در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

چشم

تا که از چنگ تو آهنگ خطر می آید

این همه فتنه زچشمان تو برمی آید

 

چشم تو آن زحل مانده به آغوش فلک

مست و گیراست که در صدر خبر می آید

 

بدعتی تازه نهاده ست به دینداری عشق

بوق و کرنا زده آیین دگر می آید

 

مانده ام گر کند قصد به خون همگان

عالمی جان به کف از شوق به سر می آید

 

بی جهت نیست که خلقی همه در دام تواند

شیر چشمان تو آهو به نظر می آید

 

جان سپردند بسی بر سر دار مژه ات

پلک برهم چو زنی خون جگر می آید

 

چشم تو چشم پُراندوه مرا دید و گذشت

کی به سنگ دلت از غصه اثر می آید

 

شرح دلدادگیم شرح غم دربه دری ست

هرکه آگه شده با دیده ی تر می آید

 

طرح لبخند من افتاد به آیینه ی رُخ

شادم از این که غمت شام و سحر می آید

 


04 آذر 1395 110 0

گلزار کربلا

بسم رب الشهداء و الصدیقین
 تقدیم به روح بزرگ شهدای کربلا



چون سحرگه باد از گلزار یاران می گذشت
اشک در چشم پر ابر بهاران می گذشت
موجهای شعله سر تا آسمان برمی کشید
زانچه اندر خاطر هر قطره باران می گذشت
بوی گل آفاق را در هر کران پر کرده بود
صدهزاران نغمه در جان هزاران می گذشت
درهوای کربلا شور لقای روی دوست
چون نسیمی در دل زار نزاران می گذشت
آفرین گویی اهل آسمان را گوش کن
بر وفا در آنچه بر آن گلعذاران می گذشت
در هوای جرعه ای زان باده ناب و طهور
سوزها برجان سوزان خماران می گذشت
این چه حال است ای مسلمانان، چه شور و جذبه است
کاینچنین در زیر تیغ کینه داران می گذشت
از قضا جان شهیدان مست جانان گشته بود
چون تن صد پاره در پای سواران می گذشت
آفتاب هردوعالم همچو نور والضحی
بر سنان خیره نیزه گذاران می گذشت
مهدی آفاق جهان را پرکن از آوای عشق
کان شهید جاودان از ذهن دوران می گذشت
رحمت حق بود این حالی که بر عشاق رفت
حالی از او بود کو بر رستگاران می گذشت

غبار دستگاه حسینی - مهدی رستگاری
یازدهم دی ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی


30 آبان 1395 137 0

تدبیر



جیبمان خالی و دل خانه ی هر غم شده است
پول ما خرج بنا کردن ماتم شده است

با تدابیر حکیمانه ی  فضلیِ عزیز
خاک عالم به سر این همه آدم شده است

#سیدباقر_موسوی
@humanistVestifier

29 آبان 1395 103 0

ما را قیام قیّم امت قیامت است

بارید قطره قطره فرو ریخت روی خاک
خورشید مست کرده شبیه درخت تاک
آتش گرفته بود و به آغوش می کشید
وقت غروب لشکری­ از جسم چاک چاک
 
با خون کیست میکنی امشب وضو فرات؟
از ماجرای نیزه و قرآن بگو فرات
از هرچه که نداده ای و داده ای بگو
از بذل آب خویشتن و آبرو فرات
 
از رقص خیمه ­گاه میان شراره ها
از ردّپای خون به تن گوشواره ها
زخم عبور از وسط سنگ­ خاره ها
از داغ نعش های جگر پاره­ پاره ها
 
اشک سرشته با تب ِ طفل سه ساله آه
تیر سه ­شعبه جانب اصغر حواله آه
زنجیرواره­ ی غم زینب به دشت سرخ
در کاروان خون خدا ، سوز ناله آه
 
دلمویه های علقمه ی زار را نگر
در چشمِ ماه، تیرِ شب تار را نگر
باری دگر تو حیدر کرار را  نگر
فتح الفتوح دست علمدار را نگر
 
 
       کوفی ندیده است به خود ننگ اینچنین
آیینه میهمان شدن سنگ اینچنین
       فرسنگ هاست فاصله ­ی کربلا-دمشق
       این است شیعه گر شده دلتنگ اینچنین
 
      خورشید رفت بر سر نی سمت قصر شام
      در انتظار خطبه­ ی جان­ خسته از نیام
      آوازه­ ی قیام ، به شرح عقیله ای
       زیبایی اش گرفته جهانی چه ناتمام
 
      در مشقِ جنگ،جسم،قلم،خون،دوات بود
      در سوگ مرگ ، قلب همه کائنات بود
      طوفان جهل سخت عرب سرگرفته بود
      تنها حسین ، کشتی راه نجات بود
 
     ما را قیام ِ قیّم ِ امّت قیامت است
     عشق حسین جای زره ها کفایت است
     سر می دهیم مثل زهیر و حبیب ها
     وقتی سلوک ِ سِیرِ رسیدن شهادت است
 
    شش­ گوشه ، قتلگاه ، خودش سرزمین ماست
    دست خدا به دست تو در آستین ماست
    «بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند» *
    شُرب مدام از خُمتان اصل دین ماست


احمد فرنود - آبان ماه 95


 

*حافظ :   

بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند         

آنکس که پخته شد مِی چون ارغوان گرفت


29 آبان 1395 105 0

تشنگی با تو


ابتدای قصه بی‌آب و ابتدای تشنگی با تو

انتهای قصه تا هیهات انتهای تشنگی با تو


انتهای قصه را او دید، از عتاب فاطمه ترسید

ناگهان زمین جان لرزید در هوای تشنگی با تو


کفش‌ها به روی گردن بود، بین ماندن و نماندن بود

آن طرف جهنم و اینجا کربلای تشنگی با تو


دسته‌دسته چیده شد گل‌ها، غنچه‌های باغ آزادی

در کویر تشنه پرپر شد، جان فدای تشنگی با تو


گفت من میانتان هستم؟ شهد انگبین من مرگ است

بی‌زره روانهٔ میدان شد برای تشنگی با تو


گوشه‌ای پیمبر افتاده، گوشه نه که ارباً اربا شد

گوشه‌های زخمهٔ دشتی، در عزای تشنگی با تو


گوشه‌ای رباب تنها شد، جان او اسیر غم‌ها شد

بعد از آن سه‌شعبهٔ خونین، لای‌لای تشنگی با تو


ساقی از شتاب لبریز و جان او لبالب از باران

تیر چشم و … گریهٔ مشکی در رثای تشنگی با تو


یا اخا بیا مرا دریاب، ای برادرم مرا دریاب

ای عجب برادرت خوانده است، از حیای تشنگی


جان من مرو مرو مهلا، گوش کن صدای خواهر را

"خواهرم زمان رفتن شد، نینوای تشنگی با تو"


دیدمت فتاده بر خاک و دیدمش فتاده بر سینه

خواهرت کشید دست از جان در قفای تشنگی با تو


زینبت میان نامردان در میان دود و خاکستر

عاقبت اسیر ماندن شد پا به پای تشنگی با تو


آیه‌ای دگر بخوان جانم، از لبان خیزران خورده

تو بخوان، شنیدنش با من، آیه‌های تشنگی با تو


شوکران قصه در شام و غربت سه‌ساله‌ای تنها

که سروده بیت آخر را ماجرای تشنگی با تو




برگرفته شده از delsharm.blog.ir


27 آبان 1395 158 0

فاصله

فاصله ها

گرچه بین من و تو تا به ابد فاصله هاست

بی گمان عاشقی ازجنس خوش مشغله هاست

 

همچو کاهی ست به سنگینی صد کوه بلند

مشکلی ساده که لبریز همه مسئله هاست

 

تا که از دور براو می نگری، راحت و خوش

در دل معرکه با هرخطری مرحله هاست

 

چشمه ساری که در آن آب گواراست ولی

عطش خفته به هر جرعه دلیل گله هاست

 

تویی آن قوی نشسته به لب ساحل و من

چون شکاری که گرفتار نگاه دله هاست

 

شب مهتابی و دیدار و سخن از تب عشق

آرزویی که دگر خارج از این حوصله هاست

 

فارغ از آب و گُل و بوته، گلستان غزل

دفتر شعر من از طایفه ی باطله هاست

 

قصد مان بود که آباد شودمُلک جنون

شهر محنت زده در حسرت آن فاضله هاست

 

سفری بود و بجز حسرت جانکاه نشد

حاصل دل که جدا مانده از این قافله هاست

 

 


26 آبان 1395 112 0

خوش به حال مدافعان حرم

مثل آن هشت سال تاریخی

جنگ را ما نکرده ایم آغاز

هشت سالِ دفاع جای خودش

جنگ با ما ادامه دارد باز

 

هم نوا با صدای آمریکا

مستند سازهای بی‌بی‌سی

ظالمانی که دستشان خونی ست

پشت مُد واژه دموکراسی

 

گرچه بر طبل صلح می کوبند

دائم آواز جنگ می خوانند

حامیان رژیم آل سعود

نگران حقوق انسانند

 

باز در این نبرد بی پایان 

عاشقی بهترین عمل شده است

وسط چارپاره ام انگار

مطلع ناب یک غزل شده است

 

ملتی که حسین را دارد

زیر بار ستم نخواهد رفت

دل به دریای خون اگر زده ایم

کشتی نوح راه حل شده است

 

بازیِ برد بردِ ما یعنی

یا شهیدیم یا که پیروزیم

پس تعجب نکن اگر اینجا

مرگ احلی من العسل شده است

 

باز هم یک شهید آوردند

مادری رو سفید آوردند

بین لبخند و اشک و آه و نگاه

نوبت بوسه و بغل شده است

خوش به حال شهید راهی که

با چراغ حسین روشن شد

خوش به حال مدافعان حرم

سرنوشتی که حسرت من شد


25 آبان 1395 156 1

ساکن قلب من



هر نفسی که می کشم، یاد تو همراهِ من است
بی تو نبودنم به از این همه دور بودن است

ساکن قلب من شدی، از دل من نمی روی
با دل من چه کرده ای، کار تو دل ربودن است

شعر بخوان برای من، ای همه ی وجود من
شور بده به هستی ام، وقت غزل سرودن است

شرم کند کلامِ من، همیشه از عتاب تو
مخزن حرف های من منتظر گشودن است

دیدنت آرزو شده برای چشمان ترم
چراغ زندگانی ام به این امید روشن است


#سیدباقر_موسوی
@humanistVestifier

22 آبان 1395 98 0

ابر گریان

بسمه اللطیف
ابر گریان
در وصف وجود
 منور حضرت رباب (علیها السلام)

 

ای کوه ایمانی که بودی تکیه گاهم
من بی تو بس آشفته حال و بی پناهم
بی نور تو در ظلمت اهل زمانه
بیزار از این مردم گم کرده راهم
دریای بی پایانی از اندوه و حسرت
طوفان بی آرام اشک  و درد و آهم
من ابر گریان بر حسینم اهل عالم
در سوگواری حق  تعالی شد گواهم
من مادر کوچک ترین سرباز میدان
افشاگر اوج جنایات سیاهم
آتشفشان حسرتم؛ نامم رباب است
سیل سرشک جاری این بارگاهم
من مظهر عشق و وفای او در عالم
من هسر دلداده و مفتون شاهم
حتی به شام تیره و بند اسارت
در آسمان عشق من تابنده ماهم
در مجلس سوگ حسینی چون نشستی
آن دم که شد اسباب توفیقت فراهم
مهدی چو اشکی می فشانی بر شهیدان
تعظیم کن بر عزت خورشیدجاهم

غبار دستگاه حسینی

مهدی رستگاری
نوزدهم اردیبهشت سال یکهزار و سیصد و نود و پنج خورشیدی
اول شعبان المعظم 1437 هجری قمری

 

ترجمه انگلیسی

 

In the name of Allah the most Subtle
The Weeping Nimbus
In description of the gleams of Rubab (HBOH)

You ( Hussein-HBOH) were a mountain of faith whom I relied on, and I am so desperate and defenseless without you.
Without your luminescence, in the darkness of the ages, I despise these people who are all going astray.
I am an endless sea of grief and sorrow, and a restless tempest of tears, pains, and sighs.
All the world may know me as the weeping nimbus on Hussein ( HBOH), and Allah Almighty is the witness to my mourning.
I am the mother of the infant soldier of Karbala battlefield, and I am the one who unveils the utmost evil crimes.
I am a volcano of sorrow and my name is Rubab, and I am a flood of tears in this realm.
I am the emblem of love and loyalty to Hussein (HBOH) in the world, and I am the fair lady of the King in the countenance of such seditions ( and crimes).
Even in the incarceration nights in the damned Levantine lands, I am the shining moon in the horizons of Love.
In the mourning ceremonies for Hussein (HBOH), when you sit and the divine mercy comes to address you;
Mehdi, revere the Sun of my dignity when you come to shed your tears on the martyrs of Karbala.

The Dust of Husseini Realm,
Mehdi Rastegary,
8th May 2016,
1st Sha’ban 1437 H.Q.


21 آبان 1395 122 0

روضه ی این روز ها

این روزها چه سخت و پریشان شدیم ما

دور از اصول فرد مسلمان شدیم ما

 

چون از گناه نامهی اعمالمان پر است

بی اعتنا به آیه ی قرآن شدیم ما

 

یادی ز عاشقان خدا ما نمی کنیم

مدیون خون پاک شهیدان شدیم ما

 

با نرخ معصیت دلمان را فروختیم

اما چقدر ساده و ارزان شدیم ما

 

در انتظار یوسف گمگشته اینچنین

ده ها نفر برادر کنعان شدیم ما...


21 آبان 1395 119 0

نامه

بگذار فقط از غم دوری بنویسم

از کاسه ی لبریز صبوری بنویسم

 

آتش شدو افتاد به جانم غم عشقت

بگذارازاین هجرت زوری بنویسم

 

پیوند عجیبی ست میان من و چشمت

خواهم که ازاین دشمن صوری بنویسم

 

از چشم به راهی که غمی سخت بزرگ است

از حسرت یک جمله حضوری بنویسم

 

پهلوی مرا خنجرغم کارگر افتاد

خواهم که زدرمان ضروری بنویسم

 

خورشیدی و من ذره و این فاصله هارا

بگذارچو صد ساله  ی نوری بنویسم

 

غیرت نگذارد که زحُسن تو بگویم

یا از شب گیسوی تو حوری بنویسم

 

تاموج رقیبم نشود تشنه ی ماهت

از چشم بد و خواهش کوری بنویسم

 

دستم چمدانی و به پایم همه تاول

بر خار رهت کاش عبوری بنویسم


18 آبان 1395 118 0

شعر قند



بوسه می ریزد از آن لعل ،بجانم نم نم
تشنه می سازَدَم آن غنچه دهانم نم نم

نازنین دلبرِ سیمین تنِ آهو چشمم
می برد از دل بی تاب، توانم نم نم

بوی آغوشش ازاندام غزل می آید
من چنین مست و می آلود، ازآنم نم نم

گفتم آوازه ی عشقم همه آفاق گرفت
گفت پرواز کن از بام جهانم نم نم

هر شب از خاطره ی خواب لبش می کوشم
شعر قندی به دهانم برسانم نم نم

رفته اما زبرم آنکه مرا هستی داد
ترک باید بکنم نام و نشانم نم نم

ناله و اشک دمادم ، شده کارم هر شب
از سرم بگذرد این سیل ، گمانم نم نم

از خدا خواسته ام در بر من بنشیند
من هم این آتش هجران بنشانم نم نم

15 آبان 95
خلیل فریدی

16 آبان 1395 133 0

اختلاس


بازآمده به گوشم اخبار اختلاسی
وام کلان گرفتند، با حُقه های خاصی

دزدان بی مروت، جارو زدند و رفتند
ماشین خریده اند و ویلای با کلاسی

رفتند و بیمه کردند، هفتاد نسل خود را
از ما نمانده دیگر، جز یک عدد لباسی

اقساط وام ما را، از حلقمان گرفتند
در جیبمان نباشد ، پولی برای ناسی

بعد از گذشت سی سال، کار شبانه روزی
برعکس این جماعت، مفلوک و آس و پاسی

تشبیه ما و آنها، تشبیه کاه و کوه است
شاعر نکن خودت را با این سران، قیاسی


#سیدباقر_موسوی

15 آبان 1395 101 0

در ورطه ي تكرار...

مرا به ورطه ي تكرار مي كشد تاريخ🤔🤔/🤔🤔🤔👆👆


غمت بهانه شد از اشك ماه بنويسم
وزآن قبيله ي گم كرده راه بنويسم

زچشم سرخ تو وقتي ستاره مي بارد
غزل غز ل زدل تنگ چاه بنويسم

مرا به ورطه ي تكرار مي كشد تاريخ
كه زآن شتر كه نشد سر به راه بنويسم

لب تو تر شده از زهر باده ي برجام
دگر خدا نكند ،اشتباه بنويسم!

قلم به خون دلت محرمانه بايد زد
كزاين همه ياران نيمه راه بنويسم

به دوش تو علم غيرت است،پس بايد
تو را امير دلير سپاه بنويسم

لبيك يا سيدنا خامنه اي/☘☘☘☘

#ناهيد_رفيعي✔️➖

13 آبان 1395 132 0

من جمعه ها...

السلام علي الصاحبنا ،صاحب العصر والزمان☘☘


من جمعه ها براي تو گل مي خرم هنوز
از خواب خوش به شوق تو من مي پرم هنوز

باور نمي كني؟!بخدا من غروب ها
هي درد دل براي تو مي آورم هنوز

آهسته مي كشم پرشال تو را به چشم
يك مشت پر ز خانه ي تو مي برم هنوز

مي گويم از زمانه و تو گوش مي دهي
دلخوش به دل سپردن اين باورم هنوز

از كاج هاي خسته ،كمي پيرتر شدم
اما زعاشقان زمين، برترم هنوز

با اينكه انتظار مرا پير كرده است
در عشقت از تمام جوان ها سرم هنوز

يوسف شدي،زحسن ولي برتري از او!
بي خود كه نيست ،من ز زليخا، سرم هنوز

هر كس بپرسد از من وازحال وروز من
مي گويمش به بغض،:"كمي بهترم هنوز"

☘☘☘
#ناهيد _رفيعي

13 آبان 1395 125 0

بوی پیراهن یوسف

باز هم باد صبا روي به كنعان دارد

بوي پيراهن يوسف به تن و جان دارد

 

دل من سوخته در آتش عشقت مولا

چشم يعقوب دلم كلبه ي احزان دارد

 

واژه در مدح تو عمريست كه سرگردان است

بغض پنهان لغت اشك فراوان دارد

 

جمعه اي مي رسد و باز دل عاشق تو

با صداي تپش ثانيه ها جان دارد

 

ابر چشمان همه منتظران باراني است

گويي انگار كه اين رايحه باران دارد


12 آبان 1395 156 0

جبهه جنگ

فاش گویم که دلم زخمی این میدان است
دشمن اصلی ما بین همین گردان است

بهتر این است بگویم که در این ملک و دیار
خوب در بین بدان گم شده و پنهان است

یادتان هست چه با شور حسینی گفتند
رقص شمشیر در اهواز و در آبادان است

ظاهراً ما همه در منزل خود آسودیم
چونکه جبهه چه بسا دور تر از ایران است

مرز ما موصل و کرکوک و در اطرافش نیست
خط آتش نه فقط سوریه و لبنان است

بنگر این وضع خراب و غم این قافله را
دین و دنیای خودت در دل یک بحران است

خانه از پایه اساسش به رهِ نابودی است
خواجه در فکر موزائیک کفِ ایوان است

چشم اگر باز کنی خوب، تو هم می بینی
جبهه ی جنگ همین جا، وسط تهران است

سیدباقر موسوی

10 آبان 1395 103 0

قبیله عشق

قبیله ی عشق

جزخون زچشم خسته و شیدا نیامده ست

جز غم کسی برای تسلا نیامده ست

 

زرد است برگ چهره و خَم گشته نخل قد

آری خزان به معرکه تنها نیامده ست

 

چشمی براه مانده و باری به دوش و حیف

مجنون زپا فتاده و لیلا نیامده ست

 

آن موج سر نهاده به سنگ رقیب و غیر

نخوت زده به ساحل دریا نیامده ست

 

ماعمری از قبیله ی عشقیم و دیده ایم

هرگز خوشی به طایفه ی ما نیامده ست

(مرتضی برخورداری)


09 آبان 1395 100 0

دل محتضر

امشب بیا و غزلی تازه تر بگو
از آخرین نگاه پدر با پسر بگو
از تشنگی کشیدن گلها کنار رود
از کودکان تشنه لب منتظر بگو
طولش نده طاقت دل طاق می شود
تشبیه کن اشاره ای و مختصر بگو
از دست مهربان عمویی قلم شده
از مشک پاره پاره دل محتضر بگو
از حال آن غریب شبگرد کوفه ،آه
از بی کسی و مرگ یلی نامور بگو
خاشاک و خار و بیابان و دختران
نامحرمان رذل و ُزِبُعد سفر بگو

09 آبان 1395 94 0

لحظه های عاشقان

من ابرهای مهربان را دوست دارم
من رعد و برق آسمان را دوست دارم
پرواز سرمست پرستو زیر باران
من جلوه رنگین کمان را دوست دارم
هم نم نم باران و هم رگبارها را
فریاد و بانگ ناودان را دوست دارم
بوی دل انگیز و خوش خاک و علفها
من هر دوی این دلبران را دوست دارم
من بوسه های قطره را از روی شیشه
موسیقی زیبای آن را دوست دارم
در زیر باران عشق بازی فرق دارد
این لحظه های عاشقان را دوست دارم

09 آبان 1395 122 0
صفحه 7 از 204ابتدا   قبلی   2  3  4  5  6  [7]  8  9  10  11  بعدی   انتها