در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سیدعلمدار ابوطالبی نژاد)


ماشیعه ایم وعشق علی دروجودمان





ماشیعه ایم وعشق علی دروجودمان
مهر علیست مایه ی بود و نبودمان
گل کرده اززمان ازل عشق روی او
در تار تار سینه و در پودپودمان
دیوانه ایم وغرق جنونیم وعاشقیم
نوشیده ایم کوثر وقت شهودمان
نام علیست اسم شب احتضارمان
ذکرعلیست ورد قیام و قعودمان
بایاد «فزت ...»اش به پایان بریم ما
درپنج نوبت است به عالم سجودمان
نهج البلاغه اش شده مفتاح مشکلات
یادش شده است مایه ی عز و ودودمان
تاجان به تن بُوَد، به لبهای ماهمه
بر او و آل اوست درعالم درودمان



15 شهریور 1396 19 0

تقدیم به شهید حججی






سر داد به راه عاشقی زیرااو
در راه اله عاشقی زیرااو
عباس حریم حرم زینب بود
سردار سپاه عاشقی زیرااو

عاشوراهست وشورواحساسی هست
تا شمرو یزید وخیل نسناسی هست
سر داد که اینگونه بگوید مردم
در راه حریم عشق عباسی هست

اوگفت که اصل مصلحت یعنی این
درمحضردوست معرفت یعنی این
بازاست گرآغوش خدا در راهش
سردادن و عین عافیت یعنی این

نه هرچه که گفته مرداصلاحات است
نه حرف مقاومت زدن طامات است
سر داد که تا نشان دهد کرب وبلا
امروز برای شیعه در شامات است

به شیعه، درس استقامت داده
به دشمنِ دینِ حق حقارت داده
با سر به اهالی سیاست «حججی»
در دشت بلا درس سیاست داده



26 مرداد 1396 37 0

دلواپس



این جمعه گذشت وهمچنان دلواپس

مشتاق تو ،خیل عاشقان ،دلواپس

دیدیم نیامدی سر وعده وُ باز

گشتیم دوباره ما همان دلواپس

*

هر شیعه عاشق شما دلواپس

مانده ست دودست بردعا دلواپس

دلتنگ تو تا جمعه دیگر،باشد

هنگام غروب جمعه ها دلواپس

*

هرمنتظر است این زمان دلواپس

هم ماه، زمین، هم آسمان دلواپس

ازبس که پراست عالم از فتنه وشر

هستند همه جهانیان دلواپس




06 مرداد 1396 30 0

سهمم ای دوست پلاکیست که اینجا مانده


تقدیم به شهدای گمنام که امروز فضای شهرهارا معطر کرده اند

سهمم ای دوست پلاکیست که اینجا مانده
گردن آویز تو در قاب دل وامانده
رفته بودی بزنی دل به شط عشق ولی
تن تو در دل تاریخ به دریا مانده
من بیچاره بدون تو چه بی سامانم
تن من شاخه خشکیست به سرما مانده
شهدشیرین شراب ازلی سهم تو شد
سهم من حسرت دیدار به عقبا مانده
تو کجا و من وامانده ازعشق بری
تو کجا ومن شوریده رسوا مانده
تاابد حسرت این عشق به دل دارم من
تا ابد چشم دلم خیره به دنیا مانده

29 تیر 1396 61 0

در ازدحام کوچه بن بست سرگردان






در ازدحام کوچه بن بست سرگردان
یا رب شب آدینه ی ما را سحر گردان
یا بازکن راهی دگر در عاشقی یا که
ما را دمی از این ره بن بست برگردان
از یاغیان کوچه های شهر عشاقیم
این عقل ها با عشق گامی همسفرگردان
با جان خطرکردیم تا وصل تراجوییم
دلها مدد در این مسیر پر خطرگردان
یاعاشقان راعقل کامل ده دراین وادی
یاعاقلان را در ره دل دربدر گردان
کار دل ما سوختن شد در حریم تو
لطفا شرار شعله ها را بیشتر گردان
ماچون کبوترهای دست آموز کوی تو
قفل قفس ای عشق خواهی بی اثرگردان
وقتی قدم در راه بنهادیم پس هستیم
راه وصال ای دوست خواهی سخت ترگردان


02 تیر 1396 106 0

بغضی گرفته راه گلویم سحرشده است



بغضی گرفته راه گلویم سحر شده است
تقدیر ماه از شب کوفه مگر شده است
از آسمان کوفه چو عزم سفر نمود
آمد خبر به گوش که شق القمرشده است
در خواب بود کوفه که محراب ناله کرد
تا دید دامنش پُر ِازخون تر شده است
از عرش باز ناله ی زهرا بلند شد
از ماجرای مسجد کوفه خبر شده است
در گوش کوفه حرف علی هیچ ره نداشت
زین روست تاهمیشه ی تاریخ کرشده است
آن پنج سال را که به خود دید روزگار
عدل علی نمونه برای بشر شده است
سهم علی ز عدل درآن عصربی کسی
یک ضربه تیغ کینه و از پشت سر شده است


25 خرداد 1396 63 0

اماما چشمهایم بیقـرارت







اماما چشمهایم بیقـرارت

تمام ِشعرهایم سوگوارت

غزلهای دلم سرشارازتو

دوبیتیهای اشکم داغدارت

***

امامـا در دلـم جـا کرده بودی

درون سینه غوغا کرده بودی

نمی دانی چه آمد برسـر ِ دل

چوقاف عشق پیـداکرده بودی

***

امام ِ سبزه ودشت ودمـن، تو

امام ِ سرو ویاس ونسترن، تو

شهیدان لاله های باغ ِ عشقند

امام لاله های این چمــن، تو

***

امامـــا مثــل اقیــانـوس بودی

که با دلهــای ما مأنوس بودی

چه گویم آسمــان ِ سینــه ام را

به شب،زیبا ترین،فانوس بودی

***

چوصبح آمد زمشرق خوش درخشید

به مــا، او ،هدیـــه ،جام ِ نور بخشید

غروبـــی رفت ، دلگیــــرانه دیــدم

که خون می ریزد ازچشمان خورشید





13 خرداد 1396 70 0

صل علی عشق سلام علیک




صل علی عشق سلام علیک

پیش بیا عشق سلام علیک

پیش بیا پیش بیا پیش تر

پیش منا عشق سلام علیک

زیردرختِ لبِ دل،جمعه ها

وعده ما عشق سلام علیک

گرچه نـِیَم لایق دیدارتان

لطف ترا عشق سلام علیک

باز هیاهوی دل و باز تو

گفت که ها عشق سلام علیک

ازبردل می گذری بی خبر

بازکجا! عشق سلام علیک

پنج زمان، پنجره ودست دل

دست دعا عشق سلام علیک

قبله خودگم نکند چون تویی

قبله نما عشق سلام علیک

نیست به باغ همه عالم دمی

بی توصفا عشق سلام علیک

می شود آیا که دمی دست من...

گیس شما عشق سلام علیک

پیش !که جان وسرو دل رانهم

پیش شما عشق سلام علیک

12 خرداد 1396 48 0

بهترین جمعه


دلم هوای ترا کرده ، باز، این جمعه
نشسته چشم به راه ِتو،اینچنین جمعه

کجایی ای همـه سرمستـی دلم ازتو
شراب ِشعــربنوشــانِیَم دراین جمعه

به سال ِقحطی عشق وزلال ِعاطفه ها
بیا ببـار ایا عشــق بر زمین ، جمعه

به جمعه،چشم به راهم به کوچه،می دانم
ظهورمی کنی ای خوب بهترین جمعه

عروس ِجمله ی ایام ِهفتـه شد، جانا
به یُمـن ِمقدم ِ تو، آی نازنین ،جمعه

طلوع می کنی ای آفتاب ومی گردد
به شوق ِ دینت،آغاز، آخرین جمعه

نگاه کن که دل ودست وپام می لرزد
مگرتو،می رسی ازراه،درهمین جمعه؟!!



04 خرداد 1396 51 0

من عاشق تو هستم و این عشق عار نیست


 

من عاشق توهستم واین عشق عارنیست

عاشق شدن برای دل من شعارنیست

درشهرعشق این دل سرشارازصفا

جز تو در این زمانه یکی شهریارنیست

بی نرگس توهرچه بروید گل این زمان

در باغ روزگار ، به عالم ،بهارنیست

رسوای عام وخاصم ودرچهره دلم

ازحسرت حضورتوهیچ آشکارنیست

دانند ساکنان دو عالم ، دل مرا

بی التفات چشم توهیچ اعتبارنیست

من عاشق توهستم ودربزم عشق تو

جزجرعه نوشی ازلب معشوقه کارنیست

زانرو که امر، امردل ومقتضای ما

در کارگاه حضرت عشق اختیارنیست

گفتی درآ به مجلس وجامی به دست گیر

شأن شهید عشق شدن انتظارنیست

 

 

 

 


05 دی 1395 106 1

از باغ عشق سیب برایم بیاورید


 

 

ازباغ عشق سیب برایم بیاورید

از دست آن حبیب برایم بیاورید

بیمارچشمهای خمارم زشهرعشق

ای عاشقان طبیب برایم بیاورید

برشانه های عاشقتان درشبی بلند

گیسوی دلفریب برایم بیاورید

درتنگ نای قافیه مانده ست این دلم

گلواژه ای نجیب برایم بیاورید  

پیچیده است عطر خوش دوست دردلم

زان عطر بس عجیب برایم بیاورید

گر ازسرای دوست پیامی نیامده ست

دشنامی ازرقیب برایم بیاورید

رفت ازدلم شکیب که یارم نیامده ست

جامی پرازشکیب برایم بیاورید

جانم به لب رسیده ببینید عاشقان

ازباغ عشق سیب برایم بیاورید

 

 


14 آذر 1395 142 0

هشتمین خم

 

 


نگاهت می کنم ،وقتی،خودم رامی نمایم گم

سفر تا می کنم سمت خراسان از دیار قم

چه سحرانگیزچشمان تولای پنجره فولاد  

تماشاییست فانوس طلایی حضرت هشتم

بهشت ماست دامان شما دستم به دامانت

مباد ابلیس غافلمان کند با خوشه ای گندم

شرابی ناب دارد گرچه سقاخانه ات  آیا

زدستت می شودجامی بنوشم هشتمین خم

سعادت یار من باشد شوم زائر ترا سالی

چه می شد می شدم من خادمت درمحضرمردم

من عاشق پیشه ام ،دعبل ،دراین عصرپرازمأمون

به شعری نذرتان دل داده ام درقرن بیست ویکم

چه می شد می نمودی یک نظرمن راتو خوب من

نگاهت می کنم ،وقتی ، خودم را ،می نمایم گم


 

 

 


10 آذر 1395 175 0