در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

تنهایی

شاید شبی قسمت کنم دارایی ام را
تنهایی ام ...تنهایی ام...تنهایی ام را

آیینه نقش و نگار دیگرانم
اما نمیبیند کسی زیبایی ام را

چون موج رفتی از کنارم ، نه ندیدی
اشک غروب غربت دریایی ام را

با رفتنت دنیای بی تصویرم انگار
میریخت از چشمان من بینایی ام را

هرگز نفهمیدی برایت شعر گفتم
چون مادری لالم که تو لالایی ام را....!!

عباس جواهری رفیع

21 مرداد 1396 63 0

شهید حججی

می رفت که جان را زقفس پَر بدهد

دل را به سراپرده ی دلبر بدهد

رسم است هر آنکس که مقرب شده است

در مسلخ عاشقی فقط سر بدهد


(مرتضی برخورداری)

21 مرداد 1396 29 0

محسنها

در معرکه ی خون و خطر رفت شهید
با نام حسین این سفر رفت شهید
در آتش عشق جان محسنها سوخت
تا عرش خدا بدون سر رفت شهید


گویند ره عشق جگر می خواهد
مانند امام تشنه سر می خواهد
شیران مدافع حرم می گویند
عباس یل سینه سپر می خواهد

21 مرداد 1396 20 0

گم کرده راه

شبیه آسمانی تیره که گم کرده راهش را
تمام شهر بعد از تو گرفت از من نگاهش را

به خط تو برایم نامه ای از جنس عشق آمد
گمانم کفتر نامه برت گم کرده راهش را

منم آن کس که مه آلود خواهد کرد شبها را
اگر از سینه اش بیرون کند یک لحظه آهش را

من استعداد عزت داشتم اما دریغ از بخت
ندارم سهمی از این شهر حتی قعر چاهش را

به غیر از اشک و غم یاری ندارم رحم کن ای دوست
به آن فرمانده که پر کرده از دشمن سپاهش را

حسین صبح خیز

20 مرداد 1396 64 0

خودم برای دل خود سیاه می پوشم

شبیه چشمه - ولی بیت بیت - می جوشم
که مدتی ست روان نیست روح مغشوشم

همین که شیوه ی شعرانگی گرفتم، آه...
رونـد زنــدگی از اصــــل شــد فراموشم

خــدا نخــواسـت ســـرم داد مــرگ را بزند
و چند قطره جنون ریخت در سر و گوشم

همین خوش است که با اینکه رد شدی از من
هنــوز ردّ تـو مــانده سـت روی آغوشم

غمـت تمــام مرا از تن خودم کنده ست
که خود قبای برازنده ای ست بر دوشم

کسی که نیست عزادار مرگ قلب کسی
خـودم بــرای دل خـود سیاه می پوشم

"محمدجواد قیاسی"

20 مرداد 1396 52 0

کهف - ایمان

من همان کهفم که ایمانش به تو
باید از چشم جهان پنهان شود !
در دلش از گرمی احساس تو
آفتابی روز و شب تابان شود !

من همان کهفم که از ناگفته اش
بیم آن باشد که اقراری کند !
ای دریغا راز دل را گوید او
شهر جز تکفیر من کاری کند ؟

من همان کهفم که هر شب ناگزیر
خسته از تکرار خوابش می برد !
دیر می پاید شبانگاهش چنین
سیصد و نه سال گویی بگذرد !

من همان کهفم که بی تابش کند
تابش خورشید عالم تاب تو !
غرق دریای طلایی رنگ عشق
می روم تا چوبه قلاب تو !

خسته از انبوه این تاریکی ام
در پی راهی - گریزان - دلخوشم !
خسته از تکرار با تکرار تو
نور ایمان نور ایمان دلخوشم !

17 مرداد 1396 14 0

روزهای سخت

هر کسی را دیده ام می گفت بختم بخت نیست
هیچ کس جز در خیال دیگران خوشبخت نیست
می روند ازیاد خیلی زود ایام خوشی
زندگی در اصل غیر از روزهای سخت نیست

17 مرداد 1396 17 0

سلفی حقارت (دو رباعی طنز)

هر چند فقط طنز به هم هدیه کنیم
بر خنده و بر مطایبه تکیه کنیم

با این همه، از زشتی رفتار شما
ماندیم بخندیم و یا گریه کنیم؟!

*** *** ***

اینقدر نگویید بد است، این خوب است
عکس از فدریکاست... زنی محبوب است!

سلفی، سلفی، دوباره سلفی، چون او
مانند "حمید" از ژنی مرغوب است!

#حمیدرضا_عارف

17 مرداد 1396 34 0

خط زیر فهم

گرچه خالی می شود همچون تویوتا باک خر
کمتر است از هر چه پندارید استهلاک خر
بر ندارد تاکتان را ترکه اش هرگز تَرَک
سرعتش با ترکه ای بالا بگیرد تا که خر
دُم درازی می کند هرکس که می باشد خپل
از درازای دمش سنجیده شد ادراک خر
برتری می یافت بی تردید بر هر چه سگ، از
زیر بار ظلم رفتن بود اگر امساک خر
زیر خط فهم تر از خر نمی یابید جز
مرد صولتمند ثروتمند کادیلاک ، خر
وای اگر انسان سرش باشد فرو در لاک گاو
وای اگر انسان سرش باشد فرو در لاک  خر
آب در هاون نمی کوبند اهل معرفت
پز دهد بر اسب رستم کرّه ی چالاک خر
بی نیاز از فن منطق هست استنباط گاو
آنچنان که بی نیاز از جهد استدراک خر
لرزه بر اندام رستم افکند بی هیچ شک
عر و تیز بی گدار زشت و دهشتناک خر
تا که بر دوشش بروید مارهایی آتشین
کشت بابای خودش ــ مرداس ــ را ضحاک خر
ناگهانی ، بی محابا جفتک اندازی کند
خوش بحالش چون که گردد مست  بی کنیاک خر
 

16 مرداد 1396 19 0

جنگ عقل و دل

دل برای دل سپردن بهتر است
واقعا بی عشق ،مردن بهتر است

در هیاهو های جنگ عقل و دل

جای غصه تیر خوردن بهتر است

15 مرداد 1396 26 0

امام رئوف

بالفظ صریح یا رضا می گوید
آرام و ملیح یا رضا می گوید
 هرکس به طریقی و خدا می داند

 دیدم که ضریح یا رضا می گوید
(مرتضی برخورداری)
 

14 مرداد 1396 17 0

عقل و عشق

گفتا که در این عشق جنون است بسی

با عقل به سرمنزل مقصود رسی

گقتم که دگر ایمنم از عشق ولی

در صحت عقل دل سپردم به کسی
 
«مرتضی برخورداری»

14 مرداد 1396 20 0

آهو شدم


آهو شدم آهو شدم آزادم ای آزادها
دیگر هراسم نیست از نامردی صیاد ها
ضامن امام آبها، خورشید ها آیینه ها
از بند و زندانم رها از غصه و غمبادها
تقدیم شاه عاشقان با صدسلام و امتنان
پیغامی از اعماق جان دادم بهدست بادها
از ٱسمان این حرم تکبیر های دم به دم
بر گوش جانم می رسد آوازهافریاد ها
هر گوشه و کنج حرم بیدار و در خواب ابد
شیخ بها ، علامه ها شاگردها استاد ها
از این حرم اوج کرم مهر رضا جاری شده
از روزگار دور مان در خاطرات و یادها
مظلوم اگر گشتی شهید در جان عالم زنده ای
نفرین و لعنت تا ابد سهمیه ی جلاد ها
آهو شدم آهو شدم صیاد ها صیادها
با ضامنی همچون رضا آزادم ای ٱزادها


13 مرداد 1396 31 0

يا رضا جان

شب عيد و شب دي، يا رضا جان
پياپي و پياپي، يا رضا جان
دلم تنگ است آقا جان طلب كن
قرار ما بگو كي؟ يا رضا جان



حسين شادمهر

12 مرداد 1396 27 0

رمز اشک


جوری شد انگار کسی در حرم نبود
تنهامن و ضریح و کسی در برم نبود
تنها نشسته بودم و باران اشک بود
دیگر خیال هیچ کسی در سرم نبود
حال خوشی داشتم از جنس ابر و باد
حال قلم شدم که دیگر سرم نبود
گفتم سلام گفت علیکم به رمز اشک
یعنی خوش آمدی و از این بهترم نبود

12 مرداد 1396 24 0

من هر چه مسخره تر و تو پادشاه تر

رویم سیاه هست و دل من سیاه تر
یا رب کسی نباشد از این اشتباه تر

چشمم به خاک خیره و فکرم هزار راه
گوشم به باد ملتمس و دیده گاه تر

اسم تو را به دفتر خود هی نوشتم و
هی خط خطی و خط به خطش راه راه تر

از بس که گفتم از تو و نشنیدم از تو
آه! از من که هست از همه او بی گناه تر

حس بدی ست گفتن و نشنیدن از تو باز
تکرار می کنم که منم دادخواه تر

انگار که طلخک این سرسرا شدم
من هر چه مسخره تر و تو پادشاه تر

آسودگی نبود که فرسایشی عمیق
هی شست و برد و چاله دل کرد چاه تر

آخر چه بود کار تو با من به جز خطا
باعث شدی رها کنم آن روی ماه تر

06 مرداد 1396 40 0

دلواپس



این جمعه گذشت وهمچنان دلواپس

مشتاق تو ،خیل عاشقان ،دلواپس

دیدیم نیامدی سر وعده وُ باز

گشتیم دوباره ما همان دلواپس

*

هر شیعه عاشق شما دلواپس

مانده ست دودست بردعا دلواپس

دلتنگ تو تا جمعه دیگر،باشد

هنگام غروب جمعه ها دلواپس

*

هرمنتظر است این زمان دلواپس

هم ماه، زمین، هم آسمان دلواپس

ازبس که پراست عالم از فتنه وشر

هستند همه جهانیان دلواپس




06 مرداد 1396 30 0

منتظر

در خواست فرج زبانی اش ایمان نیست
آن نامه که از کوفه رسد پیمان نیست 
ترسم که بیایی و ببینی اینجا 
کس طالب تو پادشه خوبان نیست 

03 مرداد 1396 24 0

سهمم ای دوست پلاکیست که اینجا مانده


تقدیم به شهدای گمنام که امروز فضای شهرهارا معطر کرده اند

سهمم ای دوست پلاکیست که اینجا مانده
گردن آویز تو در قاب دل وامانده
رفته بودی بزنی دل به شط عشق ولی
تن تو در دل تاریخ به دریا مانده
من بیچاره بدون تو چه بی سامانم
تن من شاخه خشکیست به سرما مانده
شهدشیرین شراب ازلی سهم تو شد
سهم من حسرت دیدار به عقبا مانده
تو کجا و من وامانده ازعشق بری
تو کجا ومن شوریده رسوا مانده
تاابد حسرت این عشق به دل دارم من
تا ابد چشم دلم خیره به دنیا مانده

29 تیر 1396 61 0

شهید آورده اند

به نام خدا

مادر شکسته آمد و خواهر دویده بود
یک عمر انتظار به آخر رسیده بود

از در گذشته بود و نگاهش به پرچمی
خورده گره که بر روی پیکر کشیده بود

موی سیاه او شده بود عاقبت سپید
"گویی سپیده از افق شب دمیده بود"

دستی کشید بر سر تابوت و مکث کرد
سی سال می گذشت پسر را ندیده بود

"یاد آمدم که در دل شب ها هزار بار
دست نوازشش به سر و رو کشیده بود"

از سر که بگذریم... خدایا چه حالتی است
دست دگر به سینه و پهلو رسیده بود

از خاطرش گذشت که سروی چنان رفیع
اینک چگونه بر روی دستش خمیده بود

این قامتی نبود که مادر سراغ داشت
نه... قامتی نبود که مادر ندیده بود

قنداقه را دوباره در آغوش می کشید
سی سال انتظار به آخر رسیده بود
 


29 تیر 1396 185 0
صفحه 3 از 207ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها