در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سیدعلمدار ابوطالبی نژاد)


من عاشق تو هستم و این عشق عار نیست


 

من عاشق توهستم واین عشق عارنیست

عاشق شدن برای دل من شعارنیست

درشهرعشق این دل سرشارازصفا

جز تو در این زمانه یکی شهریارنیست

بی نرگس توهرچه بروید گل این زمان

در باغ روزگار ، به عالم ،بهارنیست

رسوای عام وخاصم ودرچهره دلم

ازحسرت حضورتوهیچ آشکارنیست

دانند ساکنان دو عالم ، دل مرا

بی التفات چشم توهیچ اعتبارنیست

من عاشق توهستم ودربزم عشق تو

جزجرعه نوشی ازلب معشوقه کارنیست

زانرو که امر، امردل ومقتضای ما

در کارگاه حضرت عشق اختیارنیست

گفتی درآ به مجلس وجامی به دست گیر

شأن شهید عشق شدن انتظارنیست

 

 

 

 


05 دی 1395 91 1

از باغ عشق سیب برایم بیاورید


 

 

ازباغ عشق سیب برایم بیاورید

از دست آن حبیب برایم بیاورید

بیمارچشمهای خمارم زشهرعشق

ای عاشقان طبیب برایم بیاورید

برشانه های عاشقتان درشبی بلند

گیسوی دلفریب برایم بیاورید

درتنگ نای قافیه مانده ست این دلم

گلواژه ای نجیب برایم بیاورید  

پیچیده است عطر خوش دوست دردلم

زان عطر بس عجیب برایم بیاورید

گر ازسرای دوست پیامی نیامده ست

دشنامی ازرقیب برایم بیاورید

رفت ازدلم شکیب که یارم نیامده ست

جامی پرازشکیب برایم بیاورید

جانم به لب رسیده ببینید عاشقان

ازباغ عشق سیب برایم بیاورید

 

 


14 آذر 1395 120 0

هشتمین خم

 

 


نگاهت می کنم ،وقتی،خودم رامی نمایم گم

سفر تا می کنم سمت خراسان از دیار قم

چه سحرانگیزچشمان تولای پنجره فولاد  

تماشاییست فانوس طلایی حضرت هشتم

بهشت ماست دامان شما دستم به دامانت

مباد ابلیس غافلمان کند با خوشه ای گندم

شرابی ناب دارد گرچه سقاخانه ات  آیا

زدستت می شودجامی بنوشم هشتمین خم

سعادت یار من باشد شوم زائر ترا سالی

چه می شد می شدم من خادمت درمحضرمردم

من عاشق پیشه ام ،دعبل ،دراین عصرپرازمأمون

به شعری نذرتان دل داده ام درقرن بیست ویکم

چه می شد می نمودی یک نظرمن راتو خوب من

نگاهت می کنم ،وقتی ، خودم را ،می نمایم گم


 

 

 


10 آذر 1395 135 0