دفتر مجازی شعر - آیات غمزه

عشق زاییده ی بلخ است و مقیم شیراز

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است
کـه بـــه عشق تو بشر قاری قرآن شده است
 
مثـل من باغچـه ی خانــه هم از دوری تو
بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است!
 
بس که هر تکه ی آن با هوسی رفت ، دلم
نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است
 
بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد
خبـر از آمدنت داشت که پنهان شده است!
 
عشق مهمان عزیزی ست که با رفتن او
نرده ی پنجره ها میله ی زندان شده است
 
عشق زاییده ی بلخ است و مقیم شیراز
چون نشد کارگر آواره ی تهران شده است!
 
عشـق دانشـکده تجربـه ی انسانهاست
گر چه چندی ست پر از طفل دبستان شده است
 
هر نو آموخته در عالم خود مجنون است
-روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است-
 
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری
بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است!

06 فروردین 1396 1164 0

دزدها این همه ثروت ز كجا می دزدند!

كهنه دزدان كه ز مالِ فقرا می دزدند،
نانِ خشكیده ز انبانِ گدا می دزدند
 
رحم بر عاجز و افتاده ندارند روا 
از كَران سمعك و از كور عصا می دزدند
 
چه به صبح و چه به شام و چه به كوفه، چه به شام
غرض ، اندر همه وقت و همه جا می دزدند
 
رأفت و رحم كجا آید از آن قومِ دنی
كه ز افتاده ی بیمار دوا می دزدند؟
 
جرأت سرقت اموال بزرگان نكنند
كُلَه و كفش ز هر بی سر و پا می دزدند
 
هر كجا رزق كسان در كف ایشان افتد،
قند از چایی و روغن ز غذا می دزدند
 
گر حنا بسته ببینند به گرمابه تو را
از سر ریش و سبیلِ تو حنا می دزدند
 
دو سه شب پیش گر از كیسه ی ما دزدیدند
دو سه روز دگر از جیب شما می دزدند
 
پول دزدند گر از كیسه ما ، چیزی نیست
عقل هم پا چو دهد، از سر ما می دزدند
 
بهر خاگینه و كوكوی خود این مفت خوران
زرده از بیضه ی مرغان هوا می دزدند
 
عمر دزدان چقدر نیز دراز است امشب
مگر از خضر نبی آب بقا می دزدند
 
ماتم از این كه اگر كیسه مخلوق تهی است
دزدها این همه ثروت ز كجا می دزدند!

06 فروردین 1396 1127 0

درختان العجل با ندبه ی گنجشک می گویند

نمی دانم، بنفشه، رازقی، گل پونه هم دارد
بهارم از بهارت چیزهایی باز کم دارد

غم خانه تکانی، کفش های نو، لباس نو
به غیر از دوری ات هر چه بخواهی هم و غم دارد

بهارم باغبانی مهربان را باز دلتنگ است
وگرنه گل میان باغچه از هر رقم دارد

گلی را هر سحر دیدم دعای عهد می خواند
شباهت با گل چادرنماز مادرم دارد

درختان العجل با ندبه ی گنجشک می گویند
بهار این فرصت کوتاه را هم مغتنم دارد...

همیشه آخر اسفند راهی خراسان است
همیشه بی برو برگرد دل عزم حرم دارد


05 فروردین 1396 26 0

بهار آمد بهار من نیامد

بهار آمد بهار من نیامد
گل آمد گل عذار من نیامد

برآوردند سر از شاخ، گل ها
گلی بر شاخسارمن نیامد

چراغ لاله روشن شد به صحرا
چراغ شام تار من نیامد

جهان را انتظار آمد به پایان
به پایان انتظار من نیامد

همه یاران کنار از غم گرفتند
چرا شادی کنار من نیامد

چه پیش آمد در این صحرا که عمری
گذشت و شهسوار من نیامد

سر از خواب گران برداشت عالم
سبک رفتار، یار من نیامد

به کار دوست طی شد روزگارم
دریغ از من به کار من نیامد

 


05 فروردین 1396 1420 0

بوی وصل

از صبا بشنیده ام من باز بوی خویشتن
زنده شد در من خیال و آرزوی خویشتن

تاک انگور دل از ابر سیاه می شکفت
مستی ام آمد به یاد و طرف جوی خویشتن

از سماع بید مجنون گل دریده پرده ها 
در چمن هر بلبلی مشغول هوی خویشتن

سوسن آزاده با یک صد زبان دل کند
با غزالان غزل خوان گفتگوی خویشتن

نوبهار آمد زمستان رفت از یاد زمان
جابجا کرده است دنیا ساز و گوی خویشتن

لاله جام سرخ را با آب شبنم غسل داد
داغ دل نم می زند او با سبوی خویشتن

مرغک مینای جان با شوق وصل روی خود 
آشیان سازد به عشق آباد کوی خویشتن

تشنه جام تو ای ساقی افسون نیستم
می خورم می از لبان خوبروی خویشتن

«آصف» افسون هوس از سینه و سر دور کن
همچو نرگس چشم شو در جستجوی خویشتن


07 فروردین 1396 7 0

جبریل گفت مادر سادات درگذشت

گل بود و دوست داشت که از خار بشنود
دل بود و دوست داشت که از یار بشنود

در های و هوی جنگ، عجب دوست داشت شاه
فریاد لا فتی صد و ده بار بشنود

شاهی که احمد است وزیرش تعمدا
باید کسی شود که خداوار بشنود

اصلا اساس و پایه ی عالم بر این بود:
دلداده صوت حضرت دلدار بشنود

یعنی همین که در شب معراج، مصطفی-
از حق صدای حیدر کرار بشنود!

بعد از نبی به خانهٔ حیدر لگد زدند
گوشی نبود ناله ی آوار بشنود

با هر نفس سه ماه زنی مُرد و زنده شد
نگذاشت خانه ناله ی بیمار بشنود

جبریل گفت «مادر سادات درگذشت»
عمداً بلند گفت که مسمار بشنود

اصلا زمین نخورد به عمرش علی؛ ولی-
غش میکند اگر خبر یار بشنود

تشییع ماه بود شبانگاه و آفتاب
یک دم نزد که گوش ستم‌کار بشنود

او مثل شیر بود ولی گفت با خودش:
آهسته گریه کن ،،، نکند مار بشنود

«گاهی کنایه آب کند سنگ سخت را
با در کسی نگفت که دیوار بشنود»*

*بیت آخر متعلق به استاد محمد سهرابی می باشد

05 فروردین 1396 11 0

دیگر برایت شعرهایم را نمیخوانم...

روی بخار شیشه با انگشت لرزانم...
نام تو میگرید به احوال پریشانم
چیزی برایت یاد من را زنده خواهدکرد؟
یک شعر...یا عطری زنانه...یا...نمیدانم!
ای ساحل مغرور...دلتنگم شبیه موج
گاهی به تو سر میزنم...اما نمیمانم
دارم برایت شال میبا...راستی آیا-
اصلا تو سردت هست بی گرمای دستانم؟
::
باشد...اگر آرامشت را میزند بر هم
دیگر برایت شعرهایم را نمیخوانم...

راضیه مظفری

01 فروردین 1396 10 0

اخوانیه لاریجانیه

از نمره صد، صد است لاریجانی
منصور و مؤید است لاریجانی

در گفتن "تصویب شد" و "بنشینید"
استاد و سرآمد است لاریجانی

هرگز نزده تیغ به ریشش، هرگز!
از بس که مقید است لاریجانی

در بستن و تصویب سریع برجام
مشهور و زبانزد است لاریجانی

امروز پس از نقض صریح برجام
یک ناقد ارشد است لاریجانی

در اینکه اصولی است یا اصلاحی
همواره مردد است لاریجانی

حزب دگری از او طرفداری کرد
با حزب خودش بد است لاریجانی

هر دوره رئیس مجلس ما شده است
چون لایق مسند است لاریجانی

با اینکه نمایندگی از قم دارد
کمتر به قم آمده است لاریجانی

01 فروردین 1396 15 0
دفتر اشعار ارسالی کاربران - آیات غمزه
دات نت نیوک فارسی