در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

لحاف ملا

Alireza Najafi:
دعوا سر لحاف ملّایِ نصر الدین است
تا بود اینچنین بود تا هست اینچنین است
در وادی سیاست هر کس بفکر خویش است
فکر دلار وارز و ملک و زر و زمین است
در جنگ زرگری احزاب هم چپ و راست
قربانیند مردم چون نفع حزب این است
بردند پول یامفت گفتندشان نجومی
حاجی حرام خوردی فتوای عقل و دین است
حقت نبود این مال دادند اگر به هر حال
مصداق رانت خواری تاراج سرزمین است
مردم به فکر وام و تحصیل و شغل و کارند
همواره زندگیشان بارنگ و بوی دین است
مردم کنون صبور و محجوب و سر براهند
عقدی نبسته با کس همواره اینچنین است
حالی اگر سواری فکر پیاده آری
گهگاه زین به پشت گاهی به پشت زین است

علیرضا نجفی، مرداد 95

06 مرداد 1395 159 0

چه کنم

با نفس خراب و چشم مستم چه کنم؟

با قلب و دل هواپرستم چه کنم؟

طاقت به سرآمده خدایا! دریاب

از بار گناه خود شکستم، چه کنم؟


06 مرداد 1395 185 0

مرد مُرداب سازش نبوده است

موج ِ بحری که رامش ندارد
با سکون روی سازش ندارد
 
دل که راهی شد و باره بر بست  
دیگر از غیر خواهش ندارد
 
وقت بانگ رحیل از سرِشوق
می رود ، ترس و لرزش ندارد
 
"خوش نشینان ساحل بدانید "
موج بر صخره سایش ندارد
 
موج بر صخره می کوبد اما
صخره یارای جنبش ندارد
 
مرد ِمرداب سازش نبوده است
مرد ِ دریا که نرمش ندارد
 
"بستر از موج توفنده دارد "
آن نهنگی که کرنش ندارد
 
با حمید از خموشی نگویید
درد عاشق که کاهش ندارد


(رضا محمدصالحی ) 

به مناسبت چهلمین روز درگذشت استاد سبزواری 
 
 
 


05 مرداد 1395 187 2

آرایه تشبیه

میخوام تشبیه کنم چشمای نازت رو به "خوشبختی"

تو با هر چی "غمه" اما توی بغض من همدستی

عجب "آرایه" سختی!

کلاف عشق تو دستم، همینجور شعر میبافم

کنار تو چه آرومم، مث یک چشمه صافم

تویی تفسیر خوشبختی

میخوام زیبا بشم با تو، مث پرهای یک طاووس

میخوام روشن کنی شبهای تارم رو مث فانوس

میخوام باور کنم هستی

تلاطم میشه تو قلبم اگه یک لحظه تنها شه

چه بیزارم که چشمات قبله غیر خودم باشه

دلیل غیرتم هستی

به زخمم مرهمی بانو، جراحاتم از عشق تو

یه دور باطل مطلوب، هی زخم و دوایی نو

مدامه با تو سرمستی

ولی انگار کابوس نبودت ول کن ما نیست

و این بغض و شبای بی ستاره تا ابد باقیست

... و استمرار بدبختی ...


04 مرداد 1395 171 1

خسوف

در مشعر تو وقوف هم دیدنی است

-بازی من و حروف هم دیدنی است-

ای ماه شب چهارده گاهی هم

روبند بزن خسوف هم دیدنی است


01 مرداد 1395 190 0

" فیش‌" ! / طنز

اینقدر نگو حساب، دفتر
اندازهء دان و آبِ کفتر

خورده ست کمی ز سهم خود را
از سفرهء انقلاب، صفدر!


#خیالِ کج#😊


01 مرداد 1395 260 1

دنیا فریب داده زنان نجیب را

بی پلاک ها

 

دارد زِ یاد می رود آن سینه چاک ها  

گمنام های دشت جنون بی پلاک ها


قلب زلال و غیرت و ایثار و عشق ناب

ره توشه بود عطر خدا توی ساک ها


حالا مقام و پول شده افتخارمان

تغییر کرده قاعده ها و ملاک ها


دنیا فریب داده زنان نجیب را

زنده بگور گشته حیا زیر لاک ها


زخمی است از نگاه حرام آسمان شهر

بی تاب غیرت و نَفَسِ چشم پاک ها


داریم لحظه لحظه ز حق دور می شویم

از بس حرام خورده به طعم خوراک ها


دلها اسیر دهکده ی غربیان شده

نفرین به این زمانه و این اشتراک ها


اینها نبود حق شهیدان این دیار

افلاکیان غرق به خون روی خاک ها

 

امامی-5رمضان95


29 تیر 1395 305 1

کارون


همزاد هم هستند خوزستان و کارون
هرگز مباد از هم جدا باشند
در خشکسال هجر هم باشند
این باستانی رود
اصل حیات ملک خوزی هاست
ما را چرا لب تشنه می خواهند
این رود جان ماست
از ما چرا جان را دریغش می کنید آخر؟
راز بقای مردمان است این
می فهمید یا نه...؟
یک روز اینجا حال دریا داشت
حالا تنی رنجور و لاغر
خسته و بیحال
حتی همین هم سهم مردم نیست؟
نامردی و نامردمی تا کی ؟
هر بردنی را برده ای خوش باش
این رود تاریخی امید ماست
ایمان و جان ما
آیین و دین ما
هویت تاریخی ایل و قبیله است
نومید و بی اصل و نسب ما را نخواهید
لالایی این رودخانه صبح ها
در گوشمان جاری است
مارا اسیر شب نخواهید
در خشکسال نا امیدی
در قحط سال خستگیها
این رود تاریخی امید ماست
راز بقای ماست
هم دایَه هم اُم است
هم بَوَه هم اُبوست
این رود خانه مادر این سرزمین است
ناموس خوزستان غیرتمند
خیلی حواست جمع باشد
با شما هستم....

علیرضا نجفی تیر 95

28 تیر 1395 252 0

برجام و احلام

گفتند که کارمان به فرجام رسید
پایان نشست ها به برجام رسید

شاید برسد خیر به ما از برجام
وقتی که جناب خان به احلام رسید !!!!!!

24 تیر 1395 355 1

جاذبه بکر

هر جا برود حجب وحیا پابرجاست
در چادر شب چهره ی ماهش پیداست

آرایش صورت چه نیازی باشد
هر جاذبه ای بکربماند زیباست


رشت – 1395/4/21

23 تیر 1395 265 0

اسیر

تو دلت سنگ و دلم چشم به در دوخته است
نزن آتش به درختی که خودش سوخته است

به خدا رسم وفا نیست ، دلی را ببری
که وفا را ، خودش از محضرت آموخته است

چه بگویم به خدایت ، که جهان باخبر است
که در این دل چه حریقی که برافروخته است

گل من سرکش و زیباست ، دل آراست ، ولی
حیف ! در سینه جفا و ستم اندوخته است

قصد او چیست؟ ، که عمری به اسارت ببرد؟
یوسفی را که به صد قافله نفروخته است؟

 

محسن نظری


22 تیر 1395 260 0

دیوانِ عالی دردِ عاشق را نمی فهمد!

 

اعدامی ام ، اما نمیگیرم رضایت را

چون با غرورم داده بودم خون بهایت را

 

از من هوا را هم گرفتی خب بگیر اما...

از من نگیری،نه!نگیری خنده هایت را

 

دیوانِ عالی دردِ عاشقِ را نمی فهمد...

دیوانه به دیوانِ حافظ زد شکایت را

 

آمد که راهِ عشق را پایان نمی باشد

چشمانِ من هرگز نمی بیند نهایت را

 

او شاعرِ خوش باوری بود و فقط گاهی...

محضِ دلم ، می زد ورق صادق هدایت را

 

دنبالِ معنایِ خودم بودم که چشمانت...

از دوش بر دوشم نهادند این رسالت را

 

"شاید به دنیا آمدم تا در شبی غمگین

از گونه ات، با دستهایم ،اشک هایت را..."

 

 

پ.ن:هوا را از من بگیر خنده ات را نه...پاپلو نرودا


21 تیر 1395 346 0

فرجام

بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه
دارد به کجا می برَدَم این غم ِ جانکاه ؟!

فرجام پلنگانه ام از دست تو مرگ است
از دست تو ای ماه ! تو ای ماه ! تو ای ماه !

لبخند بزن "پنجره ی بسته ی " خود را
بگشای به روی من ِ بدجور " هوا خواه " !

تا دامنه ی دامنت آشفته ترین است ؛
هستی تو دلیل سفر این همه سیّاح

تنها روش "کشف حجاب" تو همین است ،
باید که عمل کرد به " قانون رضا شاه "

" شیرینی " و پابند "اصولت " و چه افسوس !
" فرهاد وَش " اما نشدی "طالب اصلاح "

حنظله ربانی

20 تیر 1395 221 6

تغییر


هر کسی در زندگی چیزی تمنا می کند
عاقبت آینده اش را مرد پیدا می کند

وقتِ نومیدی و غم، این نکته را بشنو ز من
زندگی تغییر را یک باره بر پا می کند

آنکه چون یوسف تقاضایش عزیزی می شود
در مسیرش چاه هم باشد تقاضا می کند

در جوانی با هوس در جنگ باش و درستیز
گاه گاهی لاجَرَم،دعوت،زلیخا می کند

عیب خود را بین و در اصلاحِ آن کوشش نما
عیب ها را عاقبت، آینده رسوا می کند

می شود بیچاره تر در زندگی و حرفه اش!
آنکه عیبی دارد و پیوسته حاشا می کند

رنج و غم در راه گر باشند بی تابی مکن
زندگی را سختی و لبخند زیبا می کند

(لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَا) یعنی که او
بنده اش را با تلاش و سعی معنا می کند

#محمد_لطیف_پور
20 تیر 1395

20 تیر 1395 225 0

دستِ حاجت

بی تو مهتاب شبی ، وای خدایا چه کنم؟
از همه رانده و با خلق ، خدایا چه کنم؟

من که غیر از تو کسی ، یار و مددجویم نیست
در تمنای تو هستم ، خدایا چه کنم؟

من فقیرم نه ز مِن باب زرو سیم و دِرم
کیل تهی گشته ز دعوات ، خدایا چه کنم؟

بر در ، درگه تو که جای نومیدی نیست...
من هزار ، توبه شکسته ام ، خدایا چه کنم؟

دستِ حاجت به در خانۀ تو ... شرمندم
من خجل ماندۀ باز آی ، خدایا چه کنم؟

ماه مهمانی تو ، نیست فقط ماهِ صیام
همه عمر مدعو خوان بوده ، خدایا چه کنم؟

به سحرگاه ببخشی تو همه جرم مرا
شرمگینم ز عطایای ، خدایا چه کنم؟

هیچ دستی ز درِ خانه ات خالی نرود
رو سیاه آمده ام ، گوی خدایا ، چه کنم؟

تو بخواهی که فقط قبلۀ خود گم نکنم
قطب نما گم بنمودم ، خدایا چه کنم؟

نیست هادی که نشانم بدهد راهِ درست
غائب است منتظرِ ما ، خدایا چه کنم؟

کاش می شد که در امسال ظهورش برسد
برِ تعجیل فرج ، لیک ، خدایا چه کنم؟

ترسم این است که گنه ، راهِ خودش باز کند
که گر اینگونه شود باز ، خدایا چه کنم؟

من هراسم همه این است که پروندۀ من
برسد نزدِ امامم ، خدایا چه کنم؟

که ببیند همه اعمالِ سیاهم جمع است
گر تغیر بنماید ، خدایا چه کنم؟

نشود روی بیندازم و باز توبه کنم
گر به امضاء نرساند ، خدایا چه کنم؟

نکند حضرت موعود بگرید بر من
یا مرا پس بزند ، وای خدایا ، چه کنم؟

من خود آگاهم از این نامۀ اعمالِ کثیف
گر نبخشید و بمیرم ، خدایا چه کنم؟

20 تیر 1395 221 0

چشم به راه

لختی زمان ِ رفتنت ، هی پا به پا نما
در پیش ِ چشم ِ مادرت غوغا به پا نما

بگذار خوب ببینمت ای نازدانه ام
چرخی بزن ، رحم به دل ِ مبتلا نما

تو دو قدم پیش بیا یک قدم برو
برگرد پارۀ قلبم ، به دلم اعطنا نما

مادر ، کاش رفتنت اینگونه سخت نبود
باشد ، ولی روز ِ جزا ، تو وفا نما

برگو به حق مادر ِ من چشم به راه بود
اینک خدایا تو به حالش صفا نما

گو رفت گلم تا که نتازند به مُلک ِ دین
ام ِ وهب شدم ، تو برو جان فدا نما

بهر حفاظت از حرم ِ دختر ِ علی(ع)
بر پور ِ ام بنین (س) اقتدا نما

دیگر نخواهم که بیایی عزیز ِ من
سینه سپر به کارزار ِ بلا نما

حتی اگر سر به تنت بار ِ مشکل است
سر نَه ، که بند بند ِ تنت را جدا نما

باشد که پیش ِ زینب کبری (س) نشم خجل
جانت فدای حرم آل عبا نما

ای مادرم هر چه بگویی به روی چشم
زین پس فقط راز ِ دلت با صبا نما

ای مادرم من بروم سوی حرب ِ شام
در هر نماز بهر شهادت دعا نما

من نیستم پیش ِ تو ، نالان نبینمت
تنها برای خون ِ خدا گریه ها نما

ای کاش لایق شوم و حضرت بتول(س)
گوید بگو ، خواستۀ خود برملا نما

گویم فقط مادر ِ من ، نور ِ دیده ام
جایش رفیع ، در حرم ِ کبریا نما

19 تیر 1395 250 0

این گل به جز پرپر شدن راهی ندارد...

یا حَبیبَ من لا حَبیبَ له

تقدیم به جناب مختار ثقفی

.

.

.

هرچند این گل عمر کوتاهی ندارد
اما به جز پر پر شدن راهی ندارد

 

این روزها خوش نیست حال آسمان هم
صبری که قبلا داشت را گاهی ندارد…

 

با توست روی صحبتم… ای مرد! برخیز!
این قفل ها غیر از تو مفتاحی ندارد

 

از دست و خنجر پر شده ...تقدیرت اما
دستی که روی شانه می خواهی ندارد

 

واهْجُر! رها کن کوفه را ،هَجراً جمیلا!
کوفی برایت غیر گمراهی ندارد

 

یک شاه حتی بی سپاهش نیز شاه است
چشم امیدی کوه بر کاهی ندارد

 

 

"مختار" هم حالا اسیر جبر عشق است
جز تاختن بر خیل شب راهی ندارد

 

از جاری خون خدا سرشار بوده
مردی که اکنون هیچ خونخواهی ندارد

 

#رضا_سهرابی

دوشنبه/۲۸ رمضان المبارک
مصادف با ۱۲ تیر ۱۳۹۵


18 تیر 1395 352 0

پرچم

هر کس در این دنیا ، برای خود غمی دارد
پشت نگــاهش درد و رنــج و ماتمی دارد

لبخند ، تنها یک نقاب سرد و بی روح است
وقتی کسی در سینه ، درد مبهمی دارد

هر کس که مشتاقانه در بند جهان مانده
حتما برای خــود دلیـــل محـــکمی دارد

دنیای من با منطق دنیا ، تفاوت داشت
دنیا اصـــولا رحــم و انصــاف کـمی دارد

خاکم ، چه در گردان حق باشم چه در باطل
هر کشته ای روی مزارش پرچمی دارد

 

محسن نظری


18 تیر 1395 260 0

رزم نامه

ما را خیالی جز تن صد چاک دیگر نیست
ما را هدف جز کشتن ضحاک دیگر نیست

این داعش و آل سعود هر دو سر مارند
ما را به سر جز جنگ با سفاک دیگر نیست

1) سفاک = صهیونیست

**********

دیگر نمی خواهم بمانم سینه ام تنگ است
در کوچه ها حرف شهید و جبهه و جنگ است

شیعه نمیزارد که آل الله اسیر گردد
این روسیاهیست و برامان مایۀ ننگ است

**********

ما آمدیم در عرصۀ پیکار با کفار
دست و تن و جان را سپر کردیم ما اینبار

گفتیم جوانان خمینی شیر میدانند
هرگز نمی ترسند از این زوزۀ کفتار

آقای ما سید علی گفتش که می تازیم
بر لاشه های داعشی های آدمخوار

حتی اگر صهیون و امریکا به پا خیزند
ما آمدیم ثابت کنیم حق است این گفتار


این چند شعر تقدیم شهدا و رزمندگان دفاع از حریم آل الله

18 تیر 1395 219 0

پست مدرن


گفت با من سر صبحی کچلی پست مدرن
کچلی پخمه تر از پخمه ولی پست مدرن

هستم از فضل خداوند بطل در همه فن
شدم از لطف خداوند یلی پست مدرن

مثل من هیچ کسی نیست به اقبال بلند
مثل من روی زمین کو بطلی پست مدرن؟

کراواتم شکلاتی شنلم عنّابی است
سیگنال هوسم هست جلی،پست مدرن

دل به من بسته پری پیکری از نهبندان
که به فردوس ندارد بدلی پست مدرن

زده رودست دلم را هبلی نیک سرشت!
خورده رودست دلم از هبلی پست مدرن

می شود افتد اگر چشم تو بر چهره ی او
سینه ات مرکز ثقل گسلی پست مدرن

نزد من نیست جز او هیچ کسی حبّ نبات
تنگ شکَّر نه که تنگ عسلی پست مدرن

به فریبائی او غبطه خورد حور که هیچ
مثل او چشم نبیند گزلی پست مدرن

هر شب از فرط تعلق به وی اورا تا صبح
خواب بینم که بگیرم بغلی پست مدرن

دمبدم لاف زد این خنگ خپل تا سر ظهر
که منم من کچل لم یزلی پست مدرن

دیدم این چلمن بیچاره که بسیار خر است
قمپز آورده بدر چون دملی پست مدرن

گفتمش لاف بزن لاف بزن لاف بزن
لاف کل دارد اگرماحصلی پست مدرن

چه قدر بال در آورده ای ای خنگ خپل
کرده ای پاک خودت را مچلی پست مدرن

می شود نقل محافل به مدرنیته قسم
کچل افتاد اگر در هچلی پست مدرن

کل کل ای کل نکنی با خر همسایه ی ما
که گرفتار شوی بر جدلی پست مدرن

ناگهان می رسد از راه و دمغ می کندت
ملک الموت به ضرب الاجلی پست مدرن

ژرف بین است کسی کاورد از ترس خطر
سنتی روی به خیر العملی پست مدرن

رندی آموز به غفلت زدگی چون نرهد
کسی از چنگ شرر با حیلی پست مدرن

گفتمش نرخر همسایه ی ما چون تو گر است
عنقریب است شود چون تو کلی پست مدرن

دارد این خر که فرنگی است اگر گفتی چه؟
گوزبانی شکلاتی، کتلی پست مدرن

بالد این خر به خودش مثل تو از اینکه فقط
دم در آورده و دارد کپلی پست مدرن

مفتخر می شود این خر چو تو از اینکه زند
ضرطه با هر پرش از روی پلی، پست مدرن

روبرو گردی اگر با خر همسایه ی ما
راست بالا بروی از دکلی پست مدرن

گرچه با کاه کند این خر بی لنگه دوپینگ
عرّ و تیزش شده ضرب المثلی پست مدرن

نعل وارونه نزد جز به خودش هیچ خری
خواب اگر دید که باشد جملی پست مدرن

باشد از اینکه پسا پست مدرنیته چه سود؟
خر فرو رفت اگر در وحلی پست مدرن

شیختان مست شد و مغبچه را باخت قمار
ما گرفتیم از ایشان شتلی پست مدرن

شاعر آن است که بی دبدبه و کبکبه ناب
به حلاوت بسراید غزلی پست مدرن

17 تیر 1395 220 0
صفحه 9 از 202ابتدا   قبلی   4  5  6  7  8  [9]  10  11  12  13  بعدی   انتها