در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمدعلی جعفری ندوشن)


سیمرغ سرخ حادثه

تقدیم به جان فشانان آتشنشان

از جان گذشته ای که دهی جان به دیگران
پروانه وار سوخته ای دور دلبران
وقتی که می روی دگر امید می رود
جاری شود سرشک قناری در آن زمان
هرجا که آتش است تو هم آب می شوی
از آتش است، اسم مدالت به این نشان
هرجا که احتیاط به خوابی عمیق رفت
دودش رود به چشم تو هرلحظه بی امان
آتش نشان شدی که نشانی تو آتشی
شد جانشین،شراره به شیرین و شادمان
از خودگذشتگیِ تو آواره کرده است
"جانم فدای میهن" و هم هر شعارمان
سیمرغ سرخ حادثه جوی نیازها
پرواز کن که زنده کنی نام قهرمان

#مجنون

04 بهمن 1395 59 1

یلدای خسته!

دیگر صدای چلچله خاموش گشته است
یلدای خاطرات پر از مهر خسته است

دارد قصیده‌ی دل شب آب می رود
دروازه ی غزل شدنش نیز بسته است

این جسم حاضر و ولی آن روح غائب است
قلب مَجاز جای حقیقت نشسته است

یک لحظه گوش کن! تپش شب نمی زند!
این شاهنامه هم کلماتش شکسته است

انگار گَرد، گِرد گلیمش گرفته است
رنگ از رخ گلو و گلوبند رفته است

دیگر کسی به پای کسی غم نمیخورد
استیکری به جای تبسّم گرفته است

افسانه ی ترانه ی یلدا تمام شد
شاید که دوره ی برکاتش گذشته است

مجنون بس است حوصله ام رفت، از سر و ...
یلدای خاطرات پر از مهر خسته است

08 دی 1395 81 0