در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

نازنین

نازنینم دوستت دارم به موی مادرم/مادرم، پشت و پناهم،سایه ی روی سرم
عشق آمد در دلم نام تو را با خود نوشت/مهر زد نام تو را قلبم به کل پیکرم
تو اگر ققنوس هم باشی منم خاکسترت/من اگر ققنوس هم باشم تویی بال و پرم
عشق اگر کوه است فرهادم وگرهم آتش است/من سیاووشم که آتش می چکد دور و برم
نازنینا ضامن آهو ضمانت کرده است/عاشقی را تا تو باشی یار روز محشرم

26 شهریور 1395 145 4

یک غزل شراب



بوسه ای چند بیاور غزلم کوک کنم
لب بلب قند بیاور غزلم کوک کنم

عطر گیسوی مسیحایی و طرز نگهت
شهد نابند بیاور غزلم کوک کنم

چشم مخمور و لب لعل و خرامان غزال
با شکرخند بیاور غزلم کوک کنم

اشکها رشته ی آهنگ مرا می گسلند
گریه ام بند بیاور غزلم کوک کنم

منع از عشق مکن، یک دو قدح دُردِ هوس
بگذر از پند، بیاور غزلم کوک کنم

جان تعلق به تو دارد تو تعلق به غزل،
بوسه ای چند بیاور غزلم کوک کنم

#خلیل_فریدی
24 شهریور 95

24 شهریور 1395 158 0

حسرت آینه

افسوس که آشنا ترم نیست
در دسترس و برابرم نیست

بی چارگی آورد تلاشم
این مرگ که بار آخرم نیست

افتاده ام از نشاط و مستی،
چون دست، دگر به ساغرم نیست

آن زلف دراز و بزم آغوش،
عمری که بدست آورم، نیست

در آینه می کنم تماشا
جز حسرت او سراسرم نیست

رحمی که اثر کند بحالم،
در کیش نگار کافرم نیست

جان در قدمش سپرده ام، لیک
صد حیف کز آن فراترم نیست

خلیل فریدی
20 شهریور95

23 شهریور 1395 138 0

شهرت رسوایی



با تو از شوق بجز اشک ندارم چکنم
بی تو بارانی ام و نیست بهارم چکنم

یاد آغوش تو برده است قرار دل من
من به آب اندر و آتش به کنارم، چکنم

از برم رفتی و پژمرد مرا ثانیه ها
رفته از دست دل و دین و قرارم چکنم

عمر دیگر طلبد وعده ی وصل دگرت
باز وصل دگری کرد خمارم، چکنم

تو بگو من به چنین عمر پر از تنهایی
درد باید بکشم یا به سرآرم ،چکنم؟

مست و دیوانه و ناچار ز بی مهری تو
عاقبت سر به بیابان نگذارم، چکنم

بگذارید که رسوایی من شهره شود
من بجان آمدم از دست نگارم، چکنم

21 شهریور 1395 122 0

ولایی ها، ولایت مانده تنها

 

امان از روز های بی وفایی

امان از فتنه ها بعد از جدایی

 

ولایی ها ولایت مانده تنها

«کجایید ای شهیدان خدایی»

 


20 شهریور 1395 170 0

السلام عليك يا امين الله

السلام عليك يا امين الله ويا نورالله في ظلمات الارض
السلام عليك يا ابالحسن.

بايد به سحر چشم تو ايمان بياورم
ايمان به كنه قصه ي انسان بياورم

وقتي تو ميروي كه قدر را قضا كني
من از حراي چشم تو قرآن بياورم

اصلا براي اينكه بگويم توخالقي!
من آيه اي زسوره ي انسان بياورم

با مي وضو گرفته وقصد سفر كنم
از قعر دردهاي تو درمان بياورم

در سجده رو به جانب شق القمر كنم
كافر به سجده برده،مسلمان بياورم

شايد برادرانه به چاهم بيفكنند
از مصر اعتكاف تو كنعان بياورم

بايد براي تشنگي فصل هاي خشك
از بركت نگاه تو باران بياورم

شايد براي چشم رقيبان مدعي
يك قرن خواب هاي پريشان بياورم

بايد به عين نام تو عمري شوم مقيم
شايد براي روح جهان،جان بياورم

در لام لا اله،به لام تو مي رسم
ايمان اگر به شيوه ي سلمان بياورم

بايد ز راز ياء تو اي منشاء حيات
راهي به سوي چشمه ي حيوان بياورم

ناهيد رفيعي.

20 شهریور 1395 123 0

سودای تو

بسم الله الرحمن الرحیم



آن زمانی که به سودای تو می پردازم
نقد عمر است که در بازی غم می بازم
گر چه صد بار دل از جور و جفایت خون شد
باز کن چشم و ببین با غم تو دمسازم
من که پروانه شمع رخ تو گردیدم
خوش بزن شعله سوزان به پر پروازم
چه خوش آراسته ای بزم مصائب بنگر
آمدم تا سر خود در قدمت اندازم
در دل هر سخنی گفته ام اینجا بینی
لعل نابی است که از خون جگر می سازم
ای صبا وقت سحر حال مرا چون دیدی
برو و با دگران هیچ مگو از رازم
مهدی این دور جفایی است که بی پایان است
تا در آینده چه آید ز چنین آغازم

غبار دستگاه حسینی
مهدی رستگاری
هجدهم شهریور یکهزار و سیصد و نود و پنج خورشیدی

 


20 شهریور 1395 132 0

شعر جهان

ما که در شعر جهان قافیه ها را باختیم
چونکه با وزن گناه خویش، شعری ساختیم
عقلمان را در ردیف جهلمان آورده ایم
راه را گم کرده و خود را به چاه انداختیم

18 شهریور 1395 105 0

عشق و آن عاشقی ات سیری چند؟




از خراسانم
روزگارم بی ریخت
اندکی نان دارم
قدر ارزن هوشی، ته خیار ذوقی
دو برادر دارم، دو عدد کنده درخت
دوستانی آس و پاس
شاعرند و خرسند

من مسلمانم
قبله ام وام
جانمازم قرض، مهرم قسط
فقر سجاده ی من
من نماز خود را
پی هم می خوانم
با تیمم بر باد
از هراس قبض آب
ترس در کل وجودم پیداست
ترس از صاحبِ خانه، سرِ ماه
قسط و قرض از همه جای بدنم می بارد
ضامنم در خطر است
خطر قسط عقب افتاده ی من

صبح ها
من نمازم را وقتی می خوانم
که دمیده است آفتاب
و نماز مغرب من
در شب بی پولی
اندک اندک گم شد

از خراسان هستم
پیشه ام کارگری است
کارگری دلخسته
که فقط اسم مهندس دارم
گاه گاهی خانه ای می سازم
به امیدی که کسی می خرد آن را بعد
اما حیف
چون کسی پول ندارد انگار
در رکودیم به گمان
جیب من هم خالی است

من همان شاعر قبلم
که برای همه تان
شر و ور می گفتم
ولی اکنون شده ام مثل خری
که فقط کار کند
و غذا می خورم اندازه ی یک چغک پیر خرفت
آرزو دارم فقط یک ساعت
مثل خرسی خسته
بی خیال فردا
سر به بالین خودم بگذارم
اما نه
بچه ی من چه کند؟

پدرم گفت که داماد نشو
دردسرها دارد
اما من خر
گوش ندادم به او
حال به من می گوید
پسر ناخلفم!
عشق و آن عاشقی ات سیری چند؟

#سیدباقر_موسوی

18 شهریور 1395 124 0

يا ايهالرئوف

السلام عليك يا صاحب الزمان 🌹🌹

گر چه هزار ويكصدواندي قضا شده
امشب نماز حاجت دلها ادا شده

شش گوشه ي زمين شده جغرافياي خون
شايد كه راز خون خدا بر ملا شده

دارد زمين به سينه ي خود چنگ مي زند
مي بيني اين زمين چقدر بي نوا شده!

با ما اميد رويش نسل جوانه نيست
ما ابتريم؛عادتمان ادعا شده

ديگر نمان تو منتظر اضطرارمان
پاي غريبه ها به سر كوچه واشده

اين رنگ هاي سبز ريايي به جامه ها
بر دوش انتظار دروغين عبا شده

اين پيرهن كه بر تنمان گريه مي كند
حالا ببين كه بر تن شيطان قبا شده

از نو خروج كرده شترهاي سرخ موي
گيسوي سرخ فتنه پريشان رها شده

يك عده راويان دروغين قصه اند
درقصه نوح با پسرش جا بجا شده

دارند ادعاي عزيزي مصر را
اغماض يوسف آفت شرم وحيا شده

بر گرد شهر،هر مگسي مست مي زند
درويش خرقه پوش قلندر نما شده

ديگر نمان تو منتظر اضطرار ما!
آيات انتظار ،چه بي محتوا شده

درمان تويي وما به تو محتاج تر زپيش
دلهايمان به درد بدي مبتلا شده

آقا !به انتظار خودت تكيه كن بيا!
اينجا به انتظار شما اكتفا شده


الهم عجل فرج مولانا صاحب الزمان

ناهيد رفيعي

17 شهریور 1395 87 0

يا ايهالرئوف

السلام عليك يا صاحب الزمان 🌹🌹

گر چه هزار ويكصدواندي قضا شده
امشب نماز حاجت دلها ادا شده

شش گوشه ي زمين شده جغرافياي خون
شايد كه راز خون خدا بر ملا شده

دارد زمين به سينه ي خود چنگ مي زند
مي بيني اين زمين چقدر بي نوا شده!

با ما اميد رويش نسل جوانه نيست
ما ابتريم؛عادتمان ادعا شده

ديگر نمان تو منتظر اضطرارمان
پاي غريبه ها به سر كوچه واشده

اين رنگ هاي سبز ريايي به جامه ها
بر دوش انتظار دروغين عبا شده

اين پيرهن كه بر تنمان گريه مي كند
حالا ببين كه بر تن شيطان قبا شده

از نو خروج كرده شترهاي سرخ موي
گيسوي سرخ فتنه پريشان رها شده

يك عده راويان دروغين قصه اند
درقصه نوح با پسرش جا بجا شده

دارند ادعاي عزيزي مصر را
اغماض يوسف آفت شرم وحيا شده

بر گرد شهر،هر مگسي مست مي زند
درويش خرقه پوش قلندر نما شده

ديگر نمان تو منتظر اضطرار ما!
آيات انتظار ،چه بي محتوا شده

درمان تويي وما به تو محتاج تر زپيش
دلهايمان به درد بدي مبتلا شده

آقا !به انتظار خودت تكيه كن بيا!
اينجا به انتظار شما اكتفا شده


الهم عجل فرج مولانا صاحب الزمان

ناهيد رفيعي

17 شهریور 1395 101 0

افسار

امشب دوباره چشم ترم پر ز آب شد
این غصۀ لم یزلم بی حساب شد

فارغ شدم از همه کس عین هیچکس
اندوهِ نانوشتۀ من ، صد کتاب شد

من که فراموش بنمودم تمام خود
اما دوباره غم آمدُ ، فتحِ باب شد

هی قرص می خورم تا که نِشیند چِشم به خواب
رویایِ تو ... باعث تلخیِ خواب شد

افسارِ این زندگیم ، دستِ خاطرات
میبرد شهر به شهر مرا وُ جَلاب شد

نگذاشت روزگار به خودم خوش کنم شبی
اینگونه بود که زندگیِ من ، خراب شد

هر کس رسید نیشِ سخن ، قلبِ خسته ام
هر روزِ من پر ز هزار اضطراب شد

گفتند قسمت است و قضا و قدر چُنین
اما چه می شود ، به سرم انقلاب شد

آمد چو عقل به تعذیِ این دلم
گفتش چه شد که قسمت تو اِغتِراب شد

گوید ببین ، حکم بنمودند به نیستی ات
در عاشقی سهم تو گویی سراب شد

دیگر نباید که ببندی به کس دلی
این خانۀ دلت بنگر ، منجلاب شد

هی دل گذاشتی وسطُ ملعبه شدی
آرامشی که نیآمد وَ غاب شد

اصلاً بنا نبوده که آرام زیست کنی
ای متعبِ زبون چه وصالت عذاب شد

باید بسوزی و بسازی تو اینچنین
آتشفشانِ چشم نمورَت ، مذاب شد؟

برخیز و باز ناله نما تو به حالِ خود
شاید که پیکِ مرگ اینبار مجاب شد

شاید که حق ، شفقت نمود برت
گوید بیآ ، دعایِ دلت استجاب شد


16 شهریور 1395 119 0

دنیا، به معجزات تو، گوشش نخورده بود!

پیش از تو قلب من ، نه فقط سرد و مرده بود ،
با حرف مردم از پی هم ، تیر خورده بود

بختم بلند بود و درخشان ، ... که آمدی !
خوب آمدی ! وگرنه جهان ، جان سپرده بود

دل ، تنگ بود و خسته ، امیدی به خود نداشت
از بس که روزهای عبث را شمرده بود

با هر قدم ، که آمدی از دور ، سرنوشت
پس داد ، هرچه را که از این خانه ، برده بود

از شوق خنده های تو ، خونابه گریه کرد
چشمی که خون و خاطره در خود ، فشرده بود

پایان ماجرای مرا داشت می نوشت !
دنیا ، به معجزات تو ، گوشش نخورده بود !

 

محسن نظری


15 شهریور 1395 131 0

دم خروس

بازآمده بوی پول، پس بو بکنید
هر آنچه که هست، جارو بکنید
گر طالب پست خوب و عالی هستید
دم های خروس همدگر، رو بکنید

15 شهریور 1395 101 0

دلباخته

********************************************


بوسه ها هم به تو دلباخته اند از شعرم
بر لبم تشنگی انداخته اند از شعرم

تا لبم را به دو بیت از لبت آغشته کنم
چشمهایت غزلی ساخته اند از شعرم

قطره ای از لب لعلت به سخن ریخته ام
مست از خانه برون تاخته اند از شعرم

عاقلان کافر عشقند ولی در دین
دلبریهای تو پرداخته اند از شعرم

آتش عشق تو دیدند که در خرمن عشق
اینچنین شعله درانداخته اند از شعرم

غنچه لب می گذری با گل و نسرین در پی
باغ فردوس برافراخته ای از شعرم

بوسه هایت هوس شعر مرا می سازند
بوسه ها هم به تو دلباخته اند از شعرم

خلیل فریدی

14 شهریور 95

15 شهریور 1395 130 3

قیاس های باطل

روی تو و حسادت انبوه یاس ها
گلزار چیست؟ -از رخ تو اقتباس ها

در تو چقدر جاذبه های طبیعی است
هی پرت می شوند به سمتت حواس ها

در تو شکوه عشوه گری در میان شهر
در من سکوت و دلهره ها و هراس ها

روبند روی صورت ماهت بزن مباد
مبهوت تو شوند ستاره شناس ها

گفتی که:"من کجا و رخ رو سیاه ماه؟
حال مرا بهم نزن از این قیاس ها"

«رضا مهددی زاده»


13 شهریور 1395 147 0

گاهی برای عشق و گاهی برای تو

گاهی برای عشق و گاهی برای تو
این اتفاق مبهم واهی برای تو

انگار می برند دلم را به مهلکه
چشم سفید و روی سیاهی برای تو

ما را زمین زدی و شکاندی و عاشقی،
ما چون زحل زمخت و تو ماهی، برای تو

درد زمین گران و ته جیب ما تهی
دریوزه رعیتیم و تو شاهی، برای تو

در قلب ما نمانده به جز شعله ای خفیف
این شعله خفیف تباهی برای تو

 احساس می کنم که نخواهی و نازنین
با آرزوی آنچه نخواهی برای تو

دنیا تمام می شود و رویای عاشقی
وامانده در سکوت الهی برای تو...

12 شهریور 1395 139 4

خاک بغداد هم از سوگ شما می گرید



در فراغت همه ی ارض و سما می گرید
از غم غربت تو عرش خدا می گرید
همدم درد و بلا در همه عمرت بودی
پس عجب نیست که این درد و بلا می گرید
در نشابور و قم و بصره و ری، در اهواز
ورع و علم و ادب، جود و سخا می گرید
مگر ای مرد چه کردی همه ی دل ها را
که دگر قاتل تو وقت جفا می گرید
به خطا گفته چرا خواجه ی کرمان، این را
خاک بغداد هم از سوگ شما می گرید


#سیدباقر_موسوی

11 شهریور 1395 140 0

بخت همایون



نگارم از نگاران نازنین تر
به حسن از نازنینان نازنین تر

خرامان میکند وقتی به گلزار
دو چشمش از غزالان نازنین تر

دلم را می برد آغوشِ مهرش
حرارتهایش از آن نازنین تر

وجود عاشقم را همچو جان است
به وقت بوسه از جان، نازنین تر

وفا هرچند درعهدش ندیدم
غمش ازعهد و پیمان نازنین تر

نخواهم هیچ بهبودی زجورش
ز دردش نیست درمان، نازنین تر

بهشتی دارد آن بخت همایون
بهارش از بهاران نازنین تر

هزاران رخنه در دینم بیافزود
ز مژگان تا به مژگان نازنین تر

به عشقش آنچنان مشغول گشتم
ز فکر کفر و ایمان نازنین تر

9 شهریور95


09 شهریور 1395 130 0

والعصر

صبحی که فرجام شب است و دولتی دیگر

مهری که می آید پس از شب های شهریور

 

باید که رسم شب نشینی را رعایت کرد

-موسیقی متن غم انگیز همایونفر-

 

با شعرهای حافظ و سعدی و مولانا

با شعرهای کدکنی و سایه و قیصر

 

شب می رود قدری صبور و مهربان باشیم

تا صبح راهی نیست در آغوش همدیگر

 

هم زیستی و مهربانی اول راه است

راهی که باید طی شود تا پلّه آخر

 


09 شهریور 1395 142 2
صفحه 7 از 202ابتدا   قبلی   2  3  4  5  6  [7]  8  9  10  11  بعدی   انتها