرگردون و بی صبر
تبش بالا... سرش رو شونه ی ابر
هجوم فتنه و رنج و تباهی
دروغ و کفر و ظلم و روسیاهی
تمام سهم انسان اخم بود و
تن دنیا دچار زخم بود و
حواس آدما پرت زمین بود
یه دنیا تشنه ی روح الامین بود
دلا با اینکه سرد و سنگ می شد
واسه روی خدا هم تنگ می شد
که آخر آه مظلومین اثر کرد
ندایی اهل عالم رو خبر کرد
خطاب آمد: «محمد(ص) آفریدم
جهان را بهر احمد(ص) آفریدم»
کسی که تو شبا فانوس باشه
یه رویا بعد اون کابوس باشه
کسی که صاحب خُلق عظیمه
پناه بی کس و یار یتیمه
زمین و آسمون ها از سپاهش
شکاف ماه از آشوب نگاهش
امید و تکیه گاه بی پناها
رسول آخرین، یاسین و طاها
شکوه آسمون ها زیر پاشه
تموم عرش، گَردی از عباشه
***
به هرمذهب نگهبانان دینیم
شکوه امت حبل المتینیم
به ماه مصطفی(ص) روشن شد این راه
به نور آیه ی نصر من الله
دلامون سخت پابرجاست مردم
ته این رودها دریاست مردم
نمی لرزه دل این شعله با باد
فنا شد هرکسی باحق درافتاد
***
قسم خوردیم باهم یار باشیم
اشداء علی الکفار باشیم
برادر شک نکن فرجام با ماست
خدا با ماست تا اسلام با ماست .
.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّـهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ ﴿١٤٢﴾
وَلَقَدْ كُنتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ ﴿١٤٣﴾
وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ ۚ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّـهَ شَيْئًا ۗ وَسَيَجْزِي اللَّـهُ الشَّاكِرِينَ ﴿١٤٤﴾
سوره مباركه آل عمران

عید مبعث رسول نور، بر تمامی مسلمین و منتظرین مبارک.

 

داتلود نماهنگ با کیفیت ۶۹Mb

دانلود نماهنگ با کیفیت ۳۵Mb

 دانلود آهنگ

 

سَیَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ

زودا که به آتشی شعله ور درافتد


26 اردیبهشت 1394 309 1

هیچ کس در شهر مانند تو «آوینی» نشد


بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین


تقدیم به روح بلندِ
سید شهیدان اهل قلم
شهید سیدمرتضی آوینی

برای روح ملکوتی امام روح الله(ره)
و فرزندان غیورش
برای رهبر آزاده ام
که امام قلب های ماست
برای تمام شهدای راه حق
و برای تمام رزمندگان مقاومت در جای جای جهان اسلام
.
.
.

شعر می بارد شبانه... زیر نورافشان ماه
می رسد آهسته مردی از میان قتلگاه
می نشیند با متانت پشت میز کوچکش
اشک، جولان می دهد از پشت قاب عینکش
اشک آری، بر تمام چهره جولان می دهد
پاکبازان را امیر عشق فرمان می دهد
می نشیند پشت میز و می نویسد بند بند
می نویسد خط اول ... پاک بازان کیستند؟
پاکبازان کیستند... اصحاب سرمست جنون
بی کفن... بی سر... غریبانه غریق شطّ خون
عشق بازانی که سودای حسینی داشتند
روزگاری سر به دامان خمینی داشتند
سال ها در مکتبش پروانگی آموختند
گرد شمع پیکرش، پروانه ها هم سوختند
***

می رود آهسته مردی، با نگاه روشنش
عطر دشت نینوا پیچیده در پیراهنش
می برد در سینه یاد کربلای فکه را
جمعه ی خونین حجاج غریب مکه را
دوربین ها لحن اورا خوب از بر بوده اند
دست هایش با قلم عمری برادر بوده اند
خون و دل در سینه اش، انگور و ساغر گشته اند
برگ های دفترش مستانه پر پر گشته اند
 ***

کیست دیگر بشکند جادوی این آیینه را؟
کیست یادآور شود آن بیعت دیرینه را؟
کربلا در کربلا سوریه را سر می بُرند
ماردوشان، دست و پا و مغز و پیکر می خورند
در حرم بی حُرمتان هردم شرارت می کنند
آبروی عشق را رندانه غارت می کنند
سید اهل قلم...! آن صوت شیدایت چه شد؟
بغض سنگین، در گلوی مستندهایت چه شد؟
طبل رسوایی بزن این بزدلان پست را
جیره خواران سعودی، کاسبان مست را
دوربینت را بیاور سمت ایمان یمن
یک کلوز آپ صمیمی از یتیمان یمن
شاهد تکثیر فرزندان روح الله باش
بازگرد و راوی فتح الفتوح ماه(عج) باش!
***

خواستیم آیینه ات باشیم و... می بینی نشد...
هیچ کس در شهر مانند تو «آوینی» نشد

...
سروده شده در ساعت یک بامداد؛ بیستم فروردین ماه سال نود و چهار خورشیدی


20 فروردین 1394 276 0

روشنا(در سالروز شهادت شهید احمدی روشن)

هوالنّور


«یریدون أن یُطفِؤُا نورَالله بأفواههم و یأبی الله إلّا أن یُتمّ نورَهُ و لو کرهَ الکافرون...»
می خواهند نور خدا را با دهان های خود خاموش کنند ولی خداوند نمی گذارد تا اینکه نور خود را کامل کند، هرچند کافران خوش ندارند.

32/توبه

***

«روشنا»؛ تقدیم به روح پاک شهید راه علم، مصطفی احمدی روشن1


نشستم، حالم آشوبه
رو خاکت اشک باریده
شده تعبیر اون خوابی
که مادر قبل ها دیده2

تو این دنیای سردرگم
تو خورشید منی بابا
به تیغ شب نمی میری
همیشه «روشنی» بابا

سپاه شب گمون کرده
تو دستامون چراغی نیست
یه روزی تازه می فهمن
«شهادت» اتفاقی نیست

عجیبه بعضیا میگن
جدل با مکر افراطه
بیا توجیه کن شاید
بفهمن گرگ بدذاته

بگو لبخند کرکس ها
دلیل چشم پوشی نیست
چرا برخی نمی فهمن
که حق ما...
... فروشی نیست!

بگو هیهات از راهی
که از عزت جدا باشه
خدای ما نمیذاره
که شیطان، کدخدا باشه


***

ترور یعنی که ترسیدن
تبرها غافل از ریشه
از اینکه خاک تو دشتِ
هزاران «مصطفی» میشه

***

1. شعر از زبان علیرضا احمدی روشن سروده شده است.
2. همسرش می گفت: قبل از عقدمان خواب دیدم ، هوا بارانی است و من سر مزاری نشسته ام. روی سنگ مزار نوشته شده بود: «شهید مصطفی احمدی روشن» تقدیر خواب خوبی برای داماد دیده بود.

به پاسداشت بیست و یکم دی ماه
سالروزشهادت
#شهید_مصطفی_احمدی_روشن

+التماس دعای فرج


21 دی 1393 406 5

روز حماسه(به مناسبت 25آبان؛ سالروز حماسه ی شهدای عملیات محرم)

بسم الله النّور


خدا می خواست بارونی بباره
به این رودی که سر رو سنگ می زد
به این رودی که از زخم محرم
به خاک سرد جبهه چنگ می زد

شبیه لشکر ارباب... انگار
سپاه کربلا تو دهلران بود
چنان از شرم، آب آشفته می شد
که سر کوبید و طغیان کرد این رود

به روی سینه و بازوی مردم
خدا نقش عزاداری رو بوسید
که جاش رو شونه های مردم شهر
بتابه سیصد و هفتاد خورشید

خدا می خواست جمعی از شماها
شبای حمله با ارباب باشین
به حدی تو دل آقا نشستین
که قسمت شد شهید آب باشین

گلای اصفهان، روز حماسه
خدا می خواست با ارباب باشن
خدا می خواست بارونی بشن که
به جبران حسین، سیراب باشن

***

به روی سینه و بازوی مردم
خدا نقش عزاداری رو بوسید
که جاش رو شونه های مردم شهر
بتابه سیصد و هفتاد خورشید

 



دانلود آهنگ روز حماسه

دانلود نماهنگ (با کیفیت عالی)

دانلود نماهنگ (با کیفیت متوسط)

+التماس دعای فرج...


25 آبان 1393 608 0

تا علی(ع) را نشناسیم ولایت تنهاست/ویرایش شده

بسم الله النّور



بخشی از یک شعر قدیمی... + ویرایش
تقدیم به ساحت امیرمؤمنان علی (علیه السلام)

 

تا به رخسار ورق نام «علی (ع)» پیدا شد
قلم از شوق به رقص آمد و کاغذ تا شد

با شما شعرم از آغاز زبان وا کرده
تا غزل گفت: «علی(ع)»، قافیه اش «زهرا(س)» شد

نه فقط سینه ی طبع من از این نور شکافت
بندبند دل کعبه به هوایت وا شد

چو نبی(ص) دست تو را تا خم افلاک کشاند
راز معراج تو بر شانه ی او افشا شد

مگر این طایفه «من کنتُ»ی او را نشنید
پس چرا .. آه ... چرا ... آه... علی تنها شد؟

***

مردم! اسلام علی وار به غایت تنهاست

تا علی(ع) را نشناسیم، ولایت تنهاست

 

+باتشکر از آقای موحدی به خاطر نقدهای سازنده شون

+التماس دعای فرج


21 مهر 1393 336 2

لک لبیک یاغفار لبیک

بسم رب الکعبه…
اللهم لک لبیک

*********

زمین بی تو شبی دلگیر دارد
تب دلتنگی اش واگیر دارد
نمی دانم چه تقویم عجیبیست
همیشه جمعه ها تاخیر دارد
گمانم اشک ها کم بوده آقا
دل من! گریه کن! تاثیر دارد…
فدای انحنای خنده هایت
خم اخم شما تکبیر دارد
بزن فریاد تا دشمن بداند
امام ما شکوه شیر دارد

*****
اسیرم کرده ای آزاده باشم
به رسم عاشقی دلداده باشم
لیاقت هم ندارم در رکابت
فقط سرباز صفر ساده باشم؟
شبی سر میرسد آقا که بی سر
سر راه شما افتاده باشم؟
قسم خوردم که در راهت بمانم
همیشه جان به کف آماده باشم
فدای نایب بر حقت آقا
قسم خوردم چو او آزاده باشم

*****
اماما… صاحبا… شاها… نگاهی
شود این هجر هم پایان پذیرد؟
حرم رفتی بخواه از شاه خوبان
محرم دست ماراهم بگیرد
دعا کن نوکر ارباب آخر…
شبی در انتظار تو بمیرد

*****
الهی توبه ی بسیار… لبیک…
لک لبیک یاغفار لبیک

*********

دل دریا دل دریایی من
پریشانی! دل لیلایی من!
جنون آغاز فصل عشق بازیست
جنون از ناز مردم بی نیازیست
جنون یعنی همیشه مست باشی
سراسر یار و سر بر دست باشی
وضو در چشمه سار خون بگیری
جنون یعنی برای حق بمیری…
میان خیمه ها مست و پریشان
بریدن از همه یاران و خویشان
زمین خوردن دوباره ایستادن
به زخم بی کسی مرهم نهادن
میان قتلگاه آواره ماندن
برای بی کفن ها روضه خواندن
طواف نعش ها با دیده ی خیس
به لعن الله عدوک، رمی ابلیس
هراس دشمن دژخیم بودن
تبر بر دوش ابراهیم بودن
از اسماعیلِ دل، کندن به هر درد
به روی حنجرش یک خنجر سرد
جنون با غربت شبها عجین است
جنون زیباترین تفسیر دین است

*****
دل مجنون من بی تاب تر شو
ازین ابیات بس بی آب، تر شو
بخوان سلطان احسان و کرم را
شه رعیت نواز بی سرم را
بخوان شاید در این ایام پیری
برات کربلایت را بگیری!
بخوان تا یار جاء النصر باشی
که سرباز امام عصر باشی
غروب شنبه و عصر نیایش
نماز حاجت و تسبیح و خواهش
خداوندا تویی معبود کعبه
به حق حضرت مولود کعبه
دعای مومنان را استجابت
و ایران را سرافرازی…صلابت
و باطل را به حق تبدیل فرما
خدایا… در فرج تعجیل فرما

 

+التماس دعای فرج


12 مهر 1393 270 0

موج شهید (تقدیم به مظلوم ترین شهدای زنده)

«بسم ربّ النّور»
 
 
تقدیم به جانبازان اعصاب و روان، مظلوم ترین شهدای زنده...

«وقتی دخترم دو ساله بود، نیمه شب بیماری به سراغ من آمد و او را از بالا بلند کردم و وسط میز شیشه‌ای پرتاب کردم…»
«پدرم چاقو به دست دنبالمون کرده، قصد کشتن هممون رو داره، خانم تو رو به عزیزت قسم کاری بکن…»
«به مادرم گفته بودند اگر تشنج کردم نگذارد دندان‌هایش قفل شود، یک شیء‌ای بین دندان‌هایش بگذارید. مادرم وقتی در این موقعیت قرار گرفت، انگشت خود را بین دو فک من گذاشت، من هم انگشت او را قطع کردم…»
«می گفت پدرش بود اما بودنش نه تنها آرامششان نبود، که مایه ترسشان بود. می گفت برادر کوچکم، یک شب تشنج کرد. به خاطر ترسی که از دعواهای آن روز پدر در دلش آمده بود. پدر آن روز، تلفن را به سمتش پرتاب کرده بود.»
عزیزان! هیچ کس درد شما را نمی فهمد! ادعاها را باور نکنید! هیچ کس نمی فهمد ترس از پدری که عاشقانه دوستش داری و پروانه وار می ستایی اش یعنی چه! هیچ کس نمی فهمد نصف شبها از خوف سررسیدن بابا و حمله های عصبی، در اتاق را قفل کردن یعنی چه! هیچ کس نمی فهمد با گونه ی کبود به مدرسه رفتن یعنی چه… نمی فهمیم بغض هایتان را. اشکهایتان را. نمی فهمیم کابوس هرشبتان را. به خدا قسم فقط ادعاییم. نمی فهمیم و نخواهیم فهمید درد مادری را که پسرش – پسری که از گل نازکتر به مادرش نمی گفت- کتکش می زند، چنگ به صورتش می کشد… نمی فهمیم به خدا حس زنی را که دست و پا و تمام استخوان هایش تیر می کشد… فقط چون به پای همسر جانبازش مانده…
به خدا نمی فهمیم! دلتان را به ما خوش نکنید…
 
«موج شهید»، التیامی بر زخم های شما نیست. اما شاید بهانه ای باشد برای ما، که یادمان بیاید چه مردها که «کوه» رفتند و «موج» برگشتند…
 

از اون روزی که گفتم آب بابا
تو هم رویا و هم کابوس بودی
یه دور ساده مثل چرخه ی آب
میون ابر و اقیانوس بودی

غرورت رو شکستن صبر کردی
چه تحقیرا و توهین ها شنیدی
بذار خالی کنن این عقده ها رو
تو حتی زنده هم باشی شهیدی

تو مثل لشکر پرشور همت
تو اوج حمله هاتم باشکوهی
بذار دنیا بگن موجی مهم نیست
همین بسه برای من تو کوهی

کسی باور نداره خونوادت
می تونه پیش تو خوشبخت باشه
نمی فهمن نمی تونن بفهمن
که میشه آسمون رو تخت باشه

بهم گفتن پدر درگیر موجه
ازش دلخور نشو دست خودش نیست
شدی موضوع نقاشیم دریا
یه موج آبی و یه نمره ی بیست

بهم گفتی دلت نشکسته اما
چرا گاهی صدات می لرزه بابا؟
به زهرا(س) اون کتک هایی که خوردم
به یک آن بودنت می ارزه بابا

یه عمره مغز و اعصابت گرفته
فقط موج رسیدن تا خدا رو
ببین بابا ببین پس دادی آخر
تقاص عشق بازی با خدا رو
 

برای شنیدن«موج شهید»، روی لینک زیر کلیک کنید:


دانلود

 

11 مهر 1393 540 7

بی پلاک ها

هوالنّور


ترانه ی «بی پلاک ها»

به مناسبت هفته ی دفاع مقدس
تقدیم به همسران بزرگوار شهدا




 بی پلاک ها، نجوای یک شهید مفقودالأثر با همسرش؛ همسری که سال ها چشم انتظار یک "خبر"... یک تکه "استخوان"... یا حتی یک "پلاک" بوده... همسری گمنام...

 

پای بغضت می شینم، گریه هاتو می بینم

سخته مجنون باشی، لیلیِ شیرینم

میرم تا هم درد بی پلاکا باشم

گم شدم تا هرشب، تو دلت پیدا شم

عمری چشم انتظاری

رو خاک هر مزاری

بی قراری … آرامم!

تو قلبت آسمونه

بانوی بی نشونه

هم قطار گمنامم

مثل زینب(س) کوه صبری کربلا رو دوشت

مثل مولاش بی کفن بود مرد خاکی پوشت

با اشاره ات نسل فردا راهشو می دونه

«با ولایت تا شهادت» رو لبت می مونه

عمری چشم انتظاری

رو خاک هر مزاری

بی قراری … آرامم!

تو قلبت آسمونه

بانوی بی نشونه

هم قطار گمنامم

 

برای شنیدن آهنگ اینجا  کلیک کنید

 

+التماس دعای فرج


01 مهر 1393 653 4

این بار قسم خورده به نامت که بماند

«بسم ربّ النّور»


یک خاک نشنین بر درت آهسته نشسته
در سینه دلش سخت ترک خورده… شکسته
شرمنده ز تقصیر و دل آزرده و خسته
از شرمِ دوصد عهد که هر روز گسسته
شمعی شده اشکش به زمین دوخته انگار
یارب نگهی کن که دلش سوخته انگار


از تیزی زجری که ز دوریت کشیده
خون بر دل غربت زده اش… آه چکیده
این بار ببین از همه ی خلق بریده
نومید به درگاه خداوند رسیده
او مانده و دلشوره ی قلب نگرانش
رحمی بنما! از در این خانه مرانش


این بار قسم خورده به نامت که بماند
دل بسته به اعجاز کلامت که بماند
عهدیست در این ماه صیامت… که بماند
فهمیده دلش پای امامت که بماند…
سرسخت تر از آهن و پولاد شود دل
توفنده تر از غرش هر باد شود دل


برگشته بهاری کند آهنگ خزان را
عیدانه دهد هر شب ماه رمضان را
احیا بکند هم رمضان هم پس از آن را
با حنجره ی عشق کند زنده اذان را
با اشهد ان لای تو برگشته خدایا
این بار به فتوای تو برگشته خدایا


برگشته سرافکنده و شرمنده تر از قبل
این بار پشیمان تر و بازنده تر از قبل
برگشته ولی رسته و دل کنده تر از قبل
برگشته که آدم شود و بنده تر از قبل
از سیب گذشته که بهشتش تویی آخر
آغاز و سرانجام سرشتش تویی آخر


آرام ندارد که تویی امن و قرارش
یا مکشف هر سوء… تو تنها نگذارش
احسان تو پیوسته شده رونق کارش
یا مغنی و رزاق! تویی دار و ندارش
سرمایه ی آرامش هر خانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه تویی تو



+التماس دعا...


29 تیر 1393 256 0

بگذار به جای تو بمیرم

«هوالمنتقم»

 

بگذار آوار شود روی سرم

دیواری که رو به تو لغزیده

دیوار که سایگی از یادش رفت، دیو وار میشود و کابوس یتیمی چشم هایت

بلندتر بخند تا عربده ی کفتارها کَــرَم نکند

 

من عهد بسته ام

با پیچش طره ات

با کبودی گونه ات عهد بسته ام

که نام پدرمان را گوشواره کنم

هدیه کنم به معصومیّت دلبرانه ات

 

گوشواره گران شده

گوش هایت را سفت بچسب

مبادا شمریان پاره شان کنند…

 

 بازی کودکان فلسطینی در نوار غزه

 

بگذار تیزی خرده شیشه ها

پیش از پیشانی تو، خون چشم های مرا بمکند

هراسی نیست

تنها تو خواهرم بمان

 

مادر کجاست که دانه های تسبیح تورا

از زیر تل لاشه ها بیرون بکشد؟

مادر کجاست که گیسوی بافته ات را

زیر چفیه ی بابا بپوشاند؟

مادر کجاست که دست بگذارد روی قلبت

- که مثل گنجشک می تپد-

سوره ی انشراح بخواند، هفت بار!

بعد آرام

خیسی گل آلود صورتت را

با گوشه ی چادرش پاک کند؟

 

تا فقط یک لبخند

یک لحظه آرامش

یک چکه عشق؟

کجاست…

 

 36e5c127-31e7-40f2-bea0-81f4c1f5707d

 

تو مصلوب خباثت خوکان شدی و من…

تو در سیاهی هراس و یاس و گریز از مرگ گم شدی و من…

تو در مرداب چرکین ناپاکان دست و پا زدی و من…

 

بگذار لااقل

یکبار

به جای تو بمیرم

یکبار

خواهرم

 

 361a6553-ac35-4932-9dfd-d8e3d7a4b57d

 

بنشین همین جا، کنار خراب آبادمان

من پوتین های بابا را دستمال می کشم

تو عروسکت را بخوابان

لالایی که نه…

به جای لای لای لای

برایش بخوان… های… های… های…

تو مادرش باش

تا ترکش انفجار گلویش را ندرد

سرو دستش را لابلای دامنت بپیچ

که حتی اگر بریده شدند عمق استخوانش را نبینی

 

خیالت راحت

من همینجا کنار تکه های وهم انگیز بدنت

میان دریای خونت نشسته ام

نه گلوی بریده ات

نه گوشت های پاره پاره ات

نه وحشت شبانه

نه وهم بی کسی

نه داغی خون های ریخته شده

هیچ یک خوابم نمی کنند

نشسته ام کنار دست ها و اجساد

تا خوب تماشایت کنم

 

بیدار می مانم تا صبح

خودم چفیه ی سرخت را برسر کنم

چادر مادر را دور کمرم گره بزنم

پوتین های پدر را بپوشم و

بروم

 

إنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ

ألَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ … ؟

 

162066_1041

 

میون دعاهامون فراموش نکنیم…
مردم مظلوم و بی دفاع غزه… عراق… و سوریه رو…
شب های قدر نزدیکه

 

save gaza4


24 تیر 1393 1124 6

جام امجحانی


یکی در فکر فتح و قهرمانی
من اینجا در کف این همزمانی
چرا باید بلای امتحانات
بیفتد بر سر جام جهانی؟!
 

(سروده شده در لحظات بازی ایران-نیجریه)


27 خرداد 1393 226 3

شیعه زنده است هنوز...

بسم الله الرحمن الرحیم
 

نذر حضرت ارباب(علیه السلام):

 

چند وقتی است غزل مست و پریشان شده است
و هوای نفس قافیه زندان شده است

دارد از زوزه ی کفتار به خود می پیچد
خاک سردی که نهان خانه ی شیطان شده است

این همان آدم خاکیست؟؟! زمین حق دارد
که ز بخشندگی خویش پشیمان شده است

خون صد لاله از این خاک چنان می جوشد
پلک بر هم بزنی سیل خروشان شده است

جامه ی کفر به تن، پرچم اسلام به دوش!
وهم تلخیست که ابلیس مسلمان شده است!

نوح کنعانی ما هیبت موسی دارد
دم برآرید، ببینید که طوفان شده است...

ننگتان باد شروران! چه قَدَر بی رحمید
پای داعش برسد کرب و بلا می فهمید

می رسیم عاقبت از راه، غزل خوان، سرمست
زیر شمشیر قضا، رقص کنان، سر بر دست

شیعه با تیر بلا سینه ندوزد عجب است
شیعه ی فاطمه(س) چون شمع نسوزد عجب است

خواهرم گریه چرا؟ شیعه که زنده است هنوز
«گر پدر رفت، تفنگ پدری هست هنوز»

رخصت از خنجر بی تاب علی می گیرم
انتقام پدرت را به علی می گیرم

***

اللّهم عجّل لولیّک الفرج


23 خرداد 1393 248 4

جنون

هو النّور
 
 
 
جنون آمد تمام برگ های دفترم را برد
کمی با من غزل خوان شد، و اشعار ترم را برد


جنون از آب داغ چشم من رد شد به آرامی
کمی در من نشست و با خودش خاکسترم را برد


جنون آمد تیمّم کرد بر گَرد سواری که
چنان تازاند اسبش را... دل اهل حرم را برد


سری بر نیزه می رقصید و می رقصاند دلها را
چو اقیانوس لرزانی که چشمان ترم را برد

***

کسی آمد صدایت زد...: «منم! لیلای شیدایت!»

جنون خندید و عاشق شد، و شعر آخرم را برد...

 

 

(اعیادتون مبارک!)


11 خرداد 1393 313 0

تا علی(ع) را نشناسیم ولایت تنهاست

بسم ربّ العلیّ الاعلی


جرقه ی شعر از صحبت های دکتر شریعتی زده شد:
\"... درد علی دو گونه است :
یک درد. دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می‌کند. و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه‌شب‌های خاموش به دل نخلستان‌های اطراف مدینه کشانده... و به ناله در آورده است.
ما تنها بر دردی می‌گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرق‌اش احساس می‌کند.
اما، این درد علی نیست.
دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در آورده است،تنهائی است. که ما آن‌را نمی‌شناسیم!!
باید این درد را بشناسیم... نه آن درد را...
که علی درد شمشیر را احساس نمی‌کند.
و...ما...
درد علی را احساس نمی‌کنیم...\"



تا به رخسار ورق نام «علی (ع)» پیدا شد
قلم از شوق به رقص آمد و کاغذ تا شد

دل فروبست لب و دست به دامان تو زد
گوشه چشمی بنما! بلکه دلم احیاء شد

با شما شعرم از آغاز زبان وا کرده
تا غزل گفت: «علی(ع)»، قافیه اش «زهرا(س)» شد

نه فقط سینه ی طبع من از این نور شکافت
بندبند دل هر کعبه ز شوقت وا شد

چو نبی(ص) دست شما تا خم افلاک کشاند
راز معراج تو بر شانه ی او افشا شد

مگر این طایفه «من کنتُ»ی او را نشنید
پس چرا .. آه ... چرا ... آه... علی تنها شد؟

آخر این قوم به نامردمی عادت دارد
کربلا هم به همین کوفه شرافت دارد!

گرچه میلاد شما موسم شادیست ولی
دلم از خنده ی بی درد کراهت دارد...

خنده، تصنیف غریبی است میان دولبت
غم به همدردی لبخندت ارادت دارد

آب چاهت ز دل سنگ به جوش آمده است
التهابت پدر خاک! سرایت دارد

تو که از حال دلم باخبری مولاجان
تا کجا شرم درین سینه اقامت دارد؟

هرکه از کوچه گذر کرد ز خود می پرسم
نکند با پسر فاطمه نسبت دارد؟

ما که سرگرم خودیم از همه غافل؛ دردا...
قلب فرزندت از این وضع شکایت دارد

***
مردم! اسلام علی وار به غایت تنهاست
تا علی را نشناسیم ولایت تنهاست


***
عید همگی مبارک!
به امید اینکه هرروزمون عید باشه...


\"ما ملتی که افتخار بزرگ انتصاب به علی (ع) و مکتب علی (ع) را داریم و این بزرگترین افتخار تاریخی است که می‌تواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترین سرمایه، امیدی است که می‌تواند به وسیله آن نجات پیدا کرده، ‌به آگاهی، بیداری، حرکت و رهایی برسد، اما در عین حال می‌بینیم که با داشتن علی (ع) و با داشتن «عشق به علی» هم نرسیده‌ایم!
در صورتی که «شیعه علی (ع) بودن» از «چون علی (ع) عمل کردن» شروع می‌شود و این مرحله‌ای است پس از شناخت و پس از عشق.
بنابراین ما یک ملت «دوستدار علی (ع) » ‌هستیم، اما نه «شیعه علی (ع) »‌! چراکه شیعه علی (ع) همچنان که گفتم علی (ع) ‌وار بودن، علی (ع) ‌وار اندیشیدن، علی (ع) ‌وار احساس کردن در برابر جامعه، ‌علی (ع) وار مسؤولیت احساس کردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، ‌علی (ع) ‌وار زیستن، علی (ع) ‌وار پرستیدن و علی (ع) ‌وار خدمت کردن است...\" دکترشریعتی

22 اردیبهشت 1393 237 1

شانه در دستان مادر...

بسم ربّ الزّهرا (سلام الله علیها)

آمدم از در بگویم... ناگهان پشتم شکست

دانه ای تسبیح زیر بغض انگشتم شکست

شانه افتاد و دل گیسوی پرپشتم شکست

دنده هایم از فشار ضربه ی مشتم شکست

 

کربلا ناگه درون کوچه ها تکثیر شد

شعله ی کین عدو یکباره دامنگیر شد

 

***

 

غربت مادر کم از کرب و بلا امشب نبود

سرخی گل خنده اش جز الهتاب تب نبود

جان زینب هیچ شامی این چنین بر لب نبود

حقّاً امشب مادری زهراتر از زینب نبود

 

شانه در دستان مادر بی هوا لرزید و بعد...

زینب از طرز نگاهش قصه را فهمید و بعد...

 

جان این کوه بلا از درد مادر آب شد

از خجالت میخ و خاک و کوچه و در آب شد

ذوب گشت و قطره قطره روح حیدر آب شد

چیزی از مادر نمانده... کل پیکر آب شد

 

***

 

مادرم دورت بگردم... ای فدای معجرت

زینبت، مادر! درون شعله دیده پیکرت

 

دیده غوغای در و بی رحمی حق خوارها

دیده خشم قنفذ و بی تابی دیوارها

جان محسن بس کنید ای آهنین مسمارها

باز لالایی بخوان... مادر سر گهوارها

 

آه تو کافیست تا ایزد بسازد کارشان

سیلی ات یک لکه ی ننگ است بر رخسارشان

 

ای گل پهلو شکسته... با چه حالت می روی؟...

اولین جان داده ی راه ولایت! می روی؟

یاس پرپر گشته ام! با رنج و محنت می روی

داری از این خانه با اکرام و عزت می روی

 

شانه ی بابا کم از تابوت سلطانی نداشت

چون علی مردی نبود، اینجا "مسلمانی" نداشت...!

 

می روی ای نور دیده... شهر ما کنعان شود

خانه ی سرد علی چون کلبه ی احزان شود

شانه ی چون کوه مولا، از غمت لرزان شود

بعد رحلت باز دنیا بی سر و سامان شود

 

می روی زخمی قدیمی باز سروا می کند

دیگر از هتک علی(ع) کی کوفه پروا می کند؟...

 

یاعلی! طاقت بیاور... باید امشب روی او...

باید امشب غسل گردد پیکر و بازوی او

درد و دل دارند باهم... دست تو ... پهلوی او

غم نخور... چیزی نگو... یک بار دیگر موی او...

 

در میان دست هایت ... دارد پریشان می شود

گاه درد مرد هم باگریه جبران می شود

 

امشب از یاس کبودت خوب بابا دل بکن

جسم سیلی خورده را پنهان بپوشان در کفن

ای پناه من، حسین و ام کلثوم و حسن!

خاطرت آسوده باشد... حضرت بابای من!

 

خوب می دانم نباید صبرم اینجا سر شود

مانده بابا... مانده زینب عمه ی اصغر شود

 

بعدا نوشت:

+ توضیح بیت اول؛ شروع که کردم به نوشتن، تسبیح کربلا تو دستم بود... هنوز نفهمیدم چی شد که یک دونه ی تسبیح تربت ارباب لای انگشتام شکست و افتاد رو کیبورد... داغ مادر خیلی سخته...
+ ابیات این شعر نه ازمن، سرازیر شدن روی مغزم و من فقط نوشتم... تقدیمی صاحبش
+ دعا کنین همه مون عاقبت بخیر بشیم

#ارباب_بی_کفن

+اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ




14 فروردین 1393 311 7
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها