در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

بر شانه یک شهاب

یکباره به عمق خواب بردند مرا

بر شانه یک شهاب بردند مرا

گفتند که افطار کن از ظلمت خویش

تا محضر آفتاب بردند مرا

16 خرداد 1396 42 0

باران



براي سينه‌هامان، جان بياور
براي سفره‌هامان، نان بياور
تو را مي‌گويم اي باد پر از خاك
براي ما كمي باران بياور


«حسين شادمهر»



15 خرداد 1396 45 0

شغل عالی تر! (شعر طنز: نقیضه ای بر شعر آقای حسن بیاتانی)

بدون اینکه ببینم پلیس و زندان را
پس از حواله، گرفتم بلیط “ماهان” را

چه شغل سالم و خوبی است اینکه داده به من
به چشم هم زدنی ثروت فراوان را

تمام سختی شغل قدیمی ام این بود:
سریع رد کنم از مرز، جنس ارزان را

که بعد از آن بفروشم به مردم بدبخت
به ده برابر قیمت، تمامی آن را

برای بسته قاچاق کامیون هامان
چقدر رشوه سپردیم هر نگهبان را

به نام گمرک و مأمور، گرگ دندان گرد
به ما پرید: “چرا جعبه های لیوان را

به کل حساب نکردید” و من به او گفتم
“بگیر مردکِ…! این صد هزار تومان را”

خلاصه اینکه چه زجری کشیدم و حالا
چقدر عاشقم این اختلاس آسان را !

دو هفته ای است که حالم کمی خراب شده
کباب می خورم و غصه فقیران را !

چه خاطرات قشنگی که در وطن جا ماند
چقدر ساده گذشتیم مرز ایران را

15 خرداد 1396 63 0

"غزل" فروشی نیست !

به رغم عاشقی ، از غم کناره می گیرم
برای آمدنت ، ... استخاره می گیرم

به شوق روی تو هر شب ، درون رویایم
بجای هدیه ، برایت ستاره می گیرم !

دلم گرفته ، گمانم وصال ممکن نیست ،
ببین که بی تو جنونی دوباره می گیرم

که واژه واژه ی هر بیت این غزل ها را
برایت از دل تنگم عصاره می گیرم

برای اینکه بگویم "غزل" فروشی نیست
خودم برای خودم ، جشنواره می گیرم !

تو رفته ای و پس از این ، به رسم هرساله
برای عاشقی ام ، ... یادواره می گیرم !

 

#محسن_نظری


14 خرداد 1396 80 0

اماما چشمهایم بیقـرارت







اماما چشمهایم بیقـرارت

تمام ِشعرهایم سوگوارت

غزلهای دلم سرشارازتو

دوبیتیهای اشکم داغدارت

***

امامـا در دلـم جـا کرده بودی

درون سینه غوغا کرده بودی

نمی دانی چه آمد برسـر ِ دل

چوقاف عشق پیـداکرده بودی

***

امام ِ سبزه ودشت ودمـن، تو

امام ِ سرو ویاس ونسترن، تو

شهیدان لاله های باغ ِ عشقند

امام لاله های این چمــن، تو

***

امامـــا مثــل اقیــانـوس بودی

که با دلهــای ما مأنوس بودی

چه گویم آسمــان ِ سینــه ام را

به شب،زیبا ترین،فانوس بودی

***

چوصبح آمد زمشرق خوش درخشید

به مــا، او ،هدیـــه ،جام ِ نور بخشید

غروبـــی رفت ، دلگیــــرانه دیــدم

که خون می ریزد ازچشمان خورشید





13 خرداد 1396 70 0

قلمِ شکسته

مرا به جرم عاشقی از خویشتن ردم کردند
و با هزار خاطره ای تلخ ، هم قدم کردند

به کوچه ، کوچۀ این شهر من خدا خدا کردم
چرا ز جرم عشق بر من ، خدا ، ستم کردند

مگر نه اینکه محبت سزای عشاق است
چرا به جای محبت ، به کوله غم کردند

دلم ز مردم نامرد گرفته است یا رب
تو خود بگو که چرا توشه ام الم کردند

برایشآن تحمل شبگرد ، سخت می آمد
تبر به دست گرفتند ، قدم ، قلم کردند

دگر چو تاب و توانم ز کف رها شده بود
قلم به دست گرفتم ، قلم ، قلم کردند

برای هرکه زبان وانمودم از این زخم
ز جور و از عناد ، صددِ ، سدِ بازدم کردند

گمان برم که نیش سخن ها کفاف نداد
شکسته های دلم را ، همه علم کردند

دلِ گرفته ، دلِ سوخته ، داغ در سینه
مرا شرارۀ بزمِ دود و دم کردند

هزار مرتبه گفتم چو شیشه ام ، سنگید
مرا به معرکۀ سنگسار ، عدم کردند

خدا دگر خسته شدم از نوشتن و گفتن
بیآ ، بیآ و ببین ، خاک بر سرم کردند

بریده گشت زبان و شکسته شد دستم
"مرا به جرم همین شعر ، متهم کردند"

دلم شکسته و راه بیان نمانده مرا
دگر چگونه بگویم ، چه با دلم کردند


13 خرداد 1396 101 2

چشمان تو،زندان محض ذهن من

آی ای چشمان تو زندان محض ذهن من                                          آمدم تا قلب خود را بنده مهمانت کنم

بنگر ای جان بر منو تلخی بخند ای نازنین                                 چشم خود را خیره بر سودای چشمانت کنم

ای که جمله صورتت زیبا ترین سیمای خلق                            این سکوت بشکن که من کل جهان نامت کنم

من نمی دانم چرا عشق تو در قلبم نشست                                 ساحر وحشی بیا تا بنده خود رامت کنم

دیدگان تو چه دارد،عهد من با خود شکست                               گرگ من سویم بیا با یک سخن دامت کنم

12 خرداد 1396 68 1

صل علی عشق سلام علیک




صل علی عشق سلام علیک

پیش بیا عشق سلام علیک

پیش بیا پیش بیا پیش تر

پیش منا عشق سلام علیک

زیردرختِ لبِ دل،جمعه ها

وعده ما عشق سلام علیک

گرچه نـِیَم لایق دیدارتان

لطف ترا عشق سلام علیک

باز هیاهوی دل و باز تو

گفت که ها عشق سلام علیک

ازبردل می گذری بی خبر

بازکجا! عشق سلام علیک

پنج زمان، پنجره ودست دل

دست دعا عشق سلام علیک

قبله خودگم نکند چون تویی

قبله نما عشق سلام علیک

نیست به باغ همه عالم دمی

بی توصفا عشق سلام علیک

می شود آیا که دمی دست من...

گیس شما عشق سلام علیک

پیش !که جان وسرو دل رانهم

پیش شما عشق سلام علیک

12 خرداد 1396 48 0

صدای من کور است

میان بهت و سکوتم، صدای من کور است
دلم گرفته و دنیا شبیه یک گور است

نمرده ام که خودم را به درد بفروشم
که تا زمانه همین است جنس غم جور است

نه با کسی سخنی گفته ام از احساسم
نه خود شنیده ای از من که آری اینجور است

بگو چگونه به راز دلم رسیده ای و
چگونه کشف تو این شد که عشق مقدور است

من و تو از دو مسیر مخالف آمده ایم
من از سیاهه ی دنیا و شهر تو نور است

لیاقتم فقط این شد که حسرتم باشی
لیاقتم فقط این نیست، حیف مجبور است...

"محمدجواد قیاسی"

10 خرداد 1396 76 0

آل سقوط

آل سقوط

مردانگی و شکوه و عزت داریم

بر خاک وطن همیشه غیرت داریم

 

سربند حسین نقش پیشانی ماست

عشقی که به اهل بیت و عترت داریم

 

آزاده از آنیم که در ملک علی

از هرچه معاویست نفرت داریم

 

تنها نگذاریم اگر کشته شویم

با عشق ولی دوباره رِجعت داریم

 

ای قوم شکمباره بدانید که ما

حیدر صفتیم و ارج و همت داریم

 

تاریخ گواه عشق دیرینه ی ماست

بی ریشه شمائید که قدمت داریم

 

دیروز منای خون و امروز «یمن»

از کینه ی این خبیث حیرت داریم

 

هرچند زمان خویشتن داری ماست

در وقت عمل همیشه شدت داریم

 

درمکتب ما طفل زبون است سعود

بر طفل نشسته درس عبرت داریم

 

بر شیر وطن دوباره گر پارس کند

برگردن او طناب خفت داریم



07 خرداد 1396 96 1

حلول ماه تو

قد قامت عشـق در نگاه تو خوش است

هم اشهد انَّ لا اله تو خوش است

تا روزه‌ي لب به بوسه‌اي باز كنيم

اي دوست! حلول روي ماه تو خوش است



«حسين شادمهر»


06 خرداد 1396 53 0

بهترین جمعه


دلم هوای ترا کرده ، باز، این جمعه
نشسته چشم به راه ِتو،اینچنین جمعه

کجایی ای همـه سرمستـی دلم ازتو
شراب ِشعــربنوشــانِیَم دراین جمعه

به سال ِقحطی عشق وزلال ِعاطفه ها
بیا ببـار ایا عشــق بر زمین ، جمعه

به جمعه،چشم به راهم به کوچه،می دانم
ظهورمی کنی ای خوب بهترین جمعه

عروس ِجمله ی ایام ِهفتـه شد، جانا
به یُمـن ِمقدم ِ تو، آی نازنین ،جمعه

طلوع می کنی ای آفتاب ومی گردد
به شوق ِ دینت،آغاز، آخرین جمعه

نگاه کن که دل ودست وپام می لرزد
مگرتو،می رسی ازراه،درهمین جمعه؟!!



04 خرداد 1396 51 0

«...دا...»

بسم رب الشهداء و الصابرین



به راوی خاطرات کتاب دا؛ سیده زهرا حسینی و خرمشهر عزیزش...



خاطرش هرگز مبادا از کسی آزرده باشد

یا بیاید لحظه ای که خسته و افسرده باشد



این چنین کز خنده اش امید می بخشد به دنیا

خاک خرمشهر باید هم ز تو دل برده باشد...



درد دارد آن چه در چشم همه " گِل " می نماید

در نگاه ساده ی تو " خاکِ باران خورده " باشد



باغبان انگار خوش دارد میان خیل گل هاش

آن که کمتر خار دارد بیشتر پژمرده باشد

...

سرنوشت تو گره خورده به این غربت...به این خاک

خاطرت هرگز مبادا از کسی آزرده باشد...





شاعر: رضا سهرابی

#خرمشهر

پ.ن: آرزو دارم یک روز این شعر را به دست صاحبش برسانم...

03 خرداد 1396 68 0

امید

تو برگونه اشک روانی هنوز

به دیوار خانه عیانی هنوز

من آن پیر سر برده در غار غم

تو در قاب عکست جوانی هنوز

***

به زردی رخسار من دیده ای

چو پاییزم از هجر جانکاه تو

نگاه پُراز درد من دوخته

خودش را به پیچ و خَم راه تو

***

تو رفتی که باز آیی از راه دور

ولی وعده ی آمدن دیر شد

به امروز و فردای دیدار تو

جوان دلم بی سبب پیر شد

***

سپیدی موها گواه من است

و چین نشسته به پیشانیم

 تو از پیله پرواز کردی و من

به چاهی گرفتار و زندانیم

***

زهر گوشه می جویمت نیستی

که سرمست گردم من از بوی تو

که تا در نمازم به یاد آورم

به فریاد محراب ابروی تو

***

چه مکریست در کار این روزگار

چو گرگی ست در جامه ی گوسفند

مرا در دماوند هجران تو

به شوق تباهی کشیده به بند

***

در این بخت تیره دلم روشن است

که اسفند دارد نشانی زعید

که بوی تورا باد می آورد

به مهمانی دیدگانی  سفید


01 خرداد 1396 44 0

اروند

برشام غریبانه ی او اختر باش

برزخم دلش تومرهمی بهتر باش

گویند به مهمانی  تو آمده است

اروند برای پسرم مادر باش

(مرتضی برخورداری)


27 اردیبهشت 1396 44 0

مژدگانی


یوسف دوباره بر سربازار آمد
مژده زلیخا،مژدگانی یار ٱمد
مهمانی تیغ و ترنجت را بپا کن
زیباترین گل ها گل بی خار آمد

****

بیا ماه من رخ عیان کن بیا
زلیخای جان را جوان کن بیا
بیا و در این قحطی عاطفه
محبت نصیب جهان کن بیا

****
باید بیاید تا زمین سامان بگیرد
جسم نحیف دین دوباره جان بگیرد
صلح و صفا دستور کار عشق گردد
این وضع نامربوط ما پایان بگیرد


23 اردیبهشت 1396 65 0

آشنای غربت آیینه ها

ای آشنای غربت آیینه ها! بیا
تو مرهمی به داغ غم سینه ها بیا
تاریخ قرن ما پر ظلم است و کینه ها
ای روشنای ظلمت این کینه ها! بیا
شد جمعه یادواره ی چشمان منتظر
در این قطار حرکت آدینه ها بیا

22 اردیبهشت 1396 73 0

نیمه شعبان

بسم الله المهیمن القدوس
به مناسبت سالروز میلاد حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)


عید آمده و نیمه شعبان شده است
درد دل از این معجزه درمان شده است
آن نور امیدی که در عالم باقی است
در ناصیه دهر درخشان شده است

غبار دستگاه حسینی- مهدی رستگاری

بیست و سوم خرداد یکهزار و سیصد و نود و سه خورشیدی
نیمه شعبان 1435 هجری قمری


21 اردیبهشت 1396 79 0

حوصله ی آبشار

دلبر رسید ، ... از دلم اما بهار رفت
مانند آب ، ... حوصله از آبشار رفت

قلبم حریف طعنه ی چشمان او نشد
از ماجرای کهنه ی عشقش کنار رفت

جز غم کسی رفیق و خریدار من نشد ،
مانند سکه ای که از او اعتبار رفت

در درس عشق ، راز غریبی نهفته بود
از ترس بر ملا شدن ، آموزگار رفت

ما هر چه دام ، در دل صحرا گذاشتیم
بیهوده بود نقشه ، ... که فصل شکار رفت

ماندم ! ... نه اینکه شوق سفر در دلم نبود ،
از بس که غرق یاد تو بودم ... قطار رفت


#محسن_نظری


21 اردیبهشت 1396 100 0

تو كي مي‌آيي؟


گفتي كه پس از خزان و دي مي‌آيي
با فصل گل و گلاب و مِي مي‌آيي

بر شاخه شكوفه زد، پرستو برگشت
ما چشم براهيم، تو كي مي‌آيي؟




حسين شادمهر


19 اردیبهشت 1396 65 0
صفحه 5 از 207ابتدا   قبلی   1  2  3  4  [5]  6  7  8  9  10  بعدی   انتها